<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[انجمن چت سرا - تمام انجمن‌ها]]></title>
		<link>http://www.forum.chatsara.net/</link>
		<description><![CDATA[انجمن چت سرا - http://www.forum.chatsara.net]]></description>
		<pubDate>Fri, 18 May 2012 21:58:40 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[سلام]]></title>
			<link>http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5406</link>
			<pubDate>Fri, 18 May 2012 21:30:18 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5406</guid>
			<description><![CDATA[سلام بر دوستان من تازه واردم به این سایت لطفا با من همکاری کنید تنها نمونم ممنون از همگی]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام بر دوستان من تازه واردم به این سایت لطفا با من همکاری کنید تنها نمونم ممنون از همگی]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[دوقلوها]]></title>
			<link>http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5405</link>
			<pubDate>Fri, 18 May 2012 20:53:44 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5405</guid>
			<description><![CDATA[<img src="images/smilies/huh.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Huh" title="Huh" />اگه یه پسر و یه دختر دوقلو داشتی اسماشونو چی میذاشتی؟؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="images/smilies/huh.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Huh" title="Huh" />اگه یه پسر و یه دختر دوقلو داشتی اسماشونو چی میذاشتی؟؟]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[khosh o0omadam]]></title>
			<link>http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5404</link>
			<pubDate>Fri, 18 May 2012 20:41:43 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5404</guid>
			<description><![CDATA[salam bachaha.man emshab ozv shodam.o0omidvaram inja ro dus dashte basham<img src="images/smilies/smile.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Smile" title="Smile" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[salam bachaha.man emshab ozv shodam.o0omidvaram inja ro dus dashte basham<img src="images/smilies/smile.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Smile" title="Smile" />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نظرسنجی2]]></title>
			<link>http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5403</link>
			<pubDate>Fri, 18 May 2012 10:05:54 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5403</guid>
			<description><![CDATA[دوسداریدزنتون یاشوهرتون چه ویزگی شاخصی داشته باشه؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[دوسداریدزنتون یاشوهرتون چه ویزگی شاخصی داشته باشه؟]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نظرسنجی]]></title>
			<link>http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5402</link>
			<pubDate>Fri, 18 May 2012 10:04:12 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5402</guid>
			<description><![CDATA[فکرمیکنیدمریم شایسته نیاکیه؟<br />
شخصیتی؟هرفکری که میکنیدبگیددوس دارم بدونم<br />
<img src="images/smilies/huh.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Huh" title="Huh" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[فکرمیکنیدمریم شایسته نیاکیه؟<br />
شخصیتی؟هرفکری که میکنیدبگیددوس دارم بدونم<br />
<img src="images/smilies/huh.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Huh" title="Huh" />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ارزو]]></title>
			<link>http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5401</link>
			<pubDate>Fri, 18 May 2012 09:53:18 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5401</guid>
			<description><![CDATA[اولین واخرین ارزوی زندگیتون چی بوده؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[اولین واخرین ارزوی زندگیتون چی بوده؟]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ادبیانه]]></title>
			<link>http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5400</link>
			<pubDate>Fri, 18 May 2012 09:42:16 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5400</guid>
			<description><![CDATA[مشتی از خاک کویر <br />
		قلبی دیگر قالب بزن <br />
				در سینه ام تعبیه کن <br />
برای عشق تو <br />
	یک قلب کافی نیست <br />
<br />
<br />
				"دکتر شریعتی "<br />
<br />
<br />
جی‌.دی. سلینجر نویسنده‌ی آمریکایی شاهکار ناتوردشت در نود و یک سالگی در ژانویه سال ۲۰۱۰ درگذشت. وی که در چهل ‌و پنج سال پایانی عمر خود اثر تازه‌ای منتشر نکرد، به گوشه‌گیری شهرت داشت و با جدیت تمام حریم خصوصی‌اش را برای سال‌های متمادی محافظت کرد و نگذاشت جزئیات نحوه‌ی زندگی‌ و آداب و معاشرتش برای دوستدارانش فاش شود. دور خانه‌ی الونک‌مانندش در شهر کورنیش ایالت نیوهمپشایر آمریکا حصار کشید تا کسی از دیوارش بالا نرود و گاهی هم با تفنگی دولول به استقبال علاقه‌مندانی رفت که آمده بودند در منزل وی برای دیدن حتی یک لحظه‌ای این نابغه‌ی داستان‌نویسی آمریکا.<br />
نخستین اثرش را با نام ناتوردشت در سال ۱۹۵۱ منتشر کرد، اثری که به یکی از مهم‌ترین رمان‌های قرن بیست میلادی تبدیل شد. با این همه، سلینجر برای چاپ ناتوردشت با مشکلات زیادی روبرو بود و ناشران زیادی همچون انتشارات بانفوذ هارکورت قبول نکردند که آن را چاپ کنند. هارکورت گفته‌ بود که ناتوردشت بیشتر به کتاب کودکان شباهت دارد تا یک کتاب جدی بزرگ‌سالان. سلینجر پس از ناتوردشت تعدادی داستان کوتاه نوشت و آن‌ها را عمدتا در هفته‌نامه‌ی نیویورکر منتشر کرد اما پس از چندی از انتشار داستان تازه دست کشید و از جامعه‌ی ادبی آمریکا فاصله گرفت. پس از مرگ سلینجر، یکی از دوستان نزدیکش به نام لیلیان راث در هفته‌نامه‌ی نیویورکر مطلبی نوشت و تا حدودی پرده از راز گوشه‌گیری سلینجر برداشت. به گفته‌ی خانم راث که چندین عکس تازه هم از سلینجر برای نخستین بار در نیویورکر منتشر کرد، سلینجر آدم منزوی‌ای نبود اما قانون خودش را برای زندگی کردن داشت و از هیاهوی تصنعی دوری می‌کرد. [صفحه‌ی ویژه‌ی سلینجر در سیب گاززده]<br />
اهدای نوبل ادبیات به ماریو بارگاس یوسا؛ نویسنده‌ی پروی<br />
آکادمی سوئدی نوبل در سال ۲۰۱۰ جایزه‌ی ادبیات خود را به ماریو بارگاس یوسا نویسنده‌ی هفتاد و چهار ساله‌ی پرویی اهدا کرد؛ نویسنده‌ای که مخاطبان ادبیات سال‌های سال پیش از این انتظار داشتند این عنوان ادبی را از آن خود کند. یوسا که در کنار گابریل گارسیا مارکز از بزرگان ادبیات آمریکای لاتین است، توانست با دریافت این جایزه نوبل را پس از سه دهه به این خطه‌ از دنیا ببرد.<br />
بارگاس یوسا، نویسنده‌ی رمان‌های تاثیرگذاری چون «گفت‌وگو در کاتدرال» بیش از سی اثر در کارنامه‌ی ادبی خود دارد و آثارش به سی‌ودو زبان از جمله فارسی ترجمه شده است. آکادمی نوبل حین اهدای این جایزه به یوسا، وی را به خاطر «به‌تصویر کشیدن ساختار قدرت» و «تصاویر بلامنازه مقاومت‌ها و شکست‌ها و دگرگونی‌های فردی» ستود و وی را «داستان‌سرایی سرآمد» توصیف کرد. یوسا نویسندگی را در جوانی از روزنامه‌نگاری شروع کرد و بعدها به همراه دوست چندین و چند ساله‌اش گارسیا مارکز از هواداران فیدل کاسترو رهبر کوبا شد اما وی چندی پس از به‌قدرت رسیدن کاسترو، مسیر سیاسی خود را به کلی از چپ‌ها دور کرد و تمایلات لیبرال پیدا کرد.<br />
یوسا که به یکی از سیاسی‌ترین نویسندگان دنیا مشهور است، خود را در مقطعی از زندگی نامزد انتخابات ریاست جمهوری پرو کرد اما پس از شکست در انتخابات از سیاست فاصله گرفت و بعدها اعتراف کرد که از سیاست درس آموخته اما ترجیح می‌دهد که نویسنده باشد تا یک سیاستمدار. وی در سالیان خفقان سیاسی پرو به اسپانیا مهاجرت کرد و شهروند اسپانیا شد و بعدها اوقات زیادی را در مادرید، پاریس، لندن و گاهی هم پایتخت پرو، لیما گذراند. سیاست و جوامع دیکتاتورزده از مهم‌ترین موضوعات رمان‌های یوسا هستند و «سال‌های سگی»، «جنگ آخر زمان» و «سور بز» از دیگر آثار به‌یادماندی اوست.[صفحه‌ی ویژه‌ی یوسا در سیب گاززده]<br />
جار و جنجال جاناتان فرنزن در دنیای ادبیات<br />
جاناتان فرنزن نویسنده‌ی خوش‌اقبال آمریکایی با انتشار رمان تازه‌ی خود به نام «آزادی» جاروجنجال زیادی در سال ۲۰۱۰ به‌وجود آورد. مجله‌ی تایم چهره‌ی فرنزن را بر روی جلد خود برد و بدین ترتیب وی را نخستین نویسنده‌ی زنده‌ای کرد که در یک‌ دهه‌ی گذشته بر روی جلد تایم می‌رود. رمان‌نویسان نامداری چون گونتر گراس، جورج اورول، جان آپدایک و جی‌دی‌ سلینجر از دیگر نویسندگانی هستند که تایم چهره‌ی آن‌ها را بر روی جلد خود برده است. پیش از این استفن کینگ در سال ۲۰۰۰ بر روی جلد تایم رفته بود.<br />
«آزادی» که پس از اندک مدتی از انتشارش برای هفته‌ها جز لیست پرفروش‌ترین رمان‌های آمریکا قرار گرفت، با واکنش مثبت منتقدان ادبی آمریکا مواجه شد و نشریات معتبری همچون نیویورک‌تایمز و نیویورکر هفته‌ها پیش از انتشارش درباره‌ی آن مطلب نوشتند؛ به طوری که پس از مدتی «آزادی» به یکی از استثناهایی تبدیل شد که پیش از انتشارش مورد توجه ویژه‌ی جامعه‌ی ادبیات قرار گرفت. فرنزن پیش از «آزادی» با رمان «اصلاحات» که در سال ۲۰۰۱ منتشر شد، مقبولیت خوبی به‌دست آورد اما «آزادی»، رمانی که فرنزن نزدیک به نه سال برای نوشتنش وقت گذاشته، حالا جایگاه او را در ادبیات آمریکا تثیبت کرده است. باراک اوباما، رئیس‌جمهور ایالات متحده از شخصیت‌هایی بود که «آزادی» را همچون منتقدان <br />
•	<br />
 <br />
در دنیای ادبیات، سال ۲۰۱۰ با پایان زندگی جی‌.‌دی. سلینجر، نویسنده‌ی گوشه‌گیر و دوست‌داشتنی رمان «ناتوردشت» آغاز شد و با درگذشت نویسندگان دیگری از جمله ژوزه ساراماگو، نویسنده‌ی پرتغالی رمان «کوری»، ادامه یافت. در این سال ماریو بارگاس یوسا، خالق شاهکار «گفت‌وگو در کاتدرال» نوبل گرفت و جاناتان فرنزن آمریکایی با اقبالی استثنایی روبرو شد و نویسندگان صاحب‌نامی همچون پل استر، فیلیپ راث و جویس کرول اوتس کتابی تازه‌ وارد سبد خرید علاقه‌مندان ادبیات کردند. سال ۲۰۱۰ پستی و بلندی‌های خودش را داشت اما مهم‌تر از همه نشان داد که هنوز در گوشه و کنار این دنیا نویسندگان زیادی مشتاق نوشتن داستان‌های تازه‌اند و آدم‌های زیادی هم مشتاق خواندن آن‌ها.<br />
«داستان‌سرایی سرآمد» توصیف کرد. یوسا نویسندگی را در جوانی از روزنامه‌نگاری شروع کرد و بعدها به همراه دوست چندین و چند ساله‌اش گارسیا مارکز از هواداران فیدل کاسترو رهبر کوبا شد اما وی چندی پس از به‌قدرت رسیدن کاسترو، مسیر سیاسی خود را به کلی از چپ‌ها دور کرد و تمایلات لیبرال پیدا کرد.<br />
یوسا که به یکی از سیاسی‌ترین نویسندگان دنیا مشهور است، خود را در مقطعی از زندگی نامزد انتخابات ریاست جمهوری پرو کرد اما پس از شکست در انتخابات از سیاست فاصله گرفت و بعدها اعتراف کرد که از سیاست درس آموخته اما ترجیح می‌دهد که نویسنده باشد تا یک سیاستمدار. وی در سالیان خفقان سیاسی پرو به اسپانیا مهاجرت کرد و شهروند اسپانیا شد و بعدها اوقات زیادی را در مادرید، پاریس، لندن و گاهی هم پایتخت پرو، لیما گذراند. سیاست و جوامع دیکتاتورزده از مهم‌ترین موضوعات رمان‌های یوسا هستند و «سال‌های سگی»، «جنگ آخر زمان» و «سور بز» از دیگر آثار به‌یادماندی اوست.[صفحه‌ی ویژه‌ی یوسا در سیب گاززده]<br />
درگذشت ژوزه ساراماگو؛ خالق رمان کوری<br />
ژوزه ساراماگو نویسنده‌ی سرشناس پرتغالی رمان «کوری» هم از جمله کسانی بود که در سال ۲۰۱۰ چشم از جهان فروبست. وی که در سال ۱۹۹۸ جایزه‌ی نوبل ادبیات را از آن خود کرده بود، آثارش به بیش از بیست و پنج زبان دنیا از جمله فارسی ترجمه شده و بیش از دو میلیون نسخه از آثارش به فروش رفته است. ساراماگو به خدا اعتقاد نداشت و تمایلات لیبرال کمونیستی داشت. وی رمان «کوری» را در سال ۱۹۹۵ منتشر کرد و انتشار آن تاثیر شگرفی در جهانی‌شدن‌اش داشت. «کوری» نوبل ادبیات را برای نخستین بار نصیب یک نویسنده‌ی پرتغالی کرد، رمانی که به سرعت به زبان‌های مختلف ترجمه و با اقبال خوبی مواجه شد. <br />
ساراماگو نه سال پس از «کوری» کتابی نوشت به نام «بینایی» که به اعتقاد بسیاری از منتقدان مکمل «کوری» است. «بینایی» که سیاسی‌ترین رمان ساراماگوست، در ابتدا به قول نویسنده‌ی آن، قرار نبود که دنباله‌رو «کوری» باشد اما ناخودآگاه این ویژگی را پیدا کرد. ساراماگو سالیان پایانی عمرش را در اسپانیا گذراند و از منتقدین سیستم سیاسی دموکراسی بود. ساراماگو اعتقاد داشت که دموکراسی به بن‌بست رسیده و چاره‌ی دیگری باید اندیشید.[صفحه‌ی ویژه‌ی ساراماگو در سیب گاززده]<br />
اهدای جایزه‌ی ادبی گنکور فرانسه به میشل ولبک<br />
کشور فرانسه جایزه‌ی گنکور، مهم‌ترین و باشکوه‌ترین جایزه‌ی ادبی خود را در سال ۲۰۱۰ به میشل ولبک اهدا کرد. ولبک که به اعتقاد بسیاری سرشناس‌ترین نویسنده‌ی زنده‌ی فرانسه است گنکور را به‌خاطر انتشار کتاب جنجالی «نقشه و قلمرو» از آن خود کرد. وی پیش از این نامزد معتبرترین جوایز ادبی فرانسه بوده و علاوه بر نویسندگی در دنیای سینما هم فعالیت کرده است. ولبک شهرت جهانی خود را مدیون رمان «ذرات بنیادین» است، رمانی که به‌خاطر اشارات بی‌پروای جنسی‌ هنوز به زبان فارسی ترجمه نشده است.<br />
ولبک علاقه‌مندان بیشماری در دنیا دارد اما منتقدانش او را نویسنده‌‌ای گستاخ و زن‌ستیز توصیف می‌کنند. وی همچنین به‌خاطر اظهارنظرش درباره‌ی اسلام مورد انتقاد قرار گرفته است. ولبک گفته بود که اسلام «احمقانه‌ترین دین بشر» است. ولبک همچنین به‌خاطر رمان «سکو» مورد غضب مادرش قرار گرفت، به‌طوری که مادر وی بعدها علیه پسر خود کتابی نوشت و او را دروغگو خواند و طفیلی لقب داد. ولبک پیش از این در سال ۱۹۹۸ و ۲۰۰۵ نامزد گنکور شده بود. گنکور از قدیمی‌ترین جوایز ادبی فرانسه است و ارزش مالی اندکی به اندازه‌ی ده یورو دارد. <br />
غول‌های ادبیات و انتشار کتاب‌های تازه در سال ۲۰۱۰<br />
غول‌های ادبیات دنیا هم از فیلیپ راث آمریکایی گرفته تا مارتین ایمیس انگلیسی و پیتر کری استرالیایی از نویسندگانی بودند که در سال ۲۰۱۰ کتاب‌های تازه‌ای وارد بازار کتاب دنیا کردند. راث کتاب «انتقام» را به بازار ارائه کرد، ایمیس رمان «بیوه‌ی باردار» را نوشت <br />
•	<br />
•	<br />
  <br />
 RSS | RSS2<br />
ده رویداد شاخص ادبی سال ۲۰۱۰<br />
دی ۹م, ۱۳۸۹<br />
 <br />
وارد بازار کتاب دنیا کردند. راث کتاب «انتقام» را به بازار ارائه کرد، ایمیس رمان «بیوه‌ی باردار» را نوشت <br />
درگذشت جی‌.دی. ‌سلینجر؛ خالق شاهکار «ن<br />
غول‌های ادبیات و انتشار کتاب‌های تازه در سال ۲۰۱۰<br />
غول‌های ادبیات دنیا هم از فیلیپ راث آمریکایی گرفته تا مارتین ایمیس انگلیسی و پیتر کری استرالیایی از نویسندگانی بودند که در سال ۲۰۱۰ کتاب‌های تازه‌ای وارد بازار کتاب دنیا کردند. راث کتاب «انتقام» را به بازار ارائه کرد، ایمیس رمان «بیوه‌ی باردار» را نوشت و تی‌سی‌ بویل مجموعه‌ی «پسر خشن و داستان‌های دیگر». «دختر باکره» نوشته‌ی جویس کرول اوتس، «خورشیدی» نوشته‌ی ایوان مک‌ایوان، «اتاق» نوشته‌ی اما دونوگو و «سانست پارک» نوشته‌ی پل استر نویسنده‌ی زبردست آمریکایی از دیگر عناوین ادبی سال ۲۰۱۰ بودند.<br />
اهدای جایزه ادبی بوکر به هوارد جاکوبسن؛ نویسنده‌ی انگلیسی <br />
هوارد جاکوبسن نویسنده‌ و روزنامه‌نگار بریتانیایی در سال ۲۰۱۰ جایزه‌ی پنجاه‌ هزار پوندی ادبی بوکر را از آن خود کرد تا نخستین نویسنده‌ای باشد که این جایزه‌ی معتبر را نصیب یک رمان طنز می‌کند. پیش از این جایزه‌ی بوکر هیچ‌گاه در تاریخ ۴۲ ساله‌‌اش به رمان طنز اهدا نشده بود. جاکوبسن نویسنده‌ی ۶۸ ساله‌ای‌است که از پیشکسوتان ادبیات طنز بریتانیا محسوب می‌شود، اما هیچ‌گاه پیش از بوکر جایزه‌ی ادبی قابل توجه‌ای از آن خود نکرده بود.<br />
جاکوبسن جایزه بوکر را به خاطر نوشتن کتاب «سئوال فینکلر» نصیب خود کرد. این رمان درباره‌ی زندگی سه دوستی است که دو نفر از آن‌ها یهودی‌اند و نفر سوم هم آرزوی یهودی بودن در سر دارد. سر اندرو موشن، رئیس هیئت داوران این جایزه گفت: «تصمیم ساده‌ای بود. این کتاب جایزه را برد چون بهترین کتاب بود. انتظار دارید که کتاب هوارد جاکوبسن زیرک و خنده‌دار باشد و سئوال فینکلر هم زیرکانه نوشته شده و هم خنده‌دار است. اما در عین حال رمانی‌ست بسیار جذاب و مالیخولیایی، رمانی خنده‌دار اما خنده‌ای در تاریکی.» جاکوبسن حین دریافت بوکر به شوخی گفت که قصد دارد با پنجاه هزار پوند این جایزه برای همسرش کیف‌دستی تازه‌ای بخرد.<br />
نیویورکر و ارائه‌ی لیست بیست نویسنده‌ی برتر زیر چهل سال<br />
هفته‌نامه‌‌ی نیویورکر در ماه ژوئن سال ۲۰۱۰ لیستی از بیست نویسنده‌ی برتر زیر چهل سال ارائه کرد که به اعتقاد منتقدان این نشریه نقش مهمی در آینده‌ی ادبیات دنیا بازی خواهند کرد. پیش از این نیویورکر در سال ۱۹۸۳ نام مارتین ایمیس و ایان مک‌ایوان دو نویسنده‌ی مشهور انگلیسی را در لیست رمان‌نویسان برتر بریتانیا قرار داده بود و در سال ۱۹۹۹ هم لیست مشابهی از بهترین نویسندگان ‌آمریکایی زیر چهل سال ارائه کرده بود که نام نویسندگانی چون جومپا لاهیری نویسنده‌ی مجموعه داستان «مترجم دردها» و دیوید فاستر والاس در آن ذکر شده بود. چیماماندا نگزی آدیچی نویسنده‌ی ۳۲ ساله‌ی نیجریه‌ای یکی از بیست نویسنده‌ای است که به اعتقاد لیست سال ۲۰۱۰ نیویوکر آینده‌ی روشنی در ادبیات دنیا خواهد داشت. کریس آدریان نویسنده‌ی ۳۹ ساله‌ی آمریکایی، دانیل آلارکون نویسنده‌ی ۳۳ ساله‌ی پرویی، جاشوا فریز نویسنده‌ی ۳۵ ساله‌ی آمریکایی، یان لی نویسنده‌ی سی‌وهفت ساله‌ی چینی و نل فرودنبرگر نویسنده‌ی ۳۵ ساله‌ی آمریکایی از دیگر چهره‌های این لیست بیست‌تایی هستند.[اصل مطلب نیویورکر درباره‌ی این لیست بیست‌تایی]<br />
اهدای جایزه‌ی «پرنس استریاس» اسپانیا به نویسنده‌ای لبنانی <br />
کشور اسپانیا در سال ۲۰۱۰ مهم‌ترین عنوان ادبی خود را به نویسنده‌ای لبنانی داد. امین معلوف ۶۱ ساله با دریافت این جایزه‌ی پنجاه‌هزار یورویی توانست نام خود را در کنار بزرگانی چون ماریو بارگاس یوسا، دوریس لسینگ، آرتور میلر، پل استر و گونتر گراس در لیست برندگان این جایزه‌ی معتبر ادبی قرار دهد. امین معلوف که کتاب‌هایش در کشور فرانسه با اقبال خوبی روبروست، در بیروت به‌دنیا آمده و با وجودی که زبان مادری‌اش عربی‌ست به فرانسه می‌نویسد. وی ابتدا نویسندگی را با نوشتن در چند روزنامه عربی از جمله «النهار» لبنان شروع کرد و سپس به رمان‌نویسی روی آورد. معلوف در سال ۱۹۹۳ جایزه‌ی ادبی گنکور فرانسه را از آن خود کرد و رمان «سمرقند» وی به چندین زبان از جمله انگلیسی انتشار یافت.<br />
انتشار خودزندگی‌نامه‌ی مارک تواین صد سال پس از مرگش<br />
مارک تواین خالق شاهکارهایی همچون «ماجراهای هاکلبری فین»، «ماجراهای تام سایر» و «شاهزاده و گدا» وصیت کرده بود که زندگی‌نامه‌ای که از زندگی خویش نوشته، صد سال پس از مرگش برای نخستین بار منتشر شود. به همین ترتیب نخستین جلد از این مجموعه‌ی سه‌جلدی در ماه تولدش در نوامبر در صدمین سال پس از مرگش توسط انتشارات دانشگاه کالیفرنیا منتشر شد. این کتاب تحت نظر کتابخانه‌ی بانکرافت دانشگاه کالیفرنیا ویرایش شده است. تواین همچنین وصیت کرده که دومین جلد از این مجموعه ۲۵ سال پس از جلد نخست و جلد سوم نیز ۲۵ سال پس از جلد دوم انتشار یابد. خودزندگی‌نامه‌ی مارک تواین به سبک زندگی‌نامه‌های معمول نوشته نشده است و بیشتر مجموعه‌ای از حکایات متفاوتی‌ست که در طول زندگی برای این نویسنده‌ی آمریکایی رخ داده است.<br />
بخوانید: صفحه‌ی «ده‌های برتر» در سیب گاززده | صفحه‌ی ویژه‌ی نویسندگان دنیا در سیب گاززده<br />
دسته بندی ده‌های برتر <br />
ده چیزی که باید درباره‌ی «کورمک مک‌کارتی» بدانیم<br />
دی ۲۶م, ۱۳۸۸<br />
 <br />
تا مدت‌ها بعد از آنکه رمان «جاده» را خواندم نفهمیدم چرا برخلاف میلیون‌ها آدمی که شیفته‌ی «کورمک مک‌کارتی» هستند، من نه از «جاده» خوشم می‌آید و نه کورمک مک‌کارتی نویسنده‌ی محبوبم است، تا آنکه جواب این سئوال را در یکی از حرف‌های خود مک‌کارتی درباره‌ی نویسند‌ه‌های محبوبش پیدا کردم. «کورمک مک‌کارتی» در یکی از سه گفت‌وگویی که تو تمام عمرش کرده، می‌گوید: «من از نویسنده‌هایی که به دغدغه‌ی زندگی و مرگ نمی‌پردازند خوشم نمی‌آید». مک‌کارتی به همین دلیل مارسل پروست و هنری جیمز را نویسنده‌ها‌ی خوبی نمی‌داند، می‌گوید: «برای من این‌ چیزهایی که این‌ها نوشته‌اند، ادبیات نیست. خیلی از نویسندگانی که مهم تلقی می‌شوند، برای من نویسنده‌ها‌ی عجیب‌غریبی هستند.»<br />
حالا با این حرف خود مک‌کارتی به راحتی درک می‌کنم که چرا مک‌کارتی با وجود رمان‌های‌ خوب «نصف‌النهار خون» و «جایی برای پیرمردها نیست»، نویسنده‌ی مورد علاقه‌ی من نیست. مک‌کارتی سبک نویسندگی پروست را نمی‌پسندد و «در جستجوی زمان از دست‌رفته» را ادبیات نمی‌داند، در حالی که «در جستجو» برای من مهم‌ترین اثر ادبی دنیا است. حرف‌های مک‌کارتی را درباره‌ی پروست قبول ندارم و «در جستجو» دقیقا برای من شاهکاری‌ست که از زندگی و دغدغه‌های آن حرف می‌زند. با این همه قرار نیست که همه‌ی نویسنده‌های دنیا شبیه هم باشند و اغلب نویسنده‌های مورد علاقه‌ی من هم مثل پروست نمی‌نویسند. دقیقا نمی‌دانم چه چیزی در پروست هست که با تمام فرق‌هایش با «جی. ام. کوتزی» و «هاروکی موراکامی» و «ماریو بارگاس یوسا»، آن خصوصیت پروست را در این‌ سه نویسنده می‌بینیم اما آن را در «کورمک مک‌کارتی» نمی‌بینم. <br />
در هر حال، منکر جایگاه ویژه‌ی «مک‌کارتی» در ادبیات امروز آمریکا نمی‌شود شد و احترام زیادی برای او قائلم. بر خلاف من، آدم‌های زیادی هستند که شیفته‌ی «جاده» و کورمک مک‌کارتی هستند و نمونه‌اش هم «حسین نوش‌آذر» است که ترجمه‌اش از «جاده» سه سال توی ارشاد خاک خورده و ترجمه‌ی رمان «جاده» چیزهای زیادی یادش داده. نوش‌آذر در اینجا از مصائب انتشار ترجمه‌اش از «جاده» حرف زده و در یکی دیگر از مطالب وبلاگش هم می‌نویسد: «جاده عجیب‌ترین رمانی‌ست که در زندگی خوانده‌ام. فضایی کاملاً متفاوت دارد و در ادبیات فارسی نمونه‌اش را نداریم.» دو سال پیش هم «تایمز لندن» ده ویژگی‌ مهم کورمک مک‌کارتی را تحت عنوان مطلب «ده چیزی که کورمک مک‌کارتی را خاص می‌کند» لیست کرده است و من هم با الهام و کمک از مطلب «تایمز» ده چیزی را نوشته‌ام که باید درباره‌ی کورمک مک‌کارتی بدانیم:<br />
کورمک مک‌کارتی از مهم‌ترین نویسندگان زنده‌ی امروز آمریکاست <br />
اینکه بعضی‌ها از کورمک مک‌کارتی به‌عنوان بزرگترین نویسنده‌ی زنده‌ی آمریکا نام می‌برند، به نطر من غلو می‌کنند. پس تکلیف فیلیپ راث و تونی موریسون و توماس پینچون و دن دلیلو و پل آستر این وسط چه می‌شود؟ اینکه خیلی‌ها هم او را ویلیام فاکنر امروز ادبیات آمریکا می‌دانند، به نظرم قیاس مع‌الفارق است. با این همه، کورمک مک‌کارتی یکی از مهم‌ترین نویسندگان زنده‌ی امروز آمریکاست و این را نمی‌شود منکر شد به این راحتی‌ها. در سال ۲۰۰۷ برای رمان «جاده» جایزه‌ی «پولیتزر ادبی» را از آن خودش کرده و قبل از آن هم سال‌ها پیش در سال ۱۹۹۲ جایزه‌ی ملی ادبیات آمریکا را برای رمان «تمام اسبان زیبا» برده و جایزه‌ی فاکنر هم از دیگر افتخارات اوست و این‌ها همه در حالی‌ست که مک‌کارتی تنها ره رمان در کارنامه‌ی درخشان ادبی‌اش دارد. مجله‌ی «تایم» رمان «نصف‌النهار خون» را یکی از صد رمان برتر بین سال‌های ۱۹۲۳ تا ۲۰۰۵ می‌داند و نیویورک‌تایمز هم آن را در لیست مشابهی مربوط به بهترین آثار بیست‌وپنج سال گذشته قرار داده است. «سال بلو» نویسنده‌ی آمریکایی رمان‌های «دم را دریاب»، «مرد معلق» و «رولشتاین» و برنده‌ی نوبل ادبیات سال ۱۹۷۶ هم کورمک مک‌کارتی را سی سال پیش یکی از نویسندگان قدر آن روزهای آمریکا خوانده بود که ظاهرا حرف درستی هم زده. <br />
اسم واقعی‌اش کورمک مک‌کارتی نیست<br />
اسم واقعی کورمک مک‌کارتی، چارلز است اما ظاهرا مک‌کارتی از اسم کودکی‌اش خوشش نمی‌آمده و به‌همین خاطر وقتی برای مدتی به نیروی هوایی ارتش آمریکا پیوست، اسمش را به‌خاطر علاقه به نام یکی از پادشاهان ایرلند و همچنین به این خاطر که یکی از عمه‌هایش از کودکی او را کورمک صدا می‌زده، تغییر داد. وی ۲۰ ژوئیه‌ی سال ۱۹۳۳ در «رد آیلند» آمریکا به‌دنیا آمد و سومین فرزند از شش بچه‌ی پدر و مادرش بود و سه خواهر داشت و دو برادر. در سال ۱۹۵۱ دانشگاه رفت تا هنر بخواند اما آن‌ را نیمه رها کرد و به نیروی هوایی ارتش آمریکا پیوست و دو سال از این چهار سال خدمت را در آلاسکا گذراند و در رادیو کار کرد. سال ۱۹۵۷ دوباره برگشت به دانشگاه تنسی اما دوباره‌ دانشگاه را نیمه‌کاره ول کرد و این بار نویسندگی را جدی شروع کرد. حالا هم که این مطلب را می‌نویسم، آقای مک‌کارتی هفتاد و هفت سال سن دارد و همین سه سال پیش عیال تازه کرده و از این سومین همسرش بچه‌دار هم شده و اصلا به‌خاطر همین آقا پسر هست که «جاده» را نوشته است. <br />
بابت شهرت این روزهایش حسابی جان کنده<br />
بی‌انصافی هم نباید کرد، کورمک مک‌کارتی هر چند این‌ روزها رمان‌هایش میلیونی فروش می‌رود و احتمالا نگرانی مالی ندارد اما این آسایش را با هزار بدبختی بدست آورده. تا همین چند سال پیش، هیچ کدام از چاپ‌های گالینگور رمان‌های مک‌کارتی بیشتر از ۲۵۰۰ نسخه فروش نکرده بود. در واقع مک‌کارتی بیشتر طول عمر زندگی‌اش را با کمک‌هزینه‌هایی که از این و آن موسسه می‌گرفته گذرانده و رمان‌نویسی کرده است. با وجودی که ناشر مک‌کارتی هم از همان ابتدا «رندم هاوس» بوده، یعنی بزرگ‌ترین ناشر آمریکا را داشته و ویراستارش هم ویراستار «ویلیام فاکنر» اما فروش کتاب‌هایش هیچ‌وقت تعریفی نداشته تا آنکه بالاخره با ساخته شدن فیلم «جایی برای پیرمردها نیست» و بعد جایزه‌ی «پولیتزر» اوضاع روزگار برای مک‌کارتی تغییر کرد. مک‌کارتی در یکی از همین معدود گفت‌وگوهایش می‌گوید که زمان‌هایی بوده که هیچ آهی در بساط نداشته: «روزهایی بود که هیچ پول نداشتم، وقتی می‌گویم نداشتم یعنی واقعا هیچی. هیچی هیچی. خمیردندانم تمام شده بود و دنبال راه حلی بودم و می‌رفتم از فروشگاه‌های بزرگ اشتانتیون‌های مجانی خمیردندان بر می‌داشتم.» مک‌کارتی از این جهت واقعا نمونه‌ی نویسنده‌ای است که برای کتاب‌هایش زحمت کشیده و خب، پول این روزهایش هم نوش جانش. <br />
نویسنده‌ی گوشه‌گیری است<br />
کورمک مک‌کارتی نویسنده‌ی گوشه‌گیری است. قسمتی از محبوبیت این روزهایش هم به‌خاطر همین گوشه‌گیری‌اش است. او هم مثل «جی‌.دی. سلینجر» و «توماس پینچون» و البته خیلی خیلی کمتر از هر دوی آن‌ها، گوشه‌گیر است. در تمام عمرش سه بار گفت‌وگو کرده و کمتر در مجامع ادبی ظاهر شده است. یکی از این سه گفت‌وگو مربوط می‌شود به روزنامه‌ی «نیویورک تایمز» که خب، بهترین این سه گفت‌وگو هم هست و اینجا می‌توانید آن را بخوانید. یکی دیگر از مصاحبه‌هایش هم گفت‌وگویی است تصویری با مجری معروف آمریکا «اپرا وینفری» که خب، مصاحبه‌ی خیلی بدی است و باید صبر «مک‌کارتی» را تحسین کرد که وسط گفت‌وگو «اپرا» را بیرون نکرده. در هر حال، این گفت‌وگوی تصویری هم اینجا در دسترس است. گوشه‌گیری مک‌کارتی بعد از پخش فیلم «جایی برای پیرمردها نیست» کمی کمتر شده و هر از چند گاهی او را می‌توان جایی دید. یک بار هم در سال ۲۰۰۷ هفته‌نامه‌ی «تایم» از مک‌کارتی خواست که با برادران کوئن گفت‌وگو کند که متن آن را می‌توانید اینجا مطالعه کنید. علاوه بر گوشه‌گیری، کورمک مک‌کارتی یک ویژگی دیگری هم دارد و آن این است که به‌هیچ وجه رای نمی‌دهد و در انتخابات شرکت نمی‌کند. <br />
باب میل هالیوود است<br />
نکته‌ی جالبی که درباره‌ی رمان «جایی برای پیرمردها نیست» وجود دارد، این است که خود مک‌کارتی ابتدا آن را به‌شکل فیلم‌نامه نوشت اما بعد منصرف شد و از روی آن فیلم‌نامه، رمان نوشت. با این همه، خود کتاب هم بیشتر از آنکه شبیه رمان باشد، شبیه فیلم‌نامه است. «جاده» هم طوری نوشته شده که خوراک فیلم‌شدن است و این روزها هم فیلم «جان هیلکات» که بر اساس رمان مک‌کارتی ساخته شده، روی پرده‌ی سینماهای آمریکا و انگلستان است و حسابی دارد فروش می‌کند. در کل مک‌کارتی باب میل هالیوود است، هر چند که برادران کوئن استثنا هستند. پیش از این نیز سال‌ها پیش رمان «تمام اسبان زیبا» مک‌کارتی توسط «باب تورنتون» فیلم شده بود. فیلم «جایی برای پیرمردها نیست» علاقه‌مندان مک‌کارتی را به مراتب بیشتر از گذشته کرد، هر چند که مک‌کارتی گفته: «واقعیت این است که اصلا برایم مهم نیست چند نفر کتاب‌هایم را می‌خوانند.» این حرف مک‌کارتی تا حدودی درست هم هست چرا که این همه سال قبل از فیلم «جایی برای پیرمردها نیست»، مک‌کارتی یکی از بزرگترین نویسندگان ناشناخته‌ی آمریکا بود و جلسه نمی‌گذاشته که کتاب‌هایش را امضا کند و با نشریه‌ای گفت‌وگو نمی‌کرد. برای من، توی مراسم اسکار یک صحنه‌ی خیلی زیبا و فراموش‌نشدنی‌ای هست و آن موقعی‌ست که برادران کوئن روی سن رفته‌اند و مک‌کارتی به تنهایی به افتخارشان از روی صندلی بلند می‌شود و برایشان کف می‌زند. واقعا که دوست‌داشتنی بود آن صحنه. <br />
خشونت از سوژه‌های اصلی رمان‌هایش است<br />
خشونت؟ شاید حالا بهتر منظور مک‌کارتی را بفهمم و درک کنم که چرا از مارسل پروست خوشش نمی‌آمد. خب، مارسل پروست برخلاف کورمک‌ مک‌کارتی که نمونه‌ی یک مرد واقعی و خش است، حسابی احساساتی بود و قسمتی از این رفتار مارسل پروست هم بر می‌گردد به گرایشات خاصش، همان گرایشاتی که به گرایشات پروستی معروف است که خب، زیاد پنهان هم نیست بر همگان. خشونت انسانی یکی از موضوعات مورد علاقه‌ی مک‌کارتی است و علاوه بر «جاده» و «جایی برای پیرمردها نیست» نشانه‌ی آن در بقیه‌ی داستان‌های مک‌کارتی و به‌خصوص «نصف‌النهار خون» دیده می‌شود. منتقدان بسیاری او را «شاعر خشونت‌های انسانی» نامیده‌اند. «تایمز» می‌نویسد: «نصف‌النهار خون خونی‌ترین و خشن‌ترین کتاب مک‌کارتی است.» خشونت در قالب‌های کشتار، شکنجه، قتل، آزار و اذیت و غارت در داستان‌های مک‌کارتی به‌وضوح دیده می‌شود و برادران کوئن هم به‌خوبی خشونت «جایی برای پیرمردها نیست» را در فیلم‌شان به تصویر کشیده‌اند. او اعتقاد دارد که آینده خشن‌تر است و می‌گوید: «بیست سال هیچ کس جرات نمی‌کرد این همه [خشونت و فیلم‌هایی با بدن‌های بی‌سر] در تلویزیون نشان بدهد، اما این‌ها امروز عادی است. باورتان می‌شود؟» <br />
زیاد رمان نمی‌خواند و دانشمندها را به نویسنده‌ها ترجیح می‌دهد<br />
کورمک‌ مک‌کارتی کلا تا ۲۳ سالگی‌اش هیچ رمانی نخوانده بوده و اصلا هم فکر نمی‌کرده که دلش بخواهد نویسنده بشود. اما بعد از ۲۳ سالگی همه چیز برایش تغییر کرده و حتی دانشگاه را به‌هوای نویسندگی ول می‌کند و بعد هم ازدواج اولش را یک‌جورهایی به‌خاطر نویسندگی پایان می‌دهد و از آن به‌بعد فقط می‌نویسد. اما مک‌کارتی خواننده‌ی خوبی هم نیست و غیر از آثار نویسندگان محبوبش یعنی داستان‌های ملویل و داستایفسکی و جویس و فاکنر وقتی برای بقیه‌ی نویسنده‌ها ندارد. در واقع، مک‌کارتی برای دانشمندان ارزش بیشتری قائل است تا نویسنده‌ها و دوستانش هم بیشتر دانشمندند تا نویسنده. یک دلیلش هم شاید این باشد که مک‌کارتی پیش از نوشتن کتاب‌هایش مطالعه زیاد می‌کند و به فراخور موضوعات داستان‌هایش با دانشمندهای علوم مختلف هم زیاد سر و کار دارد. طبیعیت از موضوعات مورد علاقه‌ی مک‌کارتی است و مک‌کارتی هیچ‌وقت درباره‌ی مکانی ننوشته که خودش روزی آنجا نرفته باشد. حضور طبیعیت به‌خصوص در رمان «جاده‌» مک‌کارتی خیلی پررنگ است. <br />
کورمک مک‌کارتی الکلی نیست<br />
نویسنده‌‌ای که الکلی نباشد، کم گیر می‌آید و کورمک مک‌کارتی یکی از این استثناهای نویسندگی‌ست؛ به‌خصوص که آمریکا نویسنده‌هایی چون ارنست همینگوی و رفقایش را در کارنامه‌ی خود دارد. واقعیت هم این است که مک‌کارتی هم زمانی زیاد می‌نوشیده اما سی سال پیش یک‌دفعه تصمیم گرفته که الکل را به‌کل قطع کند و موفق هم شده است. خود او می‌گوید:«اغلب دوستان من هم آدم‌هایی هستند که الکل را بی‌خیال شده‌اند. اگر مانعی برای نویسندگی در دنیا وجود داشته باشد، آن مانع الکل است.» با این همه، این به‌ این معنا نیست که مک‌کارتی کلا الکل نمی‌خورد و شراب نمی‌نوشد و همه‌چیز را کلا گذاشته باشد کنار. استثناهایی هم برای مک‌کارتی وجود دارد. یکی از این استثناها هم مربوط می‌شود به روزی که مک‌کارتی برای اولین بار می‌رود تا فیلم «جاده» را ببیند و نظرش را بگوید. «جو پنهال» فیلم‌نامه‌نویس «جاده» خاطره‌ی بانمکی از آن روز در «گاردین» نوشته که آن را می‌توانید اینجا بخوانید. مک‌کارتی ظاهرا آن روز حسابی به دست‌اندرکاران «جاده» حال داده و شبش هم با آن‌ها رفته عرق‌خوری و بعد آخر سر که آمده کتابش را برای «جو» امضا کند، تاریخ زده سال ۲۰۰۲٫ خب، ظاهرا حال آقای مک‌کارتی آن شب حسابی خوب بوده. <br />
نویسنده‌ی بدبین، کهنه‌کار و تا حدودی زن‌ستیزی است <br />
کورمک مک‌کارتی در کل آدم بدبینی‌ است، به آینده خصوصا. این بدبینی یا بهتر بگویم، منفی‌نگری در «جاده» به‌روشنی دیده می‌شود و خلاصه اگر آدم‌ها را بتوان به دو دسته‌ی خوش‌بین و بدبین تقسیم کرد، مک‌کارتی در جرگه‌ی دوم قرار می‌گیرد. او همچنین از طرفی خیلی مقرراتی و کهنه‌کار است. وقت‌شناس است و از آدم‌هایی که سر قرار دیر بیایند، بیزار است. لباس پوشیدنش هم خیلی خیلی قدیمی است و این‌ها از ویژگی‌های ظاهری مک‌کارتی است. از همه‌ی این خصوصیات شخصی جالب‌تر شاید روحیه‌ی زن‌ستیزی او باشد. وقتی می‌گویم زن‌ستیزی به این معنا نیست که کلا با زن‌ها سر جنگ داشته باشد، اما زن اصولا در رمان‌های مک‌کارتی نقش مهمی ایفا نمی‌کند. خودش هم در پاسخ «اپرا» در همان گفت‌وگوی کذایی تصویری می‌گوید: «سه بار ازدواج کرده‌ام اما تظاهر نمی‌کنم که زن‌ها را می‌شناسم.» <br />
عین ویلیام فاکنر جنوبی است<br />
خیلی‌ها کورمک مک‌کارتی را با ویلیام فاکنر مقایسه می‌کنند. به‌نظر من همان‌طور که اول گفتم، قیاس مع‌الفارق است. اما شباهت‌های جزئی بین این دو نویسنده‌ی آمریکایی می‌بینم که مهم‌ترین آن‌ جنوبی بودن هر دوی آن‌هاست. ارنست همینگوی اصولا بزرگترین مشکلش با ویلیام فاکنر این بود که فاکنر نویسنده‌ای جنوبی‌است و در عوالم دیگری سیر می‌کند. واقعیت هم این است که نویسنده‌های آمریکایی که ساکن جنوب آمریکا هستند، واقعا دنیایشان با نویسنده‌های شمال آمریکا متفاوت است. از این جهت، مک‌کارتی با فاکنر شباهت دارد. دنیای عجیب‌وغریب «خشم و هیاهو» و به‌خصوص «گور به گور» هر چند مشخصا مربوط به جنوب آمریکا نمی‌شوند اما از جنوبی بودن نویسنده‌ی آن برآمده است. دنیای داستان‌های مک‌کارتی هم واقعا فرق می‌کنند با دنیای داستان‌های نویسندگانی مثل فیلیپ راث و جویس کرول اوتس و پل آستر. نوع نوشتن مک‌کارتی و نگارش خاصش هم شباهت‌هایی با نگارش فاکنر دارد. البته منظورم از شباهت تبعیت نکردن هر دوی آن‌ها از قواعد مرسوم نگارش است. مک‌کارتی در نوشتن سیستم خودش را دارد. دیالوگ‌هایش را زیاد داخل گیومه قرار نمی‌دهد، از ویرگول کمتر استفاده می‌کند و در یک گفت‌وگویی هم درباره‌ی نقطه ویرگول می‌گوید که عمرا، بمیرد هم از نقطه ویرگول استفاده نمی‌کند.  <br />
مرتبط: صفحه‌ی ویژه‌ی «کورمک مک‌کارتی» در سیب گاززده | گفت‌وگوی «نیویورک تایمز» با «کورمک مک‌کارتی»<br />
دسته بندی ده‌های برتر <br />
ده چیزی که باید درباره‌ی «فیلیپ راث» بدانیم<br />
آذر ۷م, ۱۳۸۸<br />
  <br />
«فیلیپ راث» یکی از پرکارترین نویسندگان امروز آمریکاست. نویسنده‌ی هفتاد و شش ساله‌ای که تنها در همین شانزده سال گذشته ده رمان منتشر کرده و تازه‌ترین رمانش را هم با نام «تواضع» چند ماه پیش راهی بازار کتاب ایالات متحده‌ی آمریکا و سپس دیگر کشورهای جهان کرده است. فیلیپ راث به تازگی هم در گفت‌وگویی گفته که مشغول نوشتن کتاب تازه‌ای به نام «انتقام» است. پرکاری بیش از حد راث و به‌خصوص همین کتاب تازه‌ی «تواضع» باعث شده که خیلی از منتقدان ادبی جهان فیلیپ راث را به بردباری بیشتری دعوت کنند و در مقالات خود از او بخواهند که کمتر بنویسد و یک عمر شهرتش را آخر عمری به باد ندهد. تقریبا قریب به اتفاق منتقدان ادبی دنیا از رمان «تواضع» خوش‌شان نیامده و خیلی‌ها آن را به نوشته‌ای درباره‌ی فانتزی‌های جنسی راث تقلیل دادند و این رمان ۱۴۰ صفحه‌ای را قابل مقایسه با هیچ‌یک از آثار پیشین این نویسنده‌ی صاحب‌نام آمریکایی ندانستند. <br />
فیلیپ راث در همین سه چهار سال اخیر بر سرعت پرکاری خود افزوده است. «تواضع» تنها یکی از سه رمانی‌ست که راث در سالیان اخیر منتشر کرده و درباره‌ی «سایمون اکسلر»، بازیگر پیش‌کسوتی‌ست که کلی ماجراهای جنسی برایش پیش می‌آید و در این زمینه حسابی ماجراجویی می‌کند. با این همه، راث همچنان یکی از مطرح‌ترین نویسندگان امروز آمریکاست. نویسنده‌ای که بلااستثنا هر سال نامش را در فهرست کاندیداهای برنده‌ی نوبل ادبیات می‌شنویم و در کارنامه‌اش رمان‌هایی دارد که از همین حالا به قول انتشارات پنگوئن جز «کلاسیک‌های نو» ادبیات آمریکا به‌ حساب می‌آیند. فیلیپ راث ۱۹ مارس سال ۱۹۳۳ در نیوجرسی آمریکا به‌دنیا آمده، همان‌جایی که محل وقوع خیلی از داستان‌های کتاب‌هایش است. در سال ۱۹۵۹ با انتشار کتاب «خداحافظ کلمبوس» شهرت خوبی به‌دست آورد و از آن سال به‌بعد تا به امروز مهم‌ترین جوایز ادبی آمریکا از جمله جایزه‌ی ملی آمریکا، جایزه‌ی حلقه‌ی منتقدان، جایزه‌ی قلم فاکنر و جایزه‌ی پولیتزر ادبی را از آن خود کرده است. تازه‌ترین رمانی که خود من از راث خوانده‌ام «آدم معمولی» یا «هر کس» نام دارد که راث آن را سه سال پیش منتشر کرد و با اقبال خوبی هم روبرو شد. ده چیزی که باید درباره‌ی «فیلیپ راث» بدانیم، با کمک بسیار از مقاله‌ای تحت عنوان «راهنمای شناخت فیلیپ راث» منتشر شده در روزنامه‌ی تایمز انگلستان، عبارتند از:<br />
فیلیپ راث سکسی‌ترین نویسنده دنیاست<br />
راث مسائل جنسی را تنها در رمان تازه‌ی خود یا همان «تواضع» مطرح نکرده‌است، سال‌هاست که مسائل جنسی یکی از شاخص‌ترین محورهای رمان‌های فیلیپ راث است، اما «تواضع» به‌ دید منتقدان ادبی سکسی‌ترین رمان راث به ‌حساب می‌آید و از همین رو خیلی‌ها این رمان را همان‌طور که اشاره کردم، فانتزی جنسی راث می‌دانند تا اینکه یک رمان. یکی دیگر از منتقدان ادبی جهان در نقد منفی‌ای که درباره‌ی «تواضع» نوشته، اشاره کرده که هر چقدر که راث پیرتر می‌شود، به مسائل جنسی علاقه‌ی بیشتری نشان می‌دهد. خود راث اما از این شیفتگی به مسائل جنسی بارها دفاع کرده و یک‌بار درباره‌ی توصیف زننده‌اش از خود ارضایی در یکی از رمان‌های معروفش گفته: «این‌که می‌گویند صحنه‌های توصیفی من از خود ارضایی زننده است خیلی احمقانه است. همه‌ی آدم‌ها با خود ارضایی به خوبی آشنایی دارند اما دلیل اینکه این توصیف من ناراحت‌شان کرده این است که تا به حال متوجه‌ی جنبه‌ی حیوانی این عمل در خانواده‌های یهودی نشده بودند.» یکی دیگر از مشخصه‌های راث توصیف‌های مردانه‌ی وی از شخصیت‌های مذکرش است، به همین‌خاطر راث را نماینده‌ی یک مرد کلاسیک می‌دانند.<br />
فیلیپ راث یک یهودی به‌تمام معناست<br />
فیلیپ راث یک یهودی به تمام معناست. از خانواده‌ای یهودی به‌دنیا آمده و به مدرسه‌ی یهودی رفته. خود فیلیپ راث از اینکه او را نویسنده‌ای یهودی لقب می‌دهند، آزرده‌خاطر می‌شود اما واقعیت امر این است که فیلیپ راث دقیقا یک نویسنده‌ی یهودی است. خیلی از آثار راث هم به تشریح و توصیف دنیای مدرن امروز یهودیان پرداخته است و حتی به‌همین خاطر مورد سرزنش یهودیان نیز قرار گرفته است. یهودیان بسیاری او را به‌خاطر نگاه هنرمندانه‌اش به سنت و فرهنگ یهودی، نویسنده‌ای ضدیهودی نام داده‌اند اما راث تلاشش را کرده که تصویر خود را از خانواده‌های یهودی به نمایش بگذارد. فیلیپ راث نیز همچون «ناتان زوخرمن» شخصیت محبوب رمان‌هایش یک یهودی بدون یهود، یک یهودی بدون صومعه و اسلحه و تفنگ و یک یهودی بی‌خانمان است؛ یک یهودی به‌تمام معنا.<br />
فیلیپ راث یک آمریکایی واقعی‌ست<br />
آمریکایی داریم تا آمریکایی. فیلیپ راث هم همچون «پل استر» و البته به شکل دیگری، نویسنده‌ای آمریکایی است. او یک آمریکایی واقعی با نگاهی کاملا آمریکایی و ذائقه‌ای کاملا آمریکایی‌ست. وی در رمان‌های تازه‌اش به خوبی نشان داده که چقدر به آمریکا علاقه‌مند است و تلاش می‌کند آن را لابه‌لای سطرهای داستان‌هایش به نمایش بگذارد. رمان‌های فیلیپ راث همچنین رویای آمریکایی و آرمان‌گرایی آمریکایی را به خوبی به‌تصویر می‌کشند. شخصیت‌های رمان‌های راث همچون شخصیت اصلی رمان «آدم معمولی» یا حتی همین رمان «تواضع» شخصیت آمریکایی هستند و نشان می‌دهند که نویسنده‌اشان هم کاملا یک آمریکایی است. بسیاری از منتقدان فیلیپ راث را در کنار «سال بلو» دیگر نویسند‌ی پرآوازه‌ی هم‌وطنش از بهترین نمونه‌های روشنفکر آمریکایی نیمه‌‌ی دوم قرن بیستم می‌دانند.<br />
فیلیپ راث دو بار طلاق گرفته<br />
اینکه فیلیپ راث تا به حال دو بار از همسرانش طلاق گرفته، نکته‌ی مهمی‌است. این موضوع به‌خوبی در رمان‌هایش بازتاب پیدا کرده است و در روابط بین زن و شوهرهای داستان‌های وی نمود پیدا کرده است. راث نخستین بار در سال ۱۹۶۳ از همسر اولش مارگارت مارتینسون جدا شد. نخستین طلاق دست‌مایه‌ی نوشتن بهترین رمان‌های کارنامه‌ی پرکار فیلیپ راث شد. وی بعدها در سال ۱۹۹۰ با بازیگر انگلیسی کلر بلوم ازدواج کرد و این بار پنج سال پس از زندگی مشترکشان از وی جدا شد. کلر بلوم بعدها ماجرای زندگی خود با این نویسنده‌ی آمریکایی را در کتاب خاطرات خود نوشت و آن را در سال ۱۹۹۶ منتشر کرد. وی در این رمان فیلیپ راث را زن‌ستیزی دوآتشه توصیف کرده که دختر هج8ده ساله‌ی خود را به‌طرز وحشتناکی از خانه بیرون انداخته است. راث هم در انتقام به این ماجرا سال‌ها بعد رمانی نوشت به نام «با یک کمونیست ازدواج کردم» و در آن کلر بلوم را همسری توصیف کرد که زندگی شوهرش را با نوشتن کتاب خاطرات خود از بین برد. <br />
فیلیپ راث یا فقط یک شوخی بزرگ <br />
فیلیپ راث را نباید جدی گرفت. او خودش با زبان خودش اعتراف کرده که آدم دروغ‌گویی است و استاد تاریخ‌نگاری‌های بی‌اساس، زندگی‌نامه‌نویسی‌های دروغین و خلق آدم‌های خیالی است. وی خودش یک‌بار در گفت‌وگویی مهم‌ترین رسالتش را در زندگی نقل «دروغ‌ها و شیطنت‌های جدی» بیان کرده‌ است. راث عاشق گمراه‌کردن خواننده‌اش است و دلش می‌خواهد که دست خواننده را بگذراد توی حنا. راث در رمان «عملیات شایلوک» که آن را در سال ۱۹۹۳ منتشر کرده با جدیت کامل تعریف کرده زمانی در یونان جاسوس اسرائیل بوده و بعد در آخر رمان می‌نویسد که همه‌ی این اعتراف‌ها الکی است و موساد او را مجبور کرده که این‌ها را توی رمانش بنویسد. وی بعدها حتی در کتاب‌هایی هم که تظاهر کرده که خودزندگی‌نامه‌اش است، دروغ‌های زیادی گنجانده است و مخلص کلام آنکه از هیچ فرصتی برای دروغ‌پردازی اجتناب نکرده است. در سال ۱۹۸۹ هم شخصی به نام راث در سرزمین‌های اشغالی ظاهر شد و خودش را «فیلیپ راث» معرفی کرد و گفت که خواستار انحلال حکومت صهیونیستی است اما همه‌ی این جاروجنجال‌های بعدها در سال ۱۹۹۳ با انتشار مقاله‌ای توسط خود راث در نیویورک‌تایمز پایان یافت. <br />
فیلیپ راث حسابی بچه‌ننه است<br />
فیلیپ راث به مادرش ارادت خاصی دارد و بارها از او با عنوان‌های متفاوت در رمان‌هایش حرف به‌میان آورده است. راث در یکی از رمان‌هایش درباره‌ی شخصیت داستان که «سوفی» نام دارد می‌نویسد: «فراموش‌نشدنی‌ترین شخصیتی که به عمرم دیده‌ام». این عبارت را راث به‌عبارتی برای مادر خودش «بسی» به‌کار برده است. راث علاقه‌ی زیادی به مادرش داشته و به‌همین خاطر این علاقه را به طرق متفادت وارد داستان‌هایش نیز کرده است. وی همچنین در توصیف مادر خود در گفت‌وگویی می‌گوید: «مادرم از دختران سرامد مهاجران یهودی بود که خانه‌داری را در آمریکا با هنر بی‌نظیری به‌همراه آورد و پرورش داد.» پدر راث آقای «هرمان» نیز فروشنده‌ی اداره‌ی بیمه بود و در یکی دو تا از داستان‌های راث حضور پیدا کرده است اما از روی رمان‌های راث می‌توان فهمید که بیشتر از همه، علاقه‌ی فوق‌العاده‌ای به مادر خود داشته است. <br />
فیلیپ راث نویسنده‌ی پرکاری است<br />
درباره‌ی پرکار بودن راث پیش از این در ابتدای همین مطلب نوشتم اما وی از نخستین روزی که در سال ۱۹۵۹ داستان منتشر کرد تا به امروز، نزدیک به سی جلد کتاب منتشر کرده و ده‌تای آن‌ها را در همین شانزده سال گذشته‌ی زندگی خود و در پیری نوشته است، به‌طوری که راث هرچقدر که پیرتر می‌شود، داستان‌های بیشتری هم منتشر می‌کند. این پرکاری البته مایه‌ی نگرانی منتقدان بسیاری در جهان شده و خیلی‌ها همان‌طور که پیش از این اشاره کردم، به وی پیشنهاد داده‌اند که از پیشینه‌ی ادبی خود لذت ببرد و نوشتن را بگذارد کنار اما راث همچنان بر عزم خود راسخ است و قصد دارد رمان «انتقام» را هم به‌زودی راهی بازار<br />
ببر سفید جایزه بوکر سال ۲۰۰۸ را به چنگ آورد<br />
مهر ۲۴م, ۱۳۸۷ <br />
  <br />
«آراویند آدیگا» نویسنده سی‌وسه ساله‌ی هندی رمان «ببر سفید» جایزه پنجاه هزار پوندی بوکر سال ۲۰۰۸ را از آن خود کرد. آدیگا پس از سلمان رشدی دومین نویسنده‌‌ی هندی است که امسال بوکر برده است. چندی پیش نیز جایزه ویژه‌ی چهلمین سال فعالیت بوکر که با عنوان «بهترین بوکرها» برگزار شده بود، به سلمان رشدی برای رمان «بچه های نیمه‌‌شب» اختصاص یافت. این خبر در مراسم سالانه‌ی بوکر در سالن «گیلدهال» شهر لندن و با حضور شش نامزد لیست نهایی بوکر و صدها خبرنگار و منتقد ادبی از رسانه‌های مختلف جهان اعلام شد تا «آراویند آدیگا» پس از سلمان رشدی، آروندهاتی روی و ***ان دسای چهارمین نویسنده‌ی هندی برنده بوکر باشد. آدیگا در حالی این جایزه معتبر اروپایی را از آن خود کرد که تازه پا به عرصه نویسندگی گذاشته و «ببر سفید» نخستین رمانش به حساب می‌آید. آدیگا همچنین سومین نویسنده‌ی تاریخ بوکر است که به‌خاطر نخستین رمانش این جایزه معتبر را برده است. «مایکل پورتیلو» رئیس هیئت داوران بوکر با اعلام این خبر در مراسم یادشده، درباره «ببر سفید» گفت: «این رمان نیمه‌ی تاریک کشور هند را به تصویر کشیده است.» وی همچنین رمان «آدیگا» را با نمایشنامه «مکبث» مقایسه کرد و گفت: «در نمایشنامه شکسپیر آقا و خانم مکبث به‌خاطر جنایت‌اشان دیوانه می‌شوند اما در ببر سفید قهرمان داستان به این خاطر دیوانه می‌شود که برای ارتکاب جنایت‌اش دچار تردید شده است.» «آراویند آدیگا» در این جایزه از پنج رقیب خود «سباستین بری»، «آمیتاو گوش»، «لیندا گرانت»، «فیلیپ هنشر» و «استیو تولتز» پیشی‌گرفت. به‌جز «آدیگا»، «آمیتاو گوش» دیگر نامزد لیست نهایی بوکر نیز نویسنده‌ای هندی است. «آراویند آدیگا» پس از اعلام برنده نهایی بوکر گفت: «این جایزه را به تمام مردم دهلی نو هدیه می‌کنم. سیصد سال پیش دهلی نو بهترین شهر جهان بود و امیدوارم به‌زودی دوباره شاهد همچین روزی باشیم.» <br />
«آراویند آدیگا» ۲۳ اکتبر سال ۱۹۷۴ در «ماداراس» هند به‌دنیا آمده اما در کشور استرالیا بزرگ شده و در دانشگاه کلمبیا و سپس در دانشگاه آکسفورد تحصیل کرده است. وی نویسندگی را با روزنامه‌نگاری برای چندین و چند نشریه از جمله «تایم» شروع کرد. رمان «ببر سفید» داستان پسری به نام «بالرام هالوای» است که پدرش سال‌ها در کشور هند کالسکه‌کش بوده است. «بالرام» اما در زندگی خود تصمیم گرفت تا شغل پدر را ادامه ندهد و پیشرفت کند و چا‌ی‌فروش قهاری شود اما در این راه به دغل‌بازی و دروغ‌گویی می‌افتد و منافع خانواده‌اش را فدای منافع شخصی خود می‌کند. روزنامه گاردین در نقدی بر رمان «ببر سفید» نوشته است: «بالرام هالوای قهرمان ببر سفید اج]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[مشتی از خاک کویر <br />
		قلبی دیگر قالب بزن <br />
				در سینه ام تعبیه کن <br />
برای عشق تو <br />
	یک قلب کافی نیست <br />
<br />
<br />
				"دکتر شریعتی "<br />
<br />
<br />
جی‌.دی. سلینجر نویسنده‌ی آمریکایی شاهکار ناتوردشت در نود و یک سالگی در ژانویه سال ۲۰۱۰ درگذشت. وی که در چهل ‌و پنج سال پایانی عمر خود اثر تازه‌ای منتشر نکرد، به گوشه‌گیری شهرت داشت و با جدیت تمام حریم خصوصی‌اش را برای سال‌های متمادی محافظت کرد و نگذاشت جزئیات نحوه‌ی زندگی‌ و آداب و معاشرتش برای دوستدارانش فاش شود. دور خانه‌ی الونک‌مانندش در شهر کورنیش ایالت نیوهمپشایر آمریکا حصار کشید تا کسی از دیوارش بالا نرود و گاهی هم با تفنگی دولول به استقبال علاقه‌مندانی رفت که آمده بودند در منزل وی برای دیدن حتی یک لحظه‌ای این نابغه‌ی داستان‌نویسی آمریکا.<br />
نخستین اثرش را با نام ناتوردشت در سال ۱۹۵۱ منتشر کرد، اثری که به یکی از مهم‌ترین رمان‌های قرن بیست میلادی تبدیل شد. با این همه، سلینجر برای چاپ ناتوردشت با مشکلات زیادی روبرو بود و ناشران زیادی همچون انتشارات بانفوذ هارکورت قبول نکردند که آن را چاپ کنند. هارکورت گفته‌ بود که ناتوردشت بیشتر به کتاب کودکان شباهت دارد تا یک کتاب جدی بزرگ‌سالان. سلینجر پس از ناتوردشت تعدادی داستان کوتاه نوشت و آن‌ها را عمدتا در هفته‌نامه‌ی نیویورکر منتشر کرد اما پس از چندی از انتشار داستان تازه دست کشید و از جامعه‌ی ادبی آمریکا فاصله گرفت. پس از مرگ سلینجر، یکی از دوستان نزدیکش به نام لیلیان راث در هفته‌نامه‌ی نیویورکر مطلبی نوشت و تا حدودی پرده از راز گوشه‌گیری سلینجر برداشت. به گفته‌ی خانم راث که چندین عکس تازه هم از سلینجر برای نخستین بار در نیویورکر منتشر کرد، سلینجر آدم منزوی‌ای نبود اما قانون خودش را برای زندگی کردن داشت و از هیاهوی تصنعی دوری می‌کرد. [صفحه‌ی ویژه‌ی سلینجر در سیب گاززده]<br />
اهدای نوبل ادبیات به ماریو بارگاس یوسا؛ نویسنده‌ی پروی<br />
آکادمی سوئدی نوبل در سال ۲۰۱۰ جایزه‌ی ادبیات خود را به ماریو بارگاس یوسا نویسنده‌ی هفتاد و چهار ساله‌ی پرویی اهدا کرد؛ نویسنده‌ای که مخاطبان ادبیات سال‌های سال پیش از این انتظار داشتند این عنوان ادبی را از آن خود کند. یوسا که در کنار گابریل گارسیا مارکز از بزرگان ادبیات آمریکای لاتین است، توانست با دریافت این جایزه نوبل را پس از سه دهه به این خطه‌ از دنیا ببرد.<br />
بارگاس یوسا، نویسنده‌ی رمان‌های تاثیرگذاری چون «گفت‌وگو در کاتدرال» بیش از سی اثر در کارنامه‌ی ادبی خود دارد و آثارش به سی‌ودو زبان از جمله فارسی ترجمه شده است. آکادمی نوبل حین اهدای این جایزه به یوسا، وی را به خاطر «به‌تصویر کشیدن ساختار قدرت» و «تصاویر بلامنازه مقاومت‌ها و شکست‌ها و دگرگونی‌های فردی» ستود و وی را «داستان‌سرایی سرآمد» توصیف کرد. یوسا نویسندگی را در جوانی از روزنامه‌نگاری شروع کرد و بعدها به همراه دوست چندین و چند ساله‌اش گارسیا مارکز از هواداران فیدل کاسترو رهبر کوبا شد اما وی چندی پس از به‌قدرت رسیدن کاسترو، مسیر سیاسی خود را به کلی از چپ‌ها دور کرد و تمایلات لیبرال پیدا کرد.<br />
یوسا که به یکی از سیاسی‌ترین نویسندگان دنیا مشهور است، خود را در مقطعی از زندگی نامزد انتخابات ریاست جمهوری پرو کرد اما پس از شکست در انتخابات از سیاست فاصله گرفت و بعدها اعتراف کرد که از سیاست درس آموخته اما ترجیح می‌دهد که نویسنده باشد تا یک سیاستمدار. وی در سالیان خفقان سیاسی پرو به اسپانیا مهاجرت کرد و شهروند اسپانیا شد و بعدها اوقات زیادی را در مادرید، پاریس، لندن و گاهی هم پایتخت پرو، لیما گذراند. سیاست و جوامع دیکتاتورزده از مهم‌ترین موضوعات رمان‌های یوسا هستند و «سال‌های سگی»، «جنگ آخر زمان» و «سور بز» از دیگر آثار به‌یادماندی اوست.[صفحه‌ی ویژه‌ی یوسا در سیب گاززده]<br />
جار و جنجال جاناتان فرنزن در دنیای ادبیات<br />
جاناتان فرنزن نویسنده‌ی خوش‌اقبال آمریکایی با انتشار رمان تازه‌ی خود به نام «آزادی» جاروجنجال زیادی در سال ۲۰۱۰ به‌وجود آورد. مجله‌ی تایم چهره‌ی فرنزن را بر روی جلد خود برد و بدین ترتیب وی را نخستین نویسنده‌ی زنده‌ای کرد که در یک‌ دهه‌ی گذشته بر روی جلد تایم می‌رود. رمان‌نویسان نامداری چون گونتر گراس، جورج اورول، جان آپدایک و جی‌دی‌ سلینجر از دیگر نویسندگانی هستند که تایم چهره‌ی آن‌ها را بر روی جلد خود برده است. پیش از این استفن کینگ در سال ۲۰۰۰ بر روی جلد تایم رفته بود.<br />
«آزادی» که پس از اندک مدتی از انتشارش برای هفته‌ها جز لیست پرفروش‌ترین رمان‌های آمریکا قرار گرفت، با واکنش مثبت منتقدان ادبی آمریکا مواجه شد و نشریات معتبری همچون نیویورک‌تایمز و نیویورکر هفته‌ها پیش از انتشارش درباره‌ی آن مطلب نوشتند؛ به طوری که پس از مدتی «آزادی» به یکی از استثناهایی تبدیل شد که پیش از انتشارش مورد توجه ویژه‌ی جامعه‌ی ادبیات قرار گرفت. فرنزن پیش از «آزادی» با رمان «اصلاحات» که در سال ۲۰۰۱ منتشر شد، مقبولیت خوبی به‌دست آورد اما «آزادی»، رمانی که فرنزن نزدیک به نه سال برای نوشتنش وقت گذاشته، حالا جایگاه او را در ادبیات آمریکا تثیبت کرده است. باراک اوباما، رئیس‌جمهور ایالات متحده از شخصیت‌هایی بود که «آزادی» را همچون منتقدان <br />
•	<br />
 <br />
در دنیای ادبیات، سال ۲۰۱۰ با پایان زندگی جی‌.‌دی. سلینجر، نویسنده‌ی گوشه‌گیر و دوست‌داشتنی رمان «ناتوردشت» آغاز شد و با درگذشت نویسندگان دیگری از جمله ژوزه ساراماگو، نویسنده‌ی پرتغالی رمان «کوری»، ادامه یافت. در این سال ماریو بارگاس یوسا، خالق شاهکار «گفت‌وگو در کاتدرال» نوبل گرفت و جاناتان فرنزن آمریکایی با اقبالی استثنایی روبرو شد و نویسندگان صاحب‌نامی همچون پل استر، فیلیپ راث و جویس کرول اوتس کتابی تازه‌ وارد سبد خرید علاقه‌مندان ادبیات کردند. سال ۲۰۱۰ پستی و بلندی‌های خودش را داشت اما مهم‌تر از همه نشان داد که هنوز در گوشه و کنار این دنیا نویسندگان زیادی مشتاق نوشتن داستان‌های تازه‌اند و آدم‌های زیادی هم مشتاق خواندن آن‌ها.<br />
«داستان‌سرایی سرآمد» توصیف کرد. یوسا نویسندگی را در جوانی از روزنامه‌نگاری شروع کرد و بعدها به همراه دوست چندین و چند ساله‌اش گارسیا مارکز از هواداران فیدل کاسترو رهبر کوبا شد اما وی چندی پس از به‌قدرت رسیدن کاسترو، مسیر سیاسی خود را به کلی از چپ‌ها دور کرد و تمایلات لیبرال پیدا کرد.<br />
یوسا که به یکی از سیاسی‌ترین نویسندگان دنیا مشهور است، خود را در مقطعی از زندگی نامزد انتخابات ریاست جمهوری پرو کرد اما پس از شکست در انتخابات از سیاست فاصله گرفت و بعدها اعتراف کرد که از سیاست درس آموخته اما ترجیح می‌دهد که نویسنده باشد تا یک سیاستمدار. وی در سالیان خفقان سیاسی پرو به اسپانیا مهاجرت کرد و شهروند اسپانیا شد و بعدها اوقات زیادی را در مادرید، پاریس، لندن و گاهی هم پایتخت پرو، لیما گذراند. سیاست و جوامع دیکتاتورزده از مهم‌ترین موضوعات رمان‌های یوسا هستند و «سال‌های سگی»، «جنگ آخر زمان» و «سور بز» از دیگر آثار به‌یادماندی اوست.[صفحه‌ی ویژه‌ی یوسا در سیب گاززده]<br />
درگذشت ژوزه ساراماگو؛ خالق رمان کوری<br />
ژوزه ساراماگو نویسنده‌ی سرشناس پرتغالی رمان «کوری» هم از جمله کسانی بود که در سال ۲۰۱۰ چشم از جهان فروبست. وی که در سال ۱۹۹۸ جایزه‌ی نوبل ادبیات را از آن خود کرده بود، آثارش به بیش از بیست و پنج زبان دنیا از جمله فارسی ترجمه شده و بیش از دو میلیون نسخه از آثارش به فروش رفته است. ساراماگو به خدا اعتقاد نداشت و تمایلات لیبرال کمونیستی داشت. وی رمان «کوری» را در سال ۱۹۹۵ منتشر کرد و انتشار آن تاثیر شگرفی در جهانی‌شدن‌اش داشت. «کوری» نوبل ادبیات را برای نخستین بار نصیب یک نویسنده‌ی پرتغالی کرد، رمانی که به سرعت به زبان‌های مختلف ترجمه و با اقبال خوبی مواجه شد. <br />
ساراماگو نه سال پس از «کوری» کتابی نوشت به نام «بینایی» که به اعتقاد بسیاری از منتقدان مکمل «کوری» است. «بینایی» که سیاسی‌ترین رمان ساراماگوست، در ابتدا به قول نویسنده‌ی آن، قرار نبود که دنباله‌رو «کوری» باشد اما ناخودآگاه این ویژگی را پیدا کرد. ساراماگو سالیان پایانی عمرش را در اسپانیا گذراند و از منتقدین سیستم سیاسی دموکراسی بود. ساراماگو اعتقاد داشت که دموکراسی به بن‌بست رسیده و چاره‌ی دیگری باید اندیشید.[صفحه‌ی ویژه‌ی ساراماگو در سیب گاززده]<br />
اهدای جایزه‌ی ادبی گنکور فرانسه به میشل ولبک<br />
کشور فرانسه جایزه‌ی گنکور، مهم‌ترین و باشکوه‌ترین جایزه‌ی ادبی خود را در سال ۲۰۱۰ به میشل ولبک اهدا کرد. ولبک که به اعتقاد بسیاری سرشناس‌ترین نویسنده‌ی زنده‌ی فرانسه است گنکور را به‌خاطر انتشار کتاب جنجالی «نقشه و قلمرو» از آن خود کرد. وی پیش از این نامزد معتبرترین جوایز ادبی فرانسه بوده و علاوه بر نویسندگی در دنیای سینما هم فعالیت کرده است. ولبک شهرت جهانی خود را مدیون رمان «ذرات بنیادین» است، رمانی که به‌خاطر اشارات بی‌پروای جنسی‌ هنوز به زبان فارسی ترجمه نشده است.<br />
ولبک علاقه‌مندان بیشماری در دنیا دارد اما منتقدانش او را نویسنده‌‌ای گستاخ و زن‌ستیز توصیف می‌کنند. وی همچنین به‌خاطر اظهارنظرش درباره‌ی اسلام مورد انتقاد قرار گرفته است. ولبک گفته بود که اسلام «احمقانه‌ترین دین بشر» است. ولبک همچنین به‌خاطر رمان «سکو» مورد غضب مادرش قرار گرفت، به‌طوری که مادر وی بعدها علیه پسر خود کتابی نوشت و او را دروغگو خواند و طفیلی لقب داد. ولبک پیش از این در سال ۱۹۹۸ و ۲۰۰۵ نامزد گنکور شده بود. گنکور از قدیمی‌ترین جوایز ادبی فرانسه است و ارزش مالی اندکی به اندازه‌ی ده یورو دارد. <br />
غول‌های ادبیات و انتشار کتاب‌های تازه در سال ۲۰۱۰<br />
غول‌های ادبیات دنیا هم از فیلیپ راث آمریکایی گرفته تا مارتین ایمیس انگلیسی و پیتر کری استرالیایی از نویسندگانی بودند که در سال ۲۰۱۰ کتاب‌های تازه‌ای وارد بازار کتاب دنیا کردند. راث کتاب «انتقام» را به بازار ارائه کرد، ایمیس رمان «بیوه‌ی باردار» را نوشت <br />
•	<br />
•	<br />
  <br />
 RSS | RSS2<br />
ده رویداد شاخص ادبی سال ۲۰۱۰<br />
دی ۹م, ۱۳۸۹<br />
 <br />
وارد بازار کتاب دنیا کردند. راث کتاب «انتقام» را به بازار ارائه کرد، ایمیس رمان «بیوه‌ی باردار» را نوشت <br />
درگذشت جی‌.دی. ‌سلینجر؛ خالق شاهکار «ن<br />
غول‌های ادبیات و انتشار کتاب‌های تازه در سال ۲۰۱۰<br />
غول‌های ادبیات دنیا هم از فیلیپ راث آمریکایی گرفته تا مارتین ایمیس انگلیسی و پیتر کری استرالیایی از نویسندگانی بودند که در سال ۲۰۱۰ کتاب‌های تازه‌ای وارد بازار کتاب دنیا کردند. راث کتاب «انتقام» را به بازار ارائه کرد، ایمیس رمان «بیوه‌ی باردار» را نوشت و تی‌سی‌ بویل مجموعه‌ی «پسر خشن و داستان‌های دیگر». «دختر باکره» نوشته‌ی جویس کرول اوتس، «خورشیدی» نوشته‌ی ایوان مک‌ایوان، «اتاق» نوشته‌ی اما دونوگو و «سانست پارک» نوشته‌ی پل استر نویسنده‌ی زبردست آمریکایی از دیگر عناوین ادبی سال ۲۰۱۰ بودند.<br />
اهدای جایزه ادبی بوکر به هوارد جاکوبسن؛ نویسنده‌ی انگلیسی <br />
هوارد جاکوبسن نویسنده‌ و روزنامه‌نگار بریتانیایی در سال ۲۰۱۰ جایزه‌ی پنجاه‌ هزار پوندی ادبی بوکر را از آن خود کرد تا نخستین نویسنده‌ای باشد که این جایزه‌ی معتبر را نصیب یک رمان طنز می‌کند. پیش از این جایزه‌ی بوکر هیچ‌گاه در تاریخ ۴۲ ساله‌‌اش به رمان طنز اهدا نشده بود. جاکوبسن نویسنده‌ی ۶۸ ساله‌ای‌است که از پیشکسوتان ادبیات طنز بریتانیا محسوب می‌شود، اما هیچ‌گاه پیش از بوکر جایزه‌ی ادبی قابل توجه‌ای از آن خود نکرده بود.<br />
جاکوبسن جایزه بوکر را به خاطر نوشتن کتاب «سئوال فینکلر» نصیب خود کرد. این رمان درباره‌ی زندگی سه دوستی است که دو نفر از آن‌ها یهودی‌اند و نفر سوم هم آرزوی یهودی بودن در سر دارد. سر اندرو موشن، رئیس هیئت داوران این جایزه گفت: «تصمیم ساده‌ای بود. این کتاب جایزه را برد چون بهترین کتاب بود. انتظار دارید که کتاب هوارد جاکوبسن زیرک و خنده‌دار باشد و سئوال فینکلر هم زیرکانه نوشته شده و هم خنده‌دار است. اما در عین حال رمانی‌ست بسیار جذاب و مالیخولیایی، رمانی خنده‌دار اما خنده‌ای در تاریکی.» جاکوبسن حین دریافت بوکر به شوخی گفت که قصد دارد با پنجاه هزار پوند این جایزه برای همسرش کیف‌دستی تازه‌ای بخرد.<br />
نیویورکر و ارائه‌ی لیست بیست نویسنده‌ی برتر زیر چهل سال<br />
هفته‌نامه‌‌ی نیویورکر در ماه ژوئن سال ۲۰۱۰ لیستی از بیست نویسنده‌ی برتر زیر چهل سال ارائه کرد که به اعتقاد منتقدان این نشریه نقش مهمی در آینده‌ی ادبیات دنیا بازی خواهند کرد. پیش از این نیویورکر در سال ۱۹۸۳ نام مارتین ایمیس و ایان مک‌ایوان دو نویسنده‌ی مشهور انگلیسی را در لیست رمان‌نویسان برتر بریتانیا قرار داده بود و در سال ۱۹۹۹ هم لیست مشابهی از بهترین نویسندگان ‌آمریکایی زیر چهل سال ارائه کرده بود که نام نویسندگانی چون جومپا لاهیری نویسنده‌ی مجموعه داستان «مترجم دردها» و دیوید فاستر والاس در آن ذکر شده بود. چیماماندا نگزی آدیچی نویسنده‌ی ۳۲ ساله‌ی نیجریه‌ای یکی از بیست نویسنده‌ای است که به اعتقاد لیست سال ۲۰۱۰ نیویوکر آینده‌ی روشنی در ادبیات دنیا خواهد داشت. کریس آدریان نویسنده‌ی ۳۹ ساله‌ی آمریکایی، دانیل آلارکون نویسنده‌ی ۳۳ ساله‌ی پرویی، جاشوا فریز نویسنده‌ی ۳۵ ساله‌ی آمریکایی، یان لی نویسنده‌ی سی‌وهفت ساله‌ی چینی و نل فرودنبرگر نویسنده‌ی ۳۵ ساله‌ی آمریکایی از دیگر چهره‌های این لیست بیست‌تایی هستند.[اصل مطلب نیویورکر درباره‌ی این لیست بیست‌تایی]<br />
اهدای جایزه‌ی «پرنس استریاس» اسپانیا به نویسنده‌ای لبنانی <br />
کشور اسپانیا در سال ۲۰۱۰ مهم‌ترین عنوان ادبی خود را به نویسنده‌ای لبنانی داد. امین معلوف ۶۱ ساله با دریافت این جایزه‌ی پنجاه‌هزار یورویی توانست نام خود را در کنار بزرگانی چون ماریو بارگاس یوسا، دوریس لسینگ، آرتور میلر، پل استر و گونتر گراس در لیست برندگان این جایزه‌ی معتبر ادبی قرار دهد. امین معلوف که کتاب‌هایش در کشور فرانسه با اقبال خوبی روبروست، در بیروت به‌دنیا آمده و با وجودی که زبان مادری‌اش عربی‌ست به فرانسه می‌نویسد. وی ابتدا نویسندگی را با نوشتن در چند روزنامه عربی از جمله «النهار» لبنان شروع کرد و سپس به رمان‌نویسی روی آورد. معلوف در سال ۱۹۹۳ جایزه‌ی ادبی گنکور فرانسه را از آن خود کرد و رمان «سمرقند» وی به چندین زبان از جمله انگلیسی انتشار یافت.<br />
انتشار خودزندگی‌نامه‌ی مارک تواین صد سال پس از مرگش<br />
مارک تواین خالق شاهکارهایی همچون «ماجراهای هاکلبری فین»، «ماجراهای تام سایر» و «شاهزاده و گدا» وصیت کرده بود که زندگی‌نامه‌ای که از زندگی خویش نوشته، صد سال پس از مرگش برای نخستین بار منتشر شود. به همین ترتیب نخستین جلد از این مجموعه‌ی سه‌جلدی در ماه تولدش در نوامبر در صدمین سال پس از مرگش توسط انتشارات دانشگاه کالیفرنیا منتشر شد. این کتاب تحت نظر کتابخانه‌ی بانکرافت دانشگاه کالیفرنیا ویرایش شده است. تواین همچنین وصیت کرده که دومین جلد از این مجموعه ۲۵ سال پس از جلد نخست و جلد سوم نیز ۲۵ سال پس از جلد دوم انتشار یابد. خودزندگی‌نامه‌ی مارک تواین به سبک زندگی‌نامه‌های معمول نوشته نشده است و بیشتر مجموعه‌ای از حکایات متفاوتی‌ست که در طول زندگی برای این نویسنده‌ی آمریکایی رخ داده است.<br />
بخوانید: صفحه‌ی «ده‌های برتر» در سیب گاززده | صفحه‌ی ویژه‌ی نویسندگان دنیا در سیب گاززده<br />
دسته بندی ده‌های برتر <br />
ده چیزی که باید درباره‌ی «کورمک مک‌کارتی» بدانیم<br />
دی ۲۶م, ۱۳۸۸<br />
 <br />
تا مدت‌ها بعد از آنکه رمان «جاده» را خواندم نفهمیدم چرا برخلاف میلیون‌ها آدمی که شیفته‌ی «کورمک مک‌کارتی» هستند، من نه از «جاده» خوشم می‌آید و نه کورمک مک‌کارتی نویسنده‌ی محبوبم است، تا آنکه جواب این سئوال را در یکی از حرف‌های خود مک‌کارتی درباره‌ی نویسند‌ه‌های محبوبش پیدا کردم. «کورمک مک‌کارتی» در یکی از سه گفت‌وگویی که تو تمام عمرش کرده، می‌گوید: «من از نویسنده‌هایی که به دغدغه‌ی زندگی و مرگ نمی‌پردازند خوشم نمی‌آید». مک‌کارتی به همین دلیل مارسل پروست و هنری جیمز را نویسنده‌ها‌ی خوبی نمی‌داند، می‌گوید: «برای من این‌ چیزهایی که این‌ها نوشته‌اند، ادبیات نیست. خیلی از نویسندگانی که مهم تلقی می‌شوند، برای من نویسنده‌ها‌ی عجیب‌غریبی هستند.»<br />
حالا با این حرف خود مک‌کارتی به راحتی درک می‌کنم که چرا مک‌کارتی با وجود رمان‌های‌ خوب «نصف‌النهار خون» و «جایی برای پیرمردها نیست»، نویسنده‌ی مورد علاقه‌ی من نیست. مک‌کارتی سبک نویسندگی پروست را نمی‌پسندد و «در جستجوی زمان از دست‌رفته» را ادبیات نمی‌داند، در حالی که «در جستجو» برای من مهم‌ترین اثر ادبی دنیا است. حرف‌های مک‌کارتی را درباره‌ی پروست قبول ندارم و «در جستجو» دقیقا برای من شاهکاری‌ست که از زندگی و دغدغه‌های آن حرف می‌زند. با این همه قرار نیست که همه‌ی نویسنده‌های دنیا شبیه هم باشند و اغلب نویسنده‌های مورد علاقه‌ی من هم مثل پروست نمی‌نویسند. دقیقا نمی‌دانم چه چیزی در پروست هست که با تمام فرق‌هایش با «جی. ام. کوتزی» و «هاروکی موراکامی» و «ماریو بارگاس یوسا»، آن خصوصیت پروست را در این‌ سه نویسنده می‌بینیم اما آن را در «کورمک مک‌کارتی» نمی‌بینم. <br />
در هر حال، منکر جایگاه ویژه‌ی «مک‌کارتی» در ادبیات امروز آمریکا نمی‌شود شد و احترام زیادی برای او قائلم. بر خلاف من، آدم‌های زیادی هستند که شیفته‌ی «جاده» و کورمک مک‌کارتی هستند و نمونه‌اش هم «حسین نوش‌آذر» است که ترجمه‌اش از «جاده» سه سال توی ارشاد خاک خورده و ترجمه‌ی رمان «جاده» چیزهای زیادی یادش داده. نوش‌آذر در اینجا از مصائب انتشار ترجمه‌اش از «جاده» حرف زده و در یکی دیگر از مطالب وبلاگش هم می‌نویسد: «جاده عجیب‌ترین رمانی‌ست که در زندگی خوانده‌ام. فضایی کاملاً متفاوت دارد و در ادبیات فارسی نمونه‌اش را نداریم.» دو سال پیش هم «تایمز لندن» ده ویژگی‌ مهم کورمک مک‌کارتی را تحت عنوان مطلب «ده چیزی که کورمک مک‌کارتی را خاص می‌کند» لیست کرده است و من هم با الهام و کمک از مطلب «تایمز» ده چیزی را نوشته‌ام که باید درباره‌ی کورمک مک‌کارتی بدانیم:<br />
کورمک مک‌کارتی از مهم‌ترین نویسندگان زنده‌ی امروز آمریکاست <br />
اینکه بعضی‌ها از کورمک مک‌کارتی به‌عنوان بزرگترین نویسنده‌ی زنده‌ی آمریکا نام می‌برند، به نطر من غلو می‌کنند. پس تکلیف فیلیپ راث و تونی موریسون و توماس پینچون و دن دلیلو و پل آستر این وسط چه می‌شود؟ اینکه خیلی‌ها هم او را ویلیام فاکنر امروز ادبیات آمریکا می‌دانند، به نظرم قیاس مع‌الفارق است. با این همه، کورمک مک‌کارتی یکی از مهم‌ترین نویسندگان زنده‌ی امروز آمریکاست و این را نمی‌شود منکر شد به این راحتی‌ها. در سال ۲۰۰۷ برای رمان «جاده» جایزه‌ی «پولیتزر ادبی» را از آن خودش کرده و قبل از آن هم سال‌ها پیش در سال ۱۹۹۲ جایزه‌ی ملی ادبیات آمریکا را برای رمان «تمام اسبان زیبا» برده و جایزه‌ی فاکنر هم از دیگر افتخارات اوست و این‌ها همه در حالی‌ست که مک‌کارتی تنها ره رمان در کارنامه‌ی درخشان ادبی‌اش دارد. مجله‌ی «تایم» رمان «نصف‌النهار خون» را یکی از صد رمان برتر بین سال‌های ۱۹۲۳ تا ۲۰۰۵ می‌داند و نیویورک‌تایمز هم آن را در لیست مشابهی مربوط به بهترین آثار بیست‌وپنج سال گذشته قرار داده است. «سال بلو» نویسنده‌ی آمریکایی رمان‌های «دم را دریاب»، «مرد معلق» و «رولشتاین» و برنده‌ی نوبل ادبیات سال ۱۹۷۶ هم کورمک مک‌کارتی را سی سال پیش یکی از نویسندگان قدر آن روزهای آمریکا خوانده بود که ظاهرا حرف درستی هم زده. <br />
اسم واقعی‌اش کورمک مک‌کارتی نیست<br />
اسم واقعی کورمک مک‌کارتی، چارلز است اما ظاهرا مک‌کارتی از اسم کودکی‌اش خوشش نمی‌آمده و به‌همین خاطر وقتی برای مدتی به نیروی هوایی ارتش آمریکا پیوست، اسمش را به‌خاطر علاقه به نام یکی از پادشاهان ایرلند و همچنین به این خاطر که یکی از عمه‌هایش از کودکی او را کورمک صدا می‌زده، تغییر داد. وی ۲۰ ژوئیه‌ی سال ۱۹۳۳ در «رد آیلند» آمریکا به‌دنیا آمد و سومین فرزند از شش بچه‌ی پدر و مادرش بود و سه خواهر داشت و دو برادر. در سال ۱۹۵۱ دانشگاه رفت تا هنر بخواند اما آن‌ را نیمه رها کرد و به نیروی هوایی ارتش آمریکا پیوست و دو سال از این چهار سال خدمت را در آلاسکا گذراند و در رادیو کار کرد. سال ۱۹۵۷ دوباره برگشت به دانشگاه تنسی اما دوباره‌ دانشگاه را نیمه‌کاره ول کرد و این بار نویسندگی را جدی شروع کرد. حالا هم که این مطلب را می‌نویسم، آقای مک‌کارتی هفتاد و هفت سال سن دارد و همین سه سال پیش عیال تازه کرده و از این سومین همسرش بچه‌دار هم شده و اصلا به‌خاطر همین آقا پسر هست که «جاده» را نوشته است. <br />
بابت شهرت این روزهایش حسابی جان کنده<br />
بی‌انصافی هم نباید کرد، کورمک مک‌کارتی هر چند این‌ روزها رمان‌هایش میلیونی فروش می‌رود و احتمالا نگرانی مالی ندارد اما این آسایش را با هزار بدبختی بدست آورده. تا همین چند سال پیش، هیچ کدام از چاپ‌های گالینگور رمان‌های مک‌کارتی بیشتر از ۲۵۰۰ نسخه فروش نکرده بود. در واقع مک‌کارتی بیشتر طول عمر زندگی‌اش را با کمک‌هزینه‌هایی که از این و آن موسسه می‌گرفته گذرانده و رمان‌نویسی کرده است. با وجودی که ناشر مک‌کارتی هم از همان ابتدا «رندم هاوس» بوده، یعنی بزرگ‌ترین ناشر آمریکا را داشته و ویراستارش هم ویراستار «ویلیام فاکنر» اما فروش کتاب‌هایش هیچ‌وقت تعریفی نداشته تا آنکه بالاخره با ساخته شدن فیلم «جایی برای پیرمردها نیست» و بعد جایزه‌ی «پولیتزر» اوضاع روزگار برای مک‌کارتی تغییر کرد. مک‌کارتی در یکی از همین معدود گفت‌وگوهایش می‌گوید که زمان‌هایی بوده که هیچ آهی در بساط نداشته: «روزهایی بود که هیچ پول نداشتم، وقتی می‌گویم نداشتم یعنی واقعا هیچی. هیچی هیچی. خمیردندانم تمام شده بود و دنبال راه حلی بودم و می‌رفتم از فروشگاه‌های بزرگ اشتانتیون‌های مجانی خمیردندان بر می‌داشتم.» مک‌کارتی از این جهت واقعا نمونه‌ی نویسنده‌ای است که برای کتاب‌هایش زحمت کشیده و خب، پول این روزهایش هم نوش جانش. <br />
نویسنده‌ی گوشه‌گیری است<br />
کورمک مک‌کارتی نویسنده‌ی گوشه‌گیری است. قسمتی از محبوبیت این روزهایش هم به‌خاطر همین گوشه‌گیری‌اش است. او هم مثل «جی‌.دی. سلینجر» و «توماس پینچون» و البته خیلی خیلی کمتر از هر دوی آن‌ها، گوشه‌گیر است. در تمام عمرش سه بار گفت‌وگو کرده و کمتر در مجامع ادبی ظاهر شده است. یکی از این سه گفت‌وگو مربوط می‌شود به روزنامه‌ی «نیویورک تایمز» که خب، بهترین این سه گفت‌وگو هم هست و اینجا می‌توانید آن را بخوانید. یکی دیگر از مصاحبه‌هایش هم گفت‌وگویی است تصویری با مجری معروف آمریکا «اپرا وینفری» که خب، مصاحبه‌ی خیلی بدی است و باید صبر «مک‌کارتی» را تحسین کرد که وسط گفت‌وگو «اپرا» را بیرون نکرده. در هر حال، این گفت‌وگوی تصویری هم اینجا در دسترس است. گوشه‌گیری مک‌کارتی بعد از پخش فیلم «جایی برای پیرمردها نیست» کمی کمتر شده و هر از چند گاهی او را می‌توان جایی دید. یک بار هم در سال ۲۰۰۷ هفته‌نامه‌ی «تایم» از مک‌کارتی خواست که با برادران کوئن گفت‌وگو کند که متن آن را می‌توانید اینجا مطالعه کنید. علاوه بر گوشه‌گیری، کورمک مک‌کارتی یک ویژگی دیگری هم دارد و آن این است که به‌هیچ وجه رای نمی‌دهد و در انتخابات شرکت نمی‌کند. <br />
باب میل هالیوود است<br />
نکته‌ی جالبی که درباره‌ی رمان «جایی برای پیرمردها نیست» وجود دارد، این است که خود مک‌کارتی ابتدا آن را به‌شکل فیلم‌نامه نوشت اما بعد منصرف شد و از روی آن فیلم‌نامه، رمان نوشت. با این همه، خود کتاب هم بیشتر از آنکه شبیه رمان باشد، شبیه فیلم‌نامه است. «جاده» هم طوری نوشته شده که خوراک فیلم‌شدن است و این روزها هم فیلم «جان هیلکات» که بر اساس رمان مک‌کارتی ساخته شده، روی پرده‌ی سینماهای آمریکا و انگلستان است و حسابی دارد فروش می‌کند. در کل مک‌کارتی باب میل هالیوود است، هر چند که برادران کوئن استثنا هستند. پیش از این نیز سال‌ها پیش رمان «تمام اسبان زیبا» مک‌کارتی توسط «باب تورنتون» فیلم شده بود. فیلم «جایی برای پیرمردها نیست» علاقه‌مندان مک‌کارتی را به مراتب بیشتر از گذشته کرد، هر چند که مک‌کارتی گفته: «واقعیت این است که اصلا برایم مهم نیست چند نفر کتاب‌هایم را می‌خوانند.» این حرف مک‌کارتی تا حدودی درست هم هست چرا که این همه سال قبل از فیلم «جایی برای پیرمردها نیست»، مک‌کارتی یکی از بزرگترین نویسندگان ناشناخته‌ی آمریکا بود و جلسه نمی‌گذاشته که کتاب‌هایش را امضا کند و با نشریه‌ای گفت‌وگو نمی‌کرد. برای من، توی مراسم اسکار یک صحنه‌ی خیلی زیبا و فراموش‌نشدنی‌ای هست و آن موقعی‌ست که برادران کوئن روی سن رفته‌اند و مک‌کارتی به تنهایی به افتخارشان از روی صندلی بلند می‌شود و برایشان کف می‌زند. واقعا که دوست‌داشتنی بود آن صحنه. <br />
خشونت از سوژه‌های اصلی رمان‌هایش است<br />
خشونت؟ شاید حالا بهتر منظور مک‌کارتی را بفهمم و درک کنم که چرا از مارسل پروست خوشش نمی‌آمد. خب، مارسل پروست برخلاف کورمک‌ مک‌کارتی که نمونه‌ی یک مرد واقعی و خش است، حسابی احساساتی بود و قسمتی از این رفتار مارسل پروست هم بر می‌گردد به گرایشات خاصش، همان گرایشاتی که به گرایشات پروستی معروف است که خب، زیاد پنهان هم نیست بر همگان. خشونت انسانی یکی از موضوعات مورد علاقه‌ی مک‌کارتی است و علاوه بر «جاده» و «جایی برای پیرمردها نیست» نشانه‌ی آن در بقیه‌ی داستان‌های مک‌کارتی و به‌خصوص «نصف‌النهار خون» دیده می‌شود. منتقدان بسیاری او را «شاعر خشونت‌های انسانی» نامیده‌اند. «تایمز» می‌نویسد: «نصف‌النهار خون خونی‌ترین و خشن‌ترین کتاب مک‌کارتی است.» خشونت در قالب‌های کشتار، شکنجه، قتل، آزار و اذیت و غارت در داستان‌های مک‌کارتی به‌وضوح دیده می‌شود و برادران کوئن هم به‌خوبی خشونت «جایی برای پیرمردها نیست» را در فیلم‌شان به تصویر کشیده‌اند. او اعتقاد دارد که آینده خشن‌تر است و می‌گوید: «بیست سال هیچ کس جرات نمی‌کرد این همه [خشونت و فیلم‌هایی با بدن‌های بی‌سر] در تلویزیون نشان بدهد، اما این‌ها امروز عادی است. باورتان می‌شود؟» <br />
زیاد رمان نمی‌خواند و دانشمندها را به نویسنده‌ها ترجیح می‌دهد<br />
کورمک‌ مک‌کارتی کلا تا ۲۳ سالگی‌اش هیچ رمانی نخوانده بوده و اصلا هم فکر نمی‌کرده که دلش بخواهد نویسنده بشود. اما بعد از ۲۳ سالگی همه چیز برایش تغییر کرده و حتی دانشگاه را به‌هوای نویسندگی ول می‌کند و بعد هم ازدواج اولش را یک‌جورهایی به‌خاطر نویسندگی پایان می‌دهد و از آن به‌بعد فقط می‌نویسد. اما مک‌کارتی خواننده‌ی خوبی هم نیست و غیر از آثار نویسندگان محبوبش یعنی داستان‌های ملویل و داستایفسکی و جویس و فاکنر وقتی برای بقیه‌ی نویسنده‌ها ندارد. در واقع، مک‌کارتی برای دانشمندان ارزش بیشتری قائل است تا نویسنده‌ها و دوستانش هم بیشتر دانشمندند تا نویسنده. یک دلیلش هم شاید این باشد که مک‌کارتی پیش از نوشتن کتاب‌هایش مطالعه زیاد می‌کند و به فراخور موضوعات داستان‌هایش با دانشمندهای علوم مختلف هم زیاد سر و کار دارد. طبیعیت از موضوعات مورد علاقه‌ی مک‌کارتی است و مک‌کارتی هیچ‌وقت درباره‌ی مکانی ننوشته که خودش روزی آنجا نرفته باشد. حضور طبیعیت به‌خصوص در رمان «جاده‌» مک‌کارتی خیلی پررنگ است. <br />
کورمک مک‌کارتی الکلی نیست<br />
نویسنده‌‌ای که الکلی نباشد، کم گیر می‌آید و کورمک مک‌کارتی یکی از این استثناهای نویسندگی‌ست؛ به‌خصوص که آمریکا نویسنده‌هایی چون ارنست همینگوی و رفقایش را در کارنامه‌ی خود دارد. واقعیت هم این است که مک‌کارتی هم زمانی زیاد می‌نوشیده اما سی سال پیش یک‌دفعه تصمیم گرفته که الکل را به‌کل قطع کند و موفق هم شده است. خود او می‌گوید:«اغلب دوستان من هم آدم‌هایی هستند که الکل را بی‌خیال شده‌اند. اگر مانعی برای نویسندگی در دنیا وجود داشته باشد، آن مانع الکل است.» با این همه، این به‌ این معنا نیست که مک‌کارتی کلا الکل نمی‌خورد و شراب نمی‌نوشد و همه‌چیز را کلا گذاشته باشد کنار. استثناهایی هم برای مک‌کارتی وجود دارد. یکی از این استثناها هم مربوط می‌شود به روزی که مک‌کارتی برای اولین بار می‌رود تا فیلم «جاده» را ببیند و نظرش را بگوید. «جو پنهال» فیلم‌نامه‌نویس «جاده» خاطره‌ی بانمکی از آن روز در «گاردین» نوشته که آن را می‌توانید اینجا بخوانید. مک‌کارتی ظاهرا آن روز حسابی به دست‌اندرکاران «جاده» حال داده و شبش هم با آن‌ها رفته عرق‌خوری و بعد آخر سر که آمده کتابش را برای «جو» امضا کند، تاریخ زده سال ۲۰۰۲٫ خب، ظاهرا حال آقای مک‌کارتی آن شب حسابی خوب بوده. <br />
نویسنده‌ی بدبین، کهنه‌کار و تا حدودی زن‌ستیزی است <br />
کورمک مک‌کارتی در کل آدم بدبینی‌ است، به آینده خصوصا. این بدبینی یا بهتر بگویم، منفی‌نگری در «جاده» به‌روشنی دیده می‌شود و خلاصه اگر آدم‌ها را بتوان به دو دسته‌ی خوش‌بین و بدبین تقسیم کرد، مک‌کارتی در جرگه‌ی دوم قرار می‌گیرد. او همچنین از طرفی خیلی مقرراتی و کهنه‌کار است. وقت‌شناس است و از آدم‌هایی که سر قرار دیر بیایند، بیزار است. لباس پوشیدنش هم خیلی خیلی قدیمی است و این‌ها از ویژگی‌های ظاهری مک‌کارتی است. از همه‌ی این خصوصیات شخصی جالب‌تر شاید روحیه‌ی زن‌ستیزی او باشد. وقتی می‌گویم زن‌ستیزی به این معنا نیست که کلا با زن‌ها سر جنگ داشته باشد، اما زن اصولا در رمان‌های مک‌کارتی نقش مهمی ایفا نمی‌کند. خودش هم در پاسخ «اپرا» در همان گفت‌وگوی کذایی تصویری می‌گوید: «سه بار ازدواج کرده‌ام اما تظاهر نمی‌کنم که زن‌ها را می‌شناسم.» <br />
عین ویلیام فاکنر جنوبی است<br />
خیلی‌ها کورمک مک‌کارتی را با ویلیام فاکنر مقایسه می‌کنند. به‌نظر من همان‌طور که اول گفتم، قیاس مع‌الفارق است. اما شباهت‌های جزئی بین این دو نویسنده‌ی آمریکایی می‌بینم که مهم‌ترین آن‌ جنوبی بودن هر دوی آن‌هاست. ارنست همینگوی اصولا بزرگترین مشکلش با ویلیام فاکنر این بود که فاکنر نویسنده‌ای جنوبی‌است و در عوالم دیگری سیر می‌کند. واقعیت هم این است که نویسنده‌های آمریکایی که ساکن جنوب آمریکا هستند، واقعا دنیایشان با نویسنده‌های شمال آمریکا متفاوت است. از این جهت، مک‌کارتی با فاکنر شباهت دارد. دنیای عجیب‌وغریب «خشم و هیاهو» و به‌خصوص «گور به گور» هر چند مشخصا مربوط به جنوب آمریکا نمی‌شوند اما از جنوبی بودن نویسنده‌ی آن برآمده است. دنیای داستان‌های مک‌کارتی هم واقعا فرق می‌کنند با دنیای داستان‌های نویسندگانی مثل فیلیپ راث و جویس کرول اوتس و پل آستر. نوع نوشتن مک‌کارتی و نگارش خاصش هم شباهت‌هایی با نگارش فاکنر دارد. البته منظورم از شباهت تبعیت نکردن هر دوی آن‌ها از قواعد مرسوم نگارش است. مک‌کارتی در نوشتن سیستم خودش را دارد. دیالوگ‌هایش را زیاد داخل گیومه قرار نمی‌دهد، از ویرگول کمتر استفاده می‌کند و در یک گفت‌وگویی هم درباره‌ی نقطه ویرگول می‌گوید که عمرا، بمیرد هم از نقطه ویرگول استفاده نمی‌کند.  <br />
مرتبط: صفحه‌ی ویژه‌ی «کورمک مک‌کارتی» در سیب گاززده | گفت‌وگوی «نیویورک تایمز» با «کورمک مک‌کارتی»<br />
دسته بندی ده‌های برتر <br />
ده چیزی که باید درباره‌ی «فیلیپ راث» بدانیم<br />
آذر ۷م, ۱۳۸۸<br />
  <br />
«فیلیپ راث» یکی از پرکارترین نویسندگان امروز آمریکاست. نویسنده‌ی هفتاد و شش ساله‌ای که تنها در همین شانزده سال گذشته ده رمان منتشر کرده و تازه‌ترین رمانش را هم با نام «تواضع» چند ماه پیش راهی بازار کتاب ایالات متحده‌ی آمریکا و سپس دیگر کشورهای جهان کرده است. فیلیپ راث به تازگی هم در گفت‌وگویی گفته که مشغول نوشتن کتاب تازه‌ای به نام «انتقام» است. پرکاری بیش از حد راث و به‌خصوص همین کتاب تازه‌ی «تواضع» باعث شده که خیلی از منتقدان ادبی جهان فیلیپ راث را به بردباری بیشتری دعوت کنند و در مقالات خود از او بخواهند که کمتر بنویسد و یک عمر شهرتش را آخر عمری به باد ندهد. تقریبا قریب به اتفاق منتقدان ادبی دنیا از رمان «تواضع» خوش‌شان نیامده و خیلی‌ها آن را به نوشته‌ای درباره‌ی فانتزی‌های جنسی راث تقلیل دادند و این رمان ۱۴۰ صفحه‌ای را قابل مقایسه با هیچ‌یک از آثار پیشین این نویسنده‌ی صاحب‌نام آمریکایی ندانستند. <br />
فیلیپ راث در همین سه چهار سال اخیر بر سرعت پرکاری خود افزوده است. «تواضع» تنها یکی از سه رمانی‌ست که راث در سالیان اخیر منتشر کرده و درباره‌ی «سایمون اکسلر»، بازیگر پیش‌کسوتی‌ست که کلی ماجراهای جنسی برایش پیش می‌آید و در این زمینه حسابی ماجراجویی می‌کند. با این همه، راث همچنان یکی از مطرح‌ترین نویسندگان امروز آمریکاست. نویسنده‌ای که بلااستثنا هر سال نامش را در فهرست کاندیداهای برنده‌ی نوبل ادبیات می‌شنویم و در کارنامه‌اش رمان‌هایی دارد که از همین حالا به قول انتشارات پنگوئن جز «کلاسیک‌های نو» ادبیات آمریکا به‌ حساب می‌آیند. فیلیپ راث ۱۹ مارس سال ۱۹۳۳ در نیوجرسی آمریکا به‌دنیا آمده، همان‌جایی که محل وقوع خیلی از داستان‌های کتاب‌هایش است. در سال ۱۹۵۹ با انتشار کتاب «خداحافظ کلمبوس» شهرت خوبی به‌دست آورد و از آن سال به‌بعد تا به امروز مهم‌ترین جوایز ادبی آمریکا از جمله جایزه‌ی ملی آمریکا، جایزه‌ی حلقه‌ی منتقدان، جایزه‌ی قلم فاکنر و جایزه‌ی پولیتزر ادبی را از آن خود کرده است. تازه‌ترین رمانی که خود من از راث خوانده‌ام «آدم معمولی» یا «هر کس» نام دارد که راث آن را سه سال پیش منتشر کرد و با اقبال خوبی هم روبرو شد. ده چیزی که باید درباره‌ی «فیلیپ راث» بدانیم، با کمک بسیار از مقاله‌ای تحت عنوان «راهنمای شناخت فیلیپ راث» منتشر شده در روزنامه‌ی تایمز انگلستان، عبارتند از:<br />
فیلیپ راث سکسی‌ترین نویسنده دنیاست<br />
راث مسائل جنسی را تنها در رمان تازه‌ی خود یا همان «تواضع» مطرح نکرده‌است، سال‌هاست که مسائل جنسی یکی از شاخص‌ترین محورهای رمان‌های فیلیپ راث است، اما «تواضع» به‌ دید منتقدان ادبی سکسی‌ترین رمان راث به ‌حساب می‌آید و از همین رو خیلی‌ها این رمان را همان‌طور که اشاره کردم، فانتزی جنسی راث می‌دانند تا اینکه یک رمان. یکی دیگر از منتقدان ادبی جهان در نقد منفی‌ای که درباره‌ی «تواضع» نوشته، اشاره کرده که هر چقدر که راث پیرتر می‌شود، به مسائل جنسی علاقه‌ی بیشتری نشان می‌دهد. خود راث اما از این شیفتگی به مسائل جنسی بارها دفاع کرده و یک‌بار درباره‌ی توصیف زننده‌اش از خود ارضایی در یکی از رمان‌های معروفش گفته: «این‌که می‌گویند صحنه‌های توصیفی من از خود ارضایی زننده است خیلی احمقانه است. همه‌ی آدم‌ها با خود ارضایی به خوبی آشنایی دارند اما دلیل اینکه این توصیف من ناراحت‌شان کرده این است که تا به حال متوجه‌ی جنبه‌ی حیوانی این عمل در خانواده‌های یهودی نشده بودند.» یکی دیگر از مشخصه‌های راث توصیف‌های مردانه‌ی وی از شخصیت‌های مذکرش است، به همین‌خاطر راث را نماینده‌ی یک مرد کلاسیک می‌دانند.<br />
فیلیپ راث یک یهودی به‌تمام معناست<br />
فیلیپ راث یک یهودی به تمام معناست. از خانواده‌ای یهودی به‌دنیا آمده و به مدرسه‌ی یهودی رفته. خود فیلیپ راث از اینکه او را نویسنده‌ای یهودی لقب می‌دهند، آزرده‌خاطر می‌شود اما واقعیت امر این است که فیلیپ راث دقیقا یک نویسنده‌ی یهودی است. خیلی از آثار راث هم به تشریح و توصیف دنیای مدرن امروز یهودیان پرداخته است و حتی به‌همین خاطر مورد سرزنش یهودیان نیز قرار گرفته است. یهودیان بسیاری او را به‌خاطر نگاه هنرمندانه‌اش به سنت و فرهنگ یهودی، نویسنده‌ای ضدیهودی نام داده‌اند اما راث تلاشش را کرده که تصویر خود را از خانواده‌های یهودی به نمایش بگذارد. فیلیپ راث نیز همچون «ناتان زوخرمن» شخصیت محبوب رمان‌هایش یک یهودی بدون یهود، یک یهودی بدون صومعه و اسلحه و تفنگ و یک یهودی بی‌خانمان است؛ یک یهودی به‌تمام معنا.<br />
فیلیپ راث یک آمریکایی واقعی‌ست<br />
آمریکایی داریم تا آمریکایی. فیلیپ راث هم همچون «پل استر» و البته به شکل دیگری، نویسنده‌ای آمریکایی است. او یک آمریکایی واقعی با نگاهی کاملا آمریکایی و ذائقه‌ای کاملا آمریکایی‌ست. وی در رمان‌های تازه‌اش به خوبی نشان داده که چقدر به آمریکا علاقه‌مند است و تلاش می‌کند آن را لابه‌لای سطرهای داستان‌هایش به نمایش بگذارد. رمان‌های فیلیپ راث همچنین رویای آمریکایی و آرمان‌گرایی آمریکایی را به خوبی به‌تصویر می‌کشند. شخصیت‌های رمان‌های راث همچون شخصیت اصلی رمان «آدم معمولی» یا حتی همین رمان «تواضع» شخصیت آمریکایی هستند و نشان می‌دهند که نویسنده‌اشان هم کاملا یک آمریکایی است. بسیاری از منتقدان فیلیپ راث را در کنار «سال بلو» دیگر نویسند‌ی پرآوازه‌ی هم‌وطنش از بهترین نمونه‌های روشنفکر آمریکایی نیمه‌‌ی دوم قرن بیستم می‌دانند.<br />
فیلیپ راث دو بار طلاق گرفته<br />
اینکه فیلیپ راث تا به حال دو بار از همسرانش طلاق گرفته، نکته‌ی مهمی‌است. این موضوع به‌خوبی در رمان‌هایش بازتاب پیدا کرده است و در روابط بین زن و شوهرهای داستان‌های وی نمود پیدا کرده است. راث نخستین بار در سال ۱۹۶۳ از همسر اولش مارگارت مارتینسون جدا شد. نخستین طلاق دست‌مایه‌ی نوشتن بهترین رمان‌های کارنامه‌ی پرکار فیلیپ راث شد. وی بعدها در سال ۱۹۹۰ با بازیگر انگلیسی کلر بلوم ازدواج کرد و این بار پنج سال پس از زندگی مشترکشان از وی جدا شد. کلر بلوم بعدها ماجرای زندگی خود با این نویسنده‌ی آمریکایی را در کتاب خاطرات خود نوشت و آن را در سال ۱۹۹۶ منتشر کرد. وی در این رمان فیلیپ راث را زن‌ستیزی دوآتشه توصیف کرده که دختر هج8ده ساله‌ی خود را به‌طرز وحشتناکی از خانه بیرون انداخته است. راث هم در انتقام به این ماجرا سال‌ها بعد رمانی نوشت به نام «با یک کمونیست ازدواج کردم» و در آن کلر بلوم را همسری توصیف کرد که زندگی شوهرش را با نوشتن کتاب خاطرات خود از بین برد. <br />
فیلیپ راث یا فقط یک شوخی بزرگ <br />
فیلیپ راث را نباید جدی گرفت. او خودش با زبان خودش اعتراف کرده که آدم دروغ‌گویی است و استاد تاریخ‌نگاری‌های بی‌اساس، زندگی‌نامه‌نویسی‌های دروغین و خلق آدم‌های خیالی است. وی خودش یک‌بار در گفت‌وگویی مهم‌ترین رسالتش را در زندگی نقل «دروغ‌ها و شیطنت‌های جدی» بیان کرده‌ است. راث عاشق گمراه‌کردن خواننده‌اش است و دلش می‌خواهد که دست خواننده را بگذراد توی حنا. راث در رمان «عملیات شایلوک» که آن را در سال ۱۹۹۳ منتشر کرده با جدیت کامل تعریف کرده زمانی در یونان جاسوس اسرائیل بوده و بعد در آخر رمان می‌نویسد که همه‌ی این اعتراف‌ها الکی است و موساد او را مجبور کرده که این‌ها را توی رمانش بنویسد. وی بعدها حتی در کتاب‌هایی هم که تظاهر کرده که خودزندگی‌نامه‌اش است، دروغ‌های زیادی گنجانده است و مخلص کلام آنکه از هیچ فرصتی برای دروغ‌پردازی اجتناب نکرده است. در سال ۱۹۸۹ هم شخصی به نام راث در سرزمین‌های اشغالی ظاهر شد و خودش را «فیلیپ راث» معرفی کرد و گفت که خواستار انحلال حکومت صهیونیستی است اما همه‌ی این جاروجنجال‌های بعدها در سال ۱۹۹۳ با انتشار مقاله‌ای توسط خود راث در نیویورک‌تایمز پایان یافت. <br />
فیلیپ راث حسابی بچه‌ننه است<br />
فیلیپ راث به مادرش ارادت خاصی دارد و بارها از او با عنوان‌های متفاوت در رمان‌هایش حرف به‌میان آورده است. راث در یکی از رمان‌هایش درباره‌ی شخصیت داستان که «سوفی» نام دارد می‌نویسد: «فراموش‌نشدنی‌ترین شخصیتی که به عمرم دیده‌ام». این عبارت را راث به‌عبارتی برای مادر خودش «بسی» به‌کار برده است. راث علاقه‌ی زیادی به مادرش داشته و به‌همین خاطر این علاقه را به طرق متفادت وارد داستان‌هایش نیز کرده است. وی همچنین در توصیف مادر خود در گفت‌وگویی می‌گوید: «مادرم از دختران سرامد مهاجران یهودی بود که خانه‌داری را در آمریکا با هنر بی‌نظیری به‌همراه آورد و پرورش داد.» پدر راث آقای «هرمان» نیز فروشنده‌ی اداره‌ی بیمه بود و در یکی دو تا از داستان‌های راث حضور پیدا کرده است اما از روی رمان‌های راث می‌توان فهمید که بیشتر از همه، علاقه‌ی فوق‌العاده‌ای به مادر خود داشته است. <br />
فیلیپ راث نویسنده‌ی پرکاری است<br />
درباره‌ی پرکار بودن راث پیش از این در ابتدای همین مطلب نوشتم اما وی از نخستین روزی که در سال ۱۹۵۹ داستان منتشر کرد تا به امروز، نزدیک به سی جلد کتاب منتشر کرده و ده‌تای آن‌ها را در همین شانزده سال گذشته‌ی زندگی خود و در پیری نوشته است، به‌طوری که راث هرچقدر که پیرتر می‌شود، داستان‌های بیشتری هم منتشر می‌کند. این پرکاری البته مایه‌ی نگرانی منتقدان بسیاری در جهان شده و خیلی‌ها همان‌طور که پیش از این اشاره کردم، به وی پیشنهاد داده‌اند که از پیشینه‌ی ادبی خود لذت ببرد و نوشتن را بگذارد کنار اما راث همچنان بر عزم خود راسخ است و قصد دارد رمان «انتقام» را هم به‌زودی راهی بازار<br />
ببر سفید جایزه بوکر سال ۲۰۰۸ را به چنگ آورد<br />
مهر ۲۴م, ۱۳۸۷ <br />
  <br />
«آراویند آدیگا» نویسنده سی‌وسه ساله‌ی هندی رمان «ببر سفید» جایزه پنجاه هزار پوندی بوکر سال ۲۰۰۸ را از آن خود کرد. آدیگا پس از سلمان رشدی دومین نویسنده‌‌ی هندی است که امسال بوکر برده است. چندی پیش نیز جایزه ویژه‌ی چهلمین سال فعالیت بوکر که با عنوان «بهترین بوکرها» برگزار شده بود، به سلمان رشدی برای رمان «بچه های نیمه‌‌شب» اختصاص یافت. این خبر در مراسم سالانه‌ی بوکر در سالن «گیلدهال» شهر لندن و با حضور شش نامزد لیست نهایی بوکر و صدها خبرنگار و منتقد ادبی از رسانه‌های مختلف جهان اعلام شد تا «آراویند آدیگا» پس از سلمان رشدی، آروندهاتی روی و ***ان دسای چهارمین نویسنده‌ی هندی برنده بوکر باشد. آدیگا در حالی این جایزه معتبر اروپایی را از آن خود کرد که تازه پا به عرصه نویسندگی گذاشته و «ببر سفید» نخستین رمانش به حساب می‌آید. آدیگا همچنین سومین نویسنده‌ی تاریخ بوکر است که به‌خاطر نخستین رمانش این جایزه معتبر را برده است. «مایکل پورتیلو» رئیس هیئت داوران بوکر با اعلام این خبر در مراسم یادشده، درباره «ببر سفید» گفت: «این رمان نیمه‌ی تاریک کشور هند را به تصویر کشیده است.» وی همچنین رمان «آدیگا» را با نمایشنامه «مکبث» مقایسه کرد و گفت: «در نمایشنامه شکسپیر آقا و خانم مکبث به‌خاطر جنایت‌اشان دیوانه می‌شوند اما در ببر سفید قهرمان داستان به این خاطر دیوانه می‌شود که برای ارتکاب جنایت‌اش دچار تردید شده است.» «آراویند آدیگا» در این جایزه از پنج رقیب خود «سباستین بری»، «آمیتاو گوش»، «لیندا گرانت»، «فیلیپ هنشر» و «استیو تولتز» پیشی‌گرفت. به‌جز «آدیگا»، «آمیتاو گوش» دیگر نامزد لیست نهایی بوکر نیز نویسنده‌ای هندی است. «آراویند آدیگا» پس از اعلام برنده نهایی بوکر گفت: «این جایزه را به تمام مردم دهلی نو هدیه می‌کنم. سیصد سال پیش دهلی نو بهترین شهر جهان بود و امیدوارم به‌زودی دوباره شاهد همچین روزی باشیم.» <br />
«آراویند آدیگا» ۲۳ اکتبر سال ۱۹۷۴ در «ماداراس» هند به‌دنیا آمده اما در کشور استرالیا بزرگ شده و در دانشگاه کلمبیا و سپس در دانشگاه آکسفورد تحصیل کرده است. وی نویسندگی را با روزنامه‌نگاری برای چندین و چند نشریه از جمله «تایم» شروع کرد. رمان «ببر سفید» داستان پسری به نام «بالرام هالوای» است که پدرش سال‌ها در کشور هند کالسکه‌کش بوده است. «بالرام» اما در زندگی خود تصمیم گرفت تا شغل پدر را ادامه ندهد و پیشرفت کند و چا‌ی‌فروش قهاری شود اما در این راه به دغل‌بازی و دروغ‌گویی می‌افتد و منافع خانواده‌اش را فدای منافع شخصی خود می‌کند. روزنامه گاردین در نقدی بر رمان «ببر سفید» نوشته است: «بالرام هالوای قهرمان ببر سفید اج]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[معرفی رشته ارتوپدی فنی]]></title>
			<link>http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5399</link>
			<pubDate>Fri, 18 May 2012 09:40:55 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5399</guid>
			<description><![CDATA[اعضای‌ مصنوعی‌ و وسایل‌ کمکی‌<br />
رشته‌ اعضای‌ مصنوعی‌ و وسایل‌ کمکی‌ یکی‌ از زیر شاخه‌های‌ توانبخشی‌ است‌ که‌ در آن‌ طریقه‌ طراحی‌ و ساخت‌ اعضای‌ مصنوعی‌ و وسایل‌ کمکی‌ بر اساس‌ اصول‌ مهندسی‌ و منطبق‌ با آناتومی‌ بدن‌ آموزش‌ داده‌ می‌شود. <br />
هدف‌ از ایجاد این‌ رشته‌ آموزش‌ افرادی‌ است‌ که‌ بتوانند وسایل‌ کمک‌توانبخشی‌ و اعضای‌ مصنوعی‌ را با رعایت‌ اصول‌ مهندسی‌ و پزشکی‌ برای‌ کسانی‌ که‌ دچار نقص‌ عضو می‌باشند طراحی‌ کنند. در واقع‌ دروس‌ این‌ رشته‌ مجموعه‌ای‌ از علوم‌ مهندسی‌ و علوم‌ پزشکی‌ است‌.متخصص‌ اعضای‌ مصنوعی‌ در سه‌ زمینه‌ حمایت‌ از اعضای‌ ضعیف‌ و ناتوان‌ بدن‌، ساخت‌ اندام‌ مصنوعی‌ برای‌ عضو از دست‌ رفته‌ و اصلاح‌ ناهنجاریها فعالیت‌ می‌کند.<br />
 مقاطع‌ تحصیلی‌ و گرایش‌های‌ رشته‌ اعضای‌ مصنوعی‌ :<br />
این‌ رشته‌ در حال‌ حاضر در دو مقطع‌ کارشناسی‌ پیوسته‌ و کارشناسی‌ ارشد ناپیوسته‌ ارائه‌ می‌شود. این‌ رشته‌ در مقطع‌ کارشناسی‌ گرایش‌ خاصی‌ ندارد. اما در مقطع‌ کارشناسی‌ ارشد دارای‌ گرایش‌ اُرتز (وسایل‌ کمکی‌ و اندام‌ مصنوعی‌ که‌ در داخل‌ بدن‌ مورد استفاده‌ قرار می‌گیرد مثل‌ استخوان‌ و مفاصل‌ مصنوعی‌) و همچنین‌ پرتز (وسایل‌ کمکی‌ که‌ خارج‌ بدن‌ هستند) ارائه‌ می‌شود مقطع‌ دکترای‌ این‌ رشته‌ در داخل‌ کشور ارائه‌ نمی‌شود ولی‌ در خارج‌ از کشور امکان‌ ادامه‌ تحصیل‌ تا مقطع‌ دکترا وجود دارد.<br />
 <br />
 امکان‌ ادامه‌ تحصیل‌ در رشته‌های‌ همجوار :<br />
فارغ‌ التحصیلان‌ دوره‌ کارشناسی‌ رشته‌ اعضای‌ مصنوعی‌ و وسایل‌ کمکی‌ می‌توانند در رشته‌هایی‌ مثل‌ مدیریت‌ توانبخشی‌ نیز ادامه‌ تحصیل‌ دهند.<br />
 <br />
 فرصتهای‌ شغلی‌ رشته‌ اعضای‌ مصنوعی‌ :<br />
فارغ‌ التحصیلان‌ این‌ رشته‌ می‌توانند در دو بخش‌ دولتی‌ و خصوصی‌ فعالیت‌ کنند که‌ بخش‌ دولتی‌ شامل‌ سازمان‌ بهزیستی‌، هلال‌ احمر، بنیاد جانبازان‌ و بیمارستانهای‌ دارای‌ مرکز ارتوپدی‌ فنی‌ است‌.<br />
اما حیطه‌ اصلی‌ فعالیت‌ فارغ‌ التحصیلان‌ این‌ رشته‌ بخش‌ خصوصی‌ است‌ چون‌ رشته‌ اعضای‌ مصنوعی‌ جزو معدود رشته‌های‌ توانبخشی‌ است‌ که‌ فارغ‌ التحصیلان‌ آن‌ می‌توانند پس‌ از کسب‌ تجربه‌ لازم‌ مرکز خصوصی‌ دایر کرده‌ و به‌ افراد فلج‌ یا افرادی‌ که‌ مشکلات‌ ارتوپدی‌ دارند وافرادی‌ که‌ بیماری‌های‌ ساده‌ مثل‌ صافی‌ کف‌ پا داشته‌ و احتیاج‌ به‌ کفش‌ طبی‌ دارند همچنین‌ کسانی‌ که‌ دچار قطع‌ عضو هستند خدمات‌ خود را ارائه‌ دهند.<br />
در ضمن‌ اگر دانشجویی‌ اهل‌ تحقیق‌ و مطالعه‌ باشد در این‌ رشته‌ زمینه‌ نوآوری‌ نیز بسیار زیاد است‌ بخصوص‌ در زمینه‌ پروتزهای‌ زیبایی‌ یعنی‌ ساخت‌ چشم‌ و گوش‌ و بینی‌ مصنوعی‌ که‌ نیروی‌ کار متخصص‌ در ایران‌ بسیار کم‌ است‌.<br />
 <br />
این‌ رشته چون‌ یک‌ رشته‌ علوم‌ ریاضی‌ و فنی‌ است‌، اهمیت‌ و نقش‌ دروس‌ فیزیک‌ و ریاضیات‌ بیش‌ از دروس‌ دیگر است‌.<br />
ضرایب‌ دروس‌ عبارتند از ضریب‌ ۴ برای‌ درس‌ زیست‌ و ضریب‌ ۳ برای‌ دروس‌ شیمی‌ و ضریب‌ ۲ برای‌ فیزیک‌ و ریاضی‌ می‌باشد.<br />
برچسب ها: <br />
 <br />
 <br />
معرفی رشته اعضاء مصنوعي<br />
 <br />
 <br />
 <br />
دیباچه: <br />
<br />
رشته‌ اعضای‌ مصنوعی‌ و وسایل‌ کمکی‌ یکی‌ از زیرشاخه‌های‌ توانبخشی‌ است‌ که‌ در آن‌ طریقه‌ طراحی‌ و ساخت‌ اعضای‌ مصنوعی‌ و وسایل‌ کمکی‌ براساس‌ اصول‌ مهندسی‌ و منطبق‌ با آناتومی‌ بدن‌ آموزش‌ داده‌ می‌شود. در واقع‌ دروس‌ این‌ رشته‌ مجموعه‌ای‌ از علوم‌ مهندسی‌ و علوم‌ پزشکی‌ است‌.متخصص‌ اعضای‌ مصنوعی‌ در سه‌ زمینه‌ حمایت‌ از اعضای‌ ضعیف‌ و ناتوان‌ بدن‌، ساخت‌ اندام‌ مصنوعی‌ برای‌ عضو از دست‌ رفته‌ و اصلاح‌ ناهنجاری‌ها فعالیت‌ می‌کند و برای‌ به‌ دست‌ آوردن‌ این‌ تخصص‌، دروس‌ پایه‌ مثل‌ آناتومی‌ بدن‌، علل‌ ناهنجاری‌ها و بیماری‌های‌ اندام‌های‌ مورد نظر را مطالعه‌ کرده‌ و سپس‌ نحوه‌ ساخت‌ اُرتزها و پروتزهای‌ مختلف‌ را فرا می‌گیرد.گفتنی‌ است‌ که‌ ارتز وسیله‌ای‌ کمکی‌ است‌ که‌ در موازات‌ اندام‌ فلج‌ یا ضعیف‌ به‌ کار برده‌ شده‌ و به‌ آن‌ کمک‌ می‌کند تا کارایی‌ بهتری‌ داشته‌ باشد و شامل‌ تمام‌ اندام‌ها از جمله‌ اندام‌ تحتانی‌، اندام‌ فوقانی‌، ستون‌ فقرات‌ و سرو گردن‌ می‌شود. پروتز نیز عضو مصنوعی‌ است‌ که‌ جانشین‌ عضو طبیعی‌ شده‌ و در امتداد عضو طبیعی‌ قرار می‌گیرد.برای‌ مثال‌ فردی‌ که‌ دچار بیماری‌ فلج‌ اطفال‌ شده‌ است‌ با استفاده‌ از ارتزهای‌ کمک‌ کننده‌ می‌تواند سرپا ایستاده‌ و به‌ فعالیت‌های‌ زندگی‌ خود به‌ صورت‌ مستقل‌ ادامه‌ دهد.تفاوت این رشته با مهندسی پزشکی در این است که رشته مهندسی پزشکی؛ در زمینه الکترونیک و بیومکانیک کاربردی کل تجهیزات پزشکی فعالیت می‌کند یعنی طراحی یک دستگاه رادیولوژی یا فیزیوتراپی نیز در حیطه کار مهندسی پزشکی قرار می‌گیرد، در حالی که رشته اعضای مصنوعی به طراحی و ساخت وسایل کمکی و اعضای مصنوعی می‌پردازد و اعضای مصنوعی قابل ساخت در این رشته نیز اعضای مصنوعی خارج از بدن مثل دست، پا، چشم و بینی است.از همین جا می‌توان به یکی دیگر از تفاوت‌های موجود بین این دو رشته پی برد چون فارغ‌التحصیل مهندسی پزشکی علاوه بر اعضای مصنوعی خارج از بدن، پروتزهای داخلی مثل قلب مصنوعی یا اعضای پیچیده الکترونیکی و مکانیکی مثل دست سیبرنتیکی را نیز طراحی می‌کند، اما فارغ‌التحصیل اعضای مصنوعی، قطعات ساده‌تری که با ابزار دستی نیز قابل ساخت است مثل پای مصنوعی عادی یا انواع بریس‌ها را طراحی کرده و می‌سازد.<br />
 <br />
<br />
توانایی‌های‌ لازم :<br />
<br />
دانشجوی‌ رشته‌ اعضای‌ مصنوعی‌ و وسایل‌ کمکی‌ مثل‌ یک‌ مجسمه‌ساز باید با گچ‌ مجسمه‌سازی‌ کار کند و قالب‌های‌ گچی‌ از پا، دست‌، نیم‌تنه‌ یا سر و گردن‌ بسازد و مثل‌ یک‌ نجار، آهنگر و کفاش‌ باید به‌ جوشکاری‌، تراشکاری‌، ارّه‌کاری‌، فلزکاری‌ و چرم‌کاری‌ بپردازد. به‌ عبارت‌ دیگر متخصص‌ این‌ رشته‌ باید از دست‌هایی‌ توانا برخوردار و به‌ کارهای‌ فنی‌ و صنعتی‌ علاقه‌مند باشد.در ضمن‌ دانشجوی‌ این‌ رشته‌ باید دارای‌ جسم‌ و روحی‌ سالم‌ و توانمند باشد تا در انجام‌ کارهای‌ سنگین‌ این‌ رشته‌ مثل‌ فلزکاری‌ یا کار با گچ‌ و قالب‌های‌ سنگین‌ دچار مشکل‌ نشود و بتواند بعضی‌ از اوقات‌ چهار ساعت‌ سرپا بایستد و کار کند. آمادگی‌ روحی‌ برای‌ برخورد با بیماران‌ و روابط‌ اجتماعی‌ خوب‌ نیز در این‌ رشته‌ بسیار ضروری‌ است‌ چون‌ رشته‌ اعضای‌ مصنوعی‌ یک‌ رشته‌ خدماتی‌ است‌ و فارغ‌التحصیل‌ آن‌ باید با دردمندترین‌ اعضای‌ جامعه‌ در ارتباط‌ باشد.<br />
 <br />
<br />
موقعیت‌ شغلی‌ در ایران‌ :<br />
<br />
فارغ‌التحصیل‌ این‌ رشته‌ می‌تواند در دو بخش‌ دولتی‌ و خصوصی‌ فعالیت‌ کند که‌ بخش‌ دولتی‌ شامل‌ سازمان‌ بهزیستی‌، هلال‌ احمر، بنیاد جانبازان‌ و بیمارستان‌های‌ دارای‌ مراکز ارتوپدی‌ فنی‌ است‌. اما حیطه‌ اصلی‌ فعالیت‌ فارغ‌التحصیلان‌ این‌ رشته‌ بخش‌ خصوصی‌ است‌ چون‌ رشته‌ اعضای‌ مصنوعی‌ جزو معدود رشته‌های‌ توانبخشی‌ است‌ که‌ فارغ‌التحصیل آن‌ می‌تواند پس‌ از کسب‌ تجربه‌ لازم‌، مرکز خصوصی‌ دایر کرده‌ و به‌ افراد فلج‌ یا افرادی‌ که‌ انواع‌ بدشکلی‌های‌ مختلف‌ و مشکلات‌ ارتوپدی‌ دارند، افرادی‌ که‌ بیماری‌های‌ ساده‌ مثل‌ صافی‌ کف‌ پا داشته‌ و احتیاج‌ به‌ کفش‌ طبی‌ دارند و‌ کسانی‌ که‌ دچار قطع‌ عضو هستند، خدمات‌ خود را ارائه‌ دهد.در ضمن‌ اگر دانشجویی‌ اهل‌ تحقیق‌ و مطالعه‌ باشد، در این‌ رشته‌ زمینه‌ نوآوری‌ بسیار زیاد است‌. بخصوص‌ در زمینه‌ پروتزهای‌ زیبایی؛‌ یعنی‌ ساخت‌ چشم‌، گوش‌ و بینی‌ مصنوعی‌ که‌ نیروی‌ کار متخصص‌ در ایران‌ بسیار کم‌ است‌.<br />
 <br />
<br />
درس‌های‌ این‌ رشته‌ در طول‌ تحصیل :<br />
<br />
آناتومی‌ انسانی‌ ، رسم‌ فنی‌ ، کمک‌های‌ اولیه‌ ، ایمنی‌ و پیشگیری‌ از سوانح‌ در کارگاه‌، ریاضیات‌ پایه‌ و مقدمات‌ آمار، تکنیک‌های‌ فلزکاری‌ ، تکنیک‌ ارتوپدی‌ فنی‌ ، اصول‌ توانبخشی‌ ، خواص‌ مواد (علوم‌ فلزات‌)، خواص‌ مواد (مواد مصنوعی‌)، بهداشت‌ عمومی‌ ، ارتوپدی‌ ، مکانیک‌، تکنولوژی‌ چوب‌ ، تکنیک‌ قطعه‌سازی‌، تئوری‌ پروتز ، تئوری‌ ارتز ، مدیریت‌ صنعتی‌، روانشناسی‌ معلولین‌، آناتومی‌ و فیزیولوژی‌ اعصاب‌ ، فیزیک‌ ، تکنولوژی‌ درودگری‌ ، آشنایی‌ با طراحی‌ و ساخت‌ ارتزهای‌ اندام‌ فوقانی‌ ، آشنایی‌ با طراحی‌ و ساخت‌ پروتزهای‌ زیرزانو، آشنایی‌ با طراحی‌ و ساخت‌ ارتزهای‌ اندام‌ تحتانی‌، آشنایی‌ با طراحی‌ و ساخت‌ ارتزهای‌ ستون‌ فقرات‌، آشنایی‌ با طراحی‌ و ساخت‌ پروتزهای‌ اندام‌ فوقانی‌، آشنایی‌ با طراحی‌ و ساخت‌ پروتزهای‌ بالای‌ زانو، اصول‌ فیزیوتراپی‌ و کاردرمانی‌، ارزشیابی‌ واندازه‌گیری‌ عضلات‌، آناتومی‌ سطحی‌ ، مقاومت‌ مصالح‌ ، اصطلاحات‌ پزشکی‌ ، رادیولوژی‌ ، تکنیک‌ چرمکاری‌ ، آمار و روش‌ تحقیق‌، مدیریت‌ مرکز ارتوپدی‌ فنی‌، نورولوژی‌ ، کینزیولوژی‌ وبیومکانیک‌ ، کارآموزی‌ در عرصه‌ ارتزهای‌ زیرزانو، کارآموزی‌ در عرصه‌ ارتزهای‌ پا، کارآموزی‌ در عرصه‌ ارتزهای‌ بالای‌ زانو، کارآموزی‌ در عرصه‌ ارتزهای‌ ستون‌ فقرات‌ ، کارآموزی‌ در عرصه‌ ارتزهای‌ اندام‌ فوقانی‌ ، کارآموزی‌ در عرصه‌ پروتزهای‌ مچ‌ پا و پنجه‌ ، کارآموزی‌ در عرصه‌ پروتزهای‌ زیرآرنج‌ ، کارآموزی‌ در عرصه‌ پروتزهای‌ بالای‌ آرنج‌، کارآموزی‌ در عرصه‌ پروتزهای‌ زیرزانو، کارآموزی‌ در عرصه‌ پروتزهای‌ بالای‌ زانو، کارآموزی‌ در عرصه‌ پروتزهای‌ لگن‌.<br />
 <br />
بازارکار:<br />
عمده فعالیت این کارشناسان، طراحی و ساخت وسایل کمکی برای بهبود عملکرد اندامهای معلولین و بیماران، اصلاح نابهنجاری‌ها و حفظ بخشی از بدن در وضعیت ثابت برای اهداف خاص است.<br />
همچنین طراحی و ساخت اعضای مصنوعی برای بهبود عملکرد و ظاهر افرادی که دچار قطع عضو شده‌اند، از زمینه‌های فعالیت این کارشناسان است. این وسایل برای افرادی آسیب دیده در سه محدودة قبل از جراحی، جایگزین جراحی و یا بعد از جراحی تجویز می‌گردد. از مراکزی که فارغ‌التحصیلان این رشته می‌توانند در آن مشغول بکار شوند، می‌توان به این موارد اشاره کرد:<br />
 	ـ همکاری با بنیاد جانبازان.<br />
 	فعالیت در سازمان هلال احمر جمهوری اسلامی ایران.<br />
 	تأسیس و ارائه خدمات به صورت مؤسسات خصوصی با همکاری مسؤولین فنی.<br />
 	فعالیت در سازمان بهزیستی کشور.<br />
 	فعالیت در آموزش و تدریس دانشجویان.<br />
<br />
 	البته با توجه به نیاز ۵/۰ درصدی (یعنی یک نفر از هر ۲۰۰ نفر) به خدمات ارتوپدی فنی، جامعه در این زمینه کمبود‌های زیادی دارد که کارشناسان و فارغ‌التحصیلان این رشته با حذف به بازار کار می‌توانند این نقیصه را رفع نمایند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[اعضای‌ مصنوعی‌ و وسایل‌ کمکی‌<br />
رشته‌ اعضای‌ مصنوعی‌ و وسایل‌ کمکی‌ یکی‌ از زیر شاخه‌های‌ توانبخشی‌ است‌ که‌ در آن‌ طریقه‌ طراحی‌ و ساخت‌ اعضای‌ مصنوعی‌ و وسایل‌ کمکی‌ بر اساس‌ اصول‌ مهندسی‌ و منطبق‌ با آناتومی‌ بدن‌ آموزش‌ داده‌ می‌شود. <br />
هدف‌ از ایجاد این‌ رشته‌ آموزش‌ افرادی‌ است‌ که‌ بتوانند وسایل‌ کمک‌توانبخشی‌ و اعضای‌ مصنوعی‌ را با رعایت‌ اصول‌ مهندسی‌ و پزشکی‌ برای‌ کسانی‌ که‌ دچار نقص‌ عضو می‌باشند طراحی‌ کنند. در واقع‌ دروس‌ این‌ رشته‌ مجموعه‌ای‌ از علوم‌ مهندسی‌ و علوم‌ پزشکی‌ است‌.متخصص‌ اعضای‌ مصنوعی‌ در سه‌ زمینه‌ حمایت‌ از اعضای‌ ضعیف‌ و ناتوان‌ بدن‌، ساخت‌ اندام‌ مصنوعی‌ برای‌ عضو از دست‌ رفته‌ و اصلاح‌ ناهنجاریها فعالیت‌ می‌کند.<br />
 مقاطع‌ تحصیلی‌ و گرایش‌های‌ رشته‌ اعضای‌ مصنوعی‌ :<br />
این‌ رشته‌ در حال‌ حاضر در دو مقطع‌ کارشناسی‌ پیوسته‌ و کارشناسی‌ ارشد ناپیوسته‌ ارائه‌ می‌شود. این‌ رشته‌ در مقطع‌ کارشناسی‌ گرایش‌ خاصی‌ ندارد. اما در مقطع‌ کارشناسی‌ ارشد دارای‌ گرایش‌ اُرتز (وسایل‌ کمکی‌ و اندام‌ مصنوعی‌ که‌ در داخل‌ بدن‌ مورد استفاده‌ قرار می‌گیرد مثل‌ استخوان‌ و مفاصل‌ مصنوعی‌) و همچنین‌ پرتز (وسایل‌ کمکی‌ که‌ خارج‌ بدن‌ هستند) ارائه‌ می‌شود مقطع‌ دکترای‌ این‌ رشته‌ در داخل‌ کشور ارائه‌ نمی‌شود ولی‌ در خارج‌ از کشور امکان‌ ادامه‌ تحصیل‌ تا مقطع‌ دکترا وجود دارد.<br />
 <br />
 امکان‌ ادامه‌ تحصیل‌ در رشته‌های‌ همجوار :<br />
فارغ‌ التحصیلان‌ دوره‌ کارشناسی‌ رشته‌ اعضای‌ مصنوعی‌ و وسایل‌ کمکی‌ می‌توانند در رشته‌هایی‌ مثل‌ مدیریت‌ توانبخشی‌ نیز ادامه‌ تحصیل‌ دهند.<br />
 <br />
 فرصتهای‌ شغلی‌ رشته‌ اعضای‌ مصنوعی‌ :<br />
فارغ‌ التحصیلان‌ این‌ رشته‌ می‌توانند در دو بخش‌ دولتی‌ و خصوصی‌ فعالیت‌ کنند که‌ بخش‌ دولتی‌ شامل‌ سازمان‌ بهزیستی‌، هلال‌ احمر، بنیاد جانبازان‌ و بیمارستانهای‌ دارای‌ مرکز ارتوپدی‌ فنی‌ است‌.<br />
اما حیطه‌ اصلی‌ فعالیت‌ فارغ‌ التحصیلان‌ این‌ رشته‌ بخش‌ خصوصی‌ است‌ چون‌ رشته‌ اعضای‌ مصنوعی‌ جزو معدود رشته‌های‌ توانبخشی‌ است‌ که‌ فارغ‌ التحصیلان‌ آن‌ می‌توانند پس‌ از کسب‌ تجربه‌ لازم‌ مرکز خصوصی‌ دایر کرده‌ و به‌ افراد فلج‌ یا افرادی‌ که‌ مشکلات‌ ارتوپدی‌ دارند وافرادی‌ که‌ بیماری‌های‌ ساده‌ مثل‌ صافی‌ کف‌ پا داشته‌ و احتیاج‌ به‌ کفش‌ طبی‌ دارند همچنین‌ کسانی‌ که‌ دچار قطع‌ عضو هستند خدمات‌ خود را ارائه‌ دهند.<br />
در ضمن‌ اگر دانشجویی‌ اهل‌ تحقیق‌ و مطالعه‌ باشد در این‌ رشته‌ زمینه‌ نوآوری‌ نیز بسیار زیاد است‌ بخصوص‌ در زمینه‌ پروتزهای‌ زیبایی‌ یعنی‌ ساخت‌ چشم‌ و گوش‌ و بینی‌ مصنوعی‌ که‌ نیروی‌ کار متخصص‌ در ایران‌ بسیار کم‌ است‌.<br />
 <br />
این‌ رشته چون‌ یک‌ رشته‌ علوم‌ ریاضی‌ و فنی‌ است‌، اهمیت‌ و نقش‌ دروس‌ فیزیک‌ و ریاضیات‌ بیش‌ از دروس‌ دیگر است‌.<br />
ضرایب‌ دروس‌ عبارتند از ضریب‌ ۴ برای‌ درس‌ زیست‌ و ضریب‌ ۳ برای‌ دروس‌ شیمی‌ و ضریب‌ ۲ برای‌ فیزیک‌ و ریاضی‌ می‌باشد.<br />
برچسب ها: <br />
 <br />
 <br />
معرفی رشته اعضاء مصنوعي<br />
 <br />
 <br />
 <br />
دیباچه: <br />
<br />
رشته‌ اعضای‌ مصنوعی‌ و وسایل‌ کمکی‌ یکی‌ از زیرشاخه‌های‌ توانبخشی‌ است‌ که‌ در آن‌ طریقه‌ طراحی‌ و ساخت‌ اعضای‌ مصنوعی‌ و وسایل‌ کمکی‌ براساس‌ اصول‌ مهندسی‌ و منطبق‌ با آناتومی‌ بدن‌ آموزش‌ داده‌ می‌شود. در واقع‌ دروس‌ این‌ رشته‌ مجموعه‌ای‌ از علوم‌ مهندسی‌ و علوم‌ پزشکی‌ است‌.متخصص‌ اعضای‌ مصنوعی‌ در سه‌ زمینه‌ حمایت‌ از اعضای‌ ضعیف‌ و ناتوان‌ بدن‌، ساخت‌ اندام‌ مصنوعی‌ برای‌ عضو از دست‌ رفته‌ و اصلاح‌ ناهنجاری‌ها فعالیت‌ می‌کند و برای‌ به‌ دست‌ آوردن‌ این‌ تخصص‌، دروس‌ پایه‌ مثل‌ آناتومی‌ بدن‌، علل‌ ناهنجاری‌ها و بیماری‌های‌ اندام‌های‌ مورد نظر را مطالعه‌ کرده‌ و سپس‌ نحوه‌ ساخت‌ اُرتزها و پروتزهای‌ مختلف‌ را فرا می‌گیرد.گفتنی‌ است‌ که‌ ارتز وسیله‌ای‌ کمکی‌ است‌ که‌ در موازات‌ اندام‌ فلج‌ یا ضعیف‌ به‌ کار برده‌ شده‌ و به‌ آن‌ کمک‌ می‌کند تا کارایی‌ بهتری‌ داشته‌ باشد و شامل‌ تمام‌ اندام‌ها از جمله‌ اندام‌ تحتانی‌، اندام‌ فوقانی‌، ستون‌ فقرات‌ و سرو گردن‌ می‌شود. پروتز نیز عضو مصنوعی‌ است‌ که‌ جانشین‌ عضو طبیعی‌ شده‌ و در امتداد عضو طبیعی‌ قرار می‌گیرد.برای‌ مثال‌ فردی‌ که‌ دچار بیماری‌ فلج‌ اطفال‌ شده‌ است‌ با استفاده‌ از ارتزهای‌ کمک‌ کننده‌ می‌تواند سرپا ایستاده‌ و به‌ فعالیت‌های‌ زندگی‌ خود به‌ صورت‌ مستقل‌ ادامه‌ دهد.تفاوت این رشته با مهندسی پزشکی در این است که رشته مهندسی پزشکی؛ در زمینه الکترونیک و بیومکانیک کاربردی کل تجهیزات پزشکی فعالیت می‌کند یعنی طراحی یک دستگاه رادیولوژی یا فیزیوتراپی نیز در حیطه کار مهندسی پزشکی قرار می‌گیرد، در حالی که رشته اعضای مصنوعی به طراحی و ساخت وسایل کمکی و اعضای مصنوعی می‌پردازد و اعضای مصنوعی قابل ساخت در این رشته نیز اعضای مصنوعی خارج از بدن مثل دست، پا، چشم و بینی است.از همین جا می‌توان به یکی دیگر از تفاوت‌های موجود بین این دو رشته پی برد چون فارغ‌التحصیل مهندسی پزشکی علاوه بر اعضای مصنوعی خارج از بدن، پروتزهای داخلی مثل قلب مصنوعی یا اعضای پیچیده الکترونیکی و مکانیکی مثل دست سیبرنتیکی را نیز طراحی می‌کند، اما فارغ‌التحصیل اعضای مصنوعی، قطعات ساده‌تری که با ابزار دستی نیز قابل ساخت است مثل پای مصنوعی عادی یا انواع بریس‌ها را طراحی کرده و می‌سازد.<br />
 <br />
<br />
توانایی‌های‌ لازم :<br />
<br />
دانشجوی‌ رشته‌ اعضای‌ مصنوعی‌ و وسایل‌ کمکی‌ مثل‌ یک‌ مجسمه‌ساز باید با گچ‌ مجسمه‌سازی‌ کار کند و قالب‌های‌ گچی‌ از پا، دست‌، نیم‌تنه‌ یا سر و گردن‌ بسازد و مثل‌ یک‌ نجار، آهنگر و کفاش‌ باید به‌ جوشکاری‌، تراشکاری‌، ارّه‌کاری‌، فلزکاری‌ و چرم‌کاری‌ بپردازد. به‌ عبارت‌ دیگر متخصص‌ این‌ رشته‌ باید از دست‌هایی‌ توانا برخوردار و به‌ کارهای‌ فنی‌ و صنعتی‌ علاقه‌مند باشد.در ضمن‌ دانشجوی‌ این‌ رشته‌ باید دارای‌ جسم‌ و روحی‌ سالم‌ و توانمند باشد تا در انجام‌ کارهای‌ سنگین‌ این‌ رشته‌ مثل‌ فلزکاری‌ یا کار با گچ‌ و قالب‌های‌ سنگین‌ دچار مشکل‌ نشود و بتواند بعضی‌ از اوقات‌ چهار ساعت‌ سرپا بایستد و کار کند. آمادگی‌ روحی‌ برای‌ برخورد با بیماران‌ و روابط‌ اجتماعی‌ خوب‌ نیز در این‌ رشته‌ بسیار ضروری‌ است‌ چون‌ رشته‌ اعضای‌ مصنوعی‌ یک‌ رشته‌ خدماتی‌ است‌ و فارغ‌التحصیل‌ آن‌ باید با دردمندترین‌ اعضای‌ جامعه‌ در ارتباط‌ باشد.<br />
 <br />
<br />
موقعیت‌ شغلی‌ در ایران‌ :<br />
<br />
فارغ‌التحصیل‌ این‌ رشته‌ می‌تواند در دو بخش‌ دولتی‌ و خصوصی‌ فعالیت‌ کند که‌ بخش‌ دولتی‌ شامل‌ سازمان‌ بهزیستی‌، هلال‌ احمر، بنیاد جانبازان‌ و بیمارستان‌های‌ دارای‌ مراکز ارتوپدی‌ فنی‌ است‌. اما حیطه‌ اصلی‌ فعالیت‌ فارغ‌التحصیلان‌ این‌ رشته‌ بخش‌ خصوصی‌ است‌ چون‌ رشته‌ اعضای‌ مصنوعی‌ جزو معدود رشته‌های‌ توانبخشی‌ است‌ که‌ فارغ‌التحصیل آن‌ می‌تواند پس‌ از کسب‌ تجربه‌ لازم‌، مرکز خصوصی‌ دایر کرده‌ و به‌ افراد فلج‌ یا افرادی‌ که‌ انواع‌ بدشکلی‌های‌ مختلف‌ و مشکلات‌ ارتوپدی‌ دارند، افرادی‌ که‌ بیماری‌های‌ ساده‌ مثل‌ صافی‌ کف‌ پا داشته‌ و احتیاج‌ به‌ کفش‌ طبی‌ دارند و‌ کسانی‌ که‌ دچار قطع‌ عضو هستند، خدمات‌ خود را ارائه‌ دهد.در ضمن‌ اگر دانشجویی‌ اهل‌ تحقیق‌ و مطالعه‌ باشد، در این‌ رشته‌ زمینه‌ نوآوری‌ بسیار زیاد است‌. بخصوص‌ در زمینه‌ پروتزهای‌ زیبایی؛‌ یعنی‌ ساخت‌ چشم‌، گوش‌ و بینی‌ مصنوعی‌ که‌ نیروی‌ کار متخصص‌ در ایران‌ بسیار کم‌ است‌.<br />
 <br />
<br />
درس‌های‌ این‌ رشته‌ در طول‌ تحصیل :<br />
<br />
آناتومی‌ انسانی‌ ، رسم‌ فنی‌ ، کمک‌های‌ اولیه‌ ، ایمنی‌ و پیشگیری‌ از سوانح‌ در کارگاه‌، ریاضیات‌ پایه‌ و مقدمات‌ آمار، تکنیک‌های‌ فلزکاری‌ ، تکنیک‌ ارتوپدی‌ فنی‌ ، اصول‌ توانبخشی‌ ، خواص‌ مواد (علوم‌ فلزات‌)، خواص‌ مواد (مواد مصنوعی‌)، بهداشت‌ عمومی‌ ، ارتوپدی‌ ، مکانیک‌، تکنولوژی‌ چوب‌ ، تکنیک‌ قطعه‌سازی‌، تئوری‌ پروتز ، تئوری‌ ارتز ، مدیریت‌ صنعتی‌، روانشناسی‌ معلولین‌، آناتومی‌ و فیزیولوژی‌ اعصاب‌ ، فیزیک‌ ، تکنولوژی‌ درودگری‌ ، آشنایی‌ با طراحی‌ و ساخت‌ ارتزهای‌ اندام‌ فوقانی‌ ، آشنایی‌ با طراحی‌ و ساخت‌ پروتزهای‌ زیرزانو، آشنایی‌ با طراحی‌ و ساخت‌ ارتزهای‌ اندام‌ تحتانی‌، آشنایی‌ با طراحی‌ و ساخت‌ ارتزهای‌ ستون‌ فقرات‌، آشنایی‌ با طراحی‌ و ساخت‌ پروتزهای‌ اندام‌ فوقانی‌، آشنایی‌ با طراحی‌ و ساخت‌ پروتزهای‌ بالای‌ زانو، اصول‌ فیزیوتراپی‌ و کاردرمانی‌، ارزشیابی‌ واندازه‌گیری‌ عضلات‌، آناتومی‌ سطحی‌ ، مقاومت‌ مصالح‌ ، اصطلاحات‌ پزشکی‌ ، رادیولوژی‌ ، تکنیک‌ چرمکاری‌ ، آمار و روش‌ تحقیق‌، مدیریت‌ مرکز ارتوپدی‌ فنی‌، نورولوژی‌ ، کینزیولوژی‌ وبیومکانیک‌ ، کارآموزی‌ در عرصه‌ ارتزهای‌ زیرزانو، کارآموزی‌ در عرصه‌ ارتزهای‌ پا، کارآموزی‌ در عرصه‌ ارتزهای‌ بالای‌ زانو، کارآموزی‌ در عرصه‌ ارتزهای‌ ستون‌ فقرات‌ ، کارآموزی‌ در عرصه‌ ارتزهای‌ اندام‌ فوقانی‌ ، کارآموزی‌ در عرصه‌ پروتزهای‌ مچ‌ پا و پنجه‌ ، کارآموزی‌ در عرصه‌ پروتزهای‌ زیرآرنج‌ ، کارآموزی‌ در عرصه‌ پروتزهای‌ بالای‌ آرنج‌، کارآموزی‌ در عرصه‌ پروتزهای‌ زیرزانو، کارآموزی‌ در عرصه‌ پروتزهای‌ بالای‌ زانو، کارآموزی‌ در عرصه‌ پروتزهای‌ لگن‌.<br />
 <br />
بازارکار:<br />
عمده فعالیت این کارشناسان، طراحی و ساخت وسایل کمکی برای بهبود عملکرد اندامهای معلولین و بیماران، اصلاح نابهنجاری‌ها و حفظ بخشی از بدن در وضعیت ثابت برای اهداف خاص است.<br />
همچنین طراحی و ساخت اعضای مصنوعی برای بهبود عملکرد و ظاهر افرادی که دچار قطع عضو شده‌اند، از زمینه‌های فعالیت این کارشناسان است. این وسایل برای افرادی آسیب دیده در سه محدودة قبل از جراحی، جایگزین جراحی و یا بعد از جراحی تجویز می‌گردد. از مراکزی که فارغ‌التحصیلان این رشته می‌توانند در آن مشغول بکار شوند، می‌توان به این موارد اشاره کرد:<br />
 	ـ همکاری با بنیاد جانبازان.<br />
 	فعالیت در سازمان هلال احمر جمهوری اسلامی ایران.<br />
 	تأسیس و ارائه خدمات به صورت مؤسسات خصوصی با همکاری مسؤولین فنی.<br />
 	فعالیت در سازمان بهزیستی کشور.<br />
 	فعالیت در آموزش و تدریس دانشجویان.<br />
<br />
 	البته با توجه به نیاز ۵/۰ درصدی (یعنی یک نفر از هر ۲۰۰ نفر) به خدمات ارتوپدی فنی، جامعه در این زمینه کمبود‌های زیادی دارد که کارشناسان و فارغ‌التحصیلان این رشته با حذف به بازار کار می‌توانند این نقیصه را رفع نمایند.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[دانستنیهای بدن انسان]]></title>
			<link>http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5398</link>
			<pubDate>Fri, 18 May 2012 09:38:17 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5398</guid>
			<description><![CDATA[دانستنیهای بدن انسان<br />
• حجامت از سال ها پيش از ميلاد مسيح، يكي از روش هاي درمان بيماري ها به شمار مي آمد.<br />
• برخي از دانشمندان معتقدند كه خواب ديدن براي سلامت مغز بسيار مفيد است، و مهم نيست كه اين خواب ها به خاطر آورده شوند، و يا افراد آنها را از ياد ببرند.<br />
• هنگاميكه مي ترسيم، اعصاب بدن پيام ترس را به هيپوتالاموس مغز ارسال مي كنند.?<br />
• قلب در طول يك شبانه روز، صد هزار بار مي تپد.<br />
• در هر سانتيمتر مربع كف دست ها و پاهاي ما، هزاران غده عرق وجود دارد.<br />
• ”فرانتس مسمر“، اولين پزشكي بود كه از هيپنوتيزم براي درمان بيماري ها استفاده كرد.<br />
• يك پنجم خوني كه از قلب خارج مي شود، از كليه هاي بدن عبور مي كند.<br />
• بقراط نخستين فردي بود كه پزشكي را روشي تخصصي براي درمان بيماري ها ناميد و آن را از سحر و جادو جدا كرد.<br />
• چرك همان اجساد گلبول هاي سفيد بدن است كه هنگام مبارزه با عفونت ها از بين رفته اند.<br />
• ”فيليپ درينكر“، يكي از دانشمندان دانشگاه هاروارد بود كه در سال 1929 ميلادي، شش مصنوعي را ابداع كرد.<br />
• آلرزي، كه واكنش حساسيتي بدن در قبال برخي محرك ها به شمار مي آيد، در بيش از 10 درصد افراد به چشم مي خورد.<br />
• پوست علاوه بر اينكه لايه اي محافظ بر سطح بدن است، در تنظيم حرارت بدن نيز نقش دارد.<br />
• خطر بروز سنگ صفرا در خانم هايي كه اضافه وزن دارند، بيشتر است.<br />
• تحقيقات نشان مي دهد كه لبخند از بيستمين هفته تولد، تكامل يافته و به شكل خنده در كودك در مي آيد.<br />
• هنگاميكه لقمه اي را مي بلعيم، راه تنفسي ما بسته مي شود تا غذا بي خطر به معده مان راه پيدا كند.<br />
• غده اي كه مسئوليت ساخت اشك چشم را بر عهده دارد، در بالاي چشم واقع شده و به وسيله چند مجراي كوچك به چشم راه مي يابد. • هنگاميكه قسمتي از مفصل بدن آسيب مي بيند، سلول ها در آن ناحيه ضربه خورده تكثير مي شوند تا از آن محافظت نمايند.<br />
• اولين عمل پيوند قلب، در سال 1967 ميلادي در آفريقاي جنوبي صورت گرفت.<br />
• لوئي پاستور، در كشف و ارائه مواد ضد عفوني كننده نقش مهمي ايفا كرده است.<br />
کلمات کلیدی مطلب : بدن - طب - بقراط - <br />
تعداد بازدید : 2241<br />
	<br />
سنگ‌ها هم مي ميرند <br />
خلاصه:علت پوسيدگي سنگها بويژه سنگهاي آهكي بخصوص درطي نيم قرن اخير، آلودگي هوا،‌ قابليت "سولفات شدن" درسنگ، خواص آب باران، علت ازهم پاشيدگي ابنيه تاريخي: نفوذ آب درجرسها و ديوارها، تغييرات جوي، وجود موجودات ذره‌بيني، اثر فضولات حيواني بر روي نما، خرابي‌هاي ناشي ازبادها توام با گردوخاك و راههاي مقابله باهريك از موارد بالا، اسامي پاره‌اي از آزمايشگاههاي مخصوص براي مرمت و حفاظت ابنيه تاريخي و اشياء عتيقه در كشورهاي مختلف دنيا.<br />
<br />
سنگ‌ها هم مي ميرند<br />
<br />
با استفاده از انتشارات يونسكو<br />
<br />
چگونه آثار برجسته هنري و شاهكارهاي فني معماري بوسيله عوامل طبيعي و صنعتي مورد تهديد قرار مي‌گيرند.<br />
<br />
در طي سالهاي اخير در اغلب كشورها متوجه اين نكته شده‌اند كه ميراث معماري جهاني رو به زوال گذارده است. كلماتي نظير(خوره يا بيماري سنگ‌ها) اغلب به گوش مي‌رسد، علايم اين بيماري مضمحل كننده مرتباً رو به تزايد است و تقريباً غير قابل علاج به نظر مي‌رسد. آثار و بناهاي تاريخي كه ضمن قرون متمادي از دستبرد زمانه مصون مانده بودند در طي نيم قرن اخير آسيب‌هاي فراوان ديده‌اند. علت اين امر را بايد در آلودگي هواي شهرها و مراكز صنعتي جستجو كرد زيرا هواي اين مناطق غالباً با دود حاصل از سوخت كوره‌ها و منازل اشباع شده است. از ميان مواد مضري كه از سوختن نفت و ذغال در هوا منتشر مي‌شود مي‌توان دوده و گازهايي نظير انيدريد كربنيك و انيدريد سولفورو را نام برد. گاز اخير در آب و مه و باران و برف حل شده بدواً به اسيد سولفورو و بتدريج به اسيد سولفوريك تبديل مي‌شود كه همگان تا حدودي از خواص مخرب و خورنده آنها آگاه مي‌باشند. بطور متوسط شش درصد (6%) وزن سوخت‌هاي معمولي تبديل به دوده مي‌شود و از دوده نيز تا پنج درصد (5%) اسيد سولفوريك بدست مي‌آيد . معمولاً هوايي كه در هر متر مكعبش به طور متوسط پنچ ميلي گرم انيدريد سولفورو يافت شود هواي آلوده به شمار مي‌آيد. بايد در نظر داشت كه در نتيجه سوخت هر گيلوگرم ذغال بيست گرم انيدريد سولفورو متصاعد مي‌شود وبه اين ترتيب می توان پيش بينی نمود که در مراکز صنعتی ساليانه چه مقدار معتنابهی از اين گاز در هوا منتشر مي‌گردد و وجود همين گاز است كه سنگهاي آهكي را به تدريج به سنگ گچ تبديل مي‌نمايد. خوشبختانه فقط مقدار كمي از اين گاز با مواد آهكي ابنيه مجاور مي‌شود زير قسمت اعظم آن در آب باران حل مي گردد. در مراكز صنعتي در طي سال به طور متوسط در حدود پنج تا ده تن اسيد سولفوريك به وسيله باران در هر كيلومتر مربع پخش مي‌شود.<br />
<br />
مصرف روزافزون روغنهاي سنگين مانند مازوت و نفت سياه و غيره وضعيت را وخيم‌تر نموده است زيرا ميزان انيدريد سولفوروي حاصل از سوختن آنها به مراتب بيشتر از ذغال مي‌باشد و در حقيقت با توجه به ارقام بالا مي‌توان ادعا كرد كه مراكز صنعتي و شهرهاي بزرگ به منزله يك كارخانه و منبع بزرگ توليد كننده اسيد سولفوريك مي‌باشد.<br />
<br />
به هر حال در هواي آلوده روي سنگهاي آهكي كه به سبب موقعيت خاص كمتر با آب باران شسته مي‌شوند. معمولاً‌قشر غير قابل نفوذ و سختي از دوده و گرد و خاك تشكيل مي‌شود كه داراي مقدار زيادي گچ مي‌باشد. تشكيل اين لايه سياه رنگ و بدنما اولين قدم خرابي و فساد است دومين مرحله [31] آن هنگامي شروع مي‌شود كه فساد به علت نفوذپذيري لايه مزبور از آن تجاوز كرده و به طبقات زيرين برسد و در نتيجه تبلور مواد مختلف در زير اين قشر اتصال آن به سنگ سالم از بين رفته و بتدريج جدا مي‌شود. وقتي سنگي نتواند در مقابل دود و مواد متشكله آن مقاومت کند مي‌گويند سنگ قابليت «سولفات شدن» پيدا كرده است و به مرور زمان قشر سولفاتي به شكل تاول‌ها وفلسهايي در آمده و بتدريج پوسته‌پوسته شده و مي‌ريزد و طبقه‌ايكه از زير آن نمايان مي‌گرددكم‌كم با‌آب باران شسته شده يا بوسيله باد به آساني سائيده مي شود.<br />
<br />
با وجود اينكه آلودگي هوا عامل مهم از بين رفتن سنگ‌هاي آهكي بشمار مي‌آيد معذالك بايد توجه داشت كه عوامل ديگري از قبيل چگونگي جريان آب باران، جنس و خواص هر قطعه سنگ و موقعيت بخصوص هر يك در بنا نيز در اين مورد دخالت دارند و به همين جهت تمام قطعات سنگي يك بنا يكسان فاسد و مضمحل نمي‌شوند.<br />
<br />
عده‌اي از محققين تغييرات درجه حرارت را عامل اصلي كنده شدن قشررويي از قسمت‌هاي زيرين مي‌دانندزيرا ضريب انبساط قشرمزبور بيش از ضريب انبساط سنگ‌هاي سالم است و تكرار انقباض و انبساط كه در نتيجه تغييرات درجه حرارت محيط صورت مي گيرد منجر به جدا شدن ورقه رويي از سنگ سالم مي‌گردد.<br />
<br />
عده‌اي ديگر تشكيل ورقه سولفاتي را به فعاليت حياتي موجودات ذره‌بيني مربوط مي‌دانند ولي بايد در نظر داشت كه بر خلاف انتظار هجوم اين موجودات بر سنگ‌هاي سالم بيشتر از سنگ‌هاي آسيب ديده مي‌باشند. [32]<br />
<br />
بهر حال مطالعات زيادي براي افزايش مقاومت سنگ‌هاي آهكي در مقابل «سولفات شدن» انجام مي‌گيرد ولي تاكنون هيچ وسيله موثر و در عين حال عملي براي رسيدن به اين هدف كشف نشده است فقط اين نكته مسلم شده سنگ‌هايي که بوسيله آب باران شسته مي‌شوند معمولاً سالم‌تر مي‌مانند و تشكيل قشر گچي و لايه هاي قابل تورق بيشتر در قسمت‌‌هايي ديده مي‌شود كه باران به آنها نمي‌رسد، به همين جهت سعي مي‌شود حتي‌الامكان اين نقيصه را با پاشيدن آب جبران نموده و بر مقاومت مصالح بيفزايد.<br />
<br />
سنگ ساختماني كه در اثر عوامل مخرب موجود در هوا متخلخل شده و به صورت فوق در آمده است .<br />
<br />
<br />
ضمناً دانشمندان به اين نتيجه رسيده‌اند كه تصفيه هواي شهرها از دود و گرد و خاك طريقه بسيار موثري براي حفظ ابنيه مي‌باشد و بدين سبب كوشش مي‌شود كه حتي‌المقدور كوره‌ها و كارخانه‌هاي بزرگ را به خارج شهرهايي كه داراي ابنيه و آثار تاريخي متعدد و با ارزشي مي‌باشند منتقل نمايند.<br />
<br />
موضوع قابل توجه ديگر اين است كه تاولها و قشرهاي سولفاتي نه تنها بر سنگ‌هاي آهكي تشكيل مي‌شود، بلكه سنگهاي سيليسي متخلخل نيز دچار اين عارضه مي‌گردند مخصوصاً اگر نماي بنا با سنگ‌هاي آهكي مفروش و مزين شده باشد. عين همين پديده كه «آلودگي» ناميده مي‌شود بر آجرها و خشت‌هاييكه زير سنگهاي آهكي قرار دارند نيز ديده مي‌شود.<br />
<br />
غالباً مشاهده شده است كه سنگها بوسيله نمك‌هاي ديگري غير از سولفات كلسيم نيز آلوده مي‌شوند اين املاح مانند نيترات‌ها و كلرورها و سولفات‌هاي قليائي خاكي عموماً در خاك يافت مي‌شوند و چون اكثر آنها محلول مي‌باشند مي‌توانند در هنگام تبلور نيروي كافي ايجاد كنند كه مقاومت سنگها و مصالح ساختماني را در هم شكسته و آنها را از هم بگسلد.<br />
<br />
با مطالعه انواع مصالح ساختماني و ارتباط سرعت فساد با مواد متشكله آنها و همچنين آزمايش قشرهاي تشكيل شده و آثاري كه از نمك‌هاي محلول به جاي مي‌ماند به اين نتيجه رسيده‌اند كه نفوذ جريان آب در خلل و فرج مصالح ساختماني اثر قطعي در فساد و از هم پاشيدگي ابنيه دارد مثلاً كم‌دوامي و عدم استقامت مجسمه‌ها و ابنيه آشوري را كه از مرمر سفيد (كربنات كلسيم) ساخته شده‌اند به اين طريق توجيه مي‌كنند كه «كربنات كلسيم» غير محلول به مرور زمان تبديل به «بيكربنات كلسيم» محلول گرديده و با جريان آب از بين رفته است.<br />
<br />
در نواحي استوائي و در مناطق گرمي كه ميزان بارندگي زياد است قسمت اعظم مواد متشكله سنگها به تدريج به صورت محلول از آنها خارج مي‌شود و تشكيل گل و لاي قرمز رنگي را مي‌دهد كه حاكي از وجود تركيبات آهن مي‌باشد.<br />
<br />
يخبندان نيز در نواحي مرطوب و در نقاط سرد و كوهستاني يكي از عوامل مهم خرد شدن سنگ‌ها بشمار مي‌آيد. چه بطوريكه همه مي‌دانند اگر آب ليوان شيشه‌اي يخ ببندد باعث تركيدن آن مي‌شود زيرا در اثر يخ بستن نه درصد (9%) به حجم آب افزوده مي‌گردد و همين عمل يخ بستن آب موجود در خلل و فرج سنگهاست كه سبب از هم گسيختگي آنها مي‌شود از اينرو غالباً عبارت «سرما و يخبنداني كه سنگ را مي‌تركاند» را نيز براي تشريح و توصيف يخبندان‌هاي سخت بكار مي‌برند.<br />
<br />
براي اطلاع يادآوري مي‌شود كه اگر درجه حرارت را بطور ناگهاني به پنج درجه زير صفر تقليل دهند فشاريكه در نتيجه يخ بستن آب بر هر سانتيمتر مربع وارد مي‌شود بالغ بر پانصد كيلوگرم (نيم تن) مي‌گردد و اين مقدار فشار مي‌تواند اغلب سنگ‌هاي معمولي را بتركاند.<br />
<br />
معمولاً سنگ‌هايي كه داراي خلل و فرج متوسطه مي‌باشند بيش از سنگ‌هاي كاملاً متخلخل به سبب يخبندان در معرض انهدام قرار مي‌گيرند زيرا كاهش ناگهاني درجه حرارت فرصتي براي خروج ذرات يخ از لابلاي آنها باقي نمي‌گذارد همچنين سنگ‌هاي نواحي مرطوب كه اشباع از آب مي‌باشند به هنگام سرما بيشتر از سنگ‌هاي نقاط خشك شكاف برداشته و مي‌تركند.<br />
<br />
عواملي نظير اختلاف درجه حرارت روز و شب يا سطوح رو به آفتاب و پشت به آن (واقع در سايه) و همچنين مصالح ساختماني كه در اثر تابش خورشيد گرم شده و در نتيجه نزول ناگهاني باران درجه حرارتشان كم شود ممكن است در انهدام سنگ‌ها موثر باشد زيرا اغلب سنگ‌ها [33] نمي‌توانند حرارت را خوب هدايت نمايند و در نتيجه اختلافي كه ميان انبساط و انقباض سطوح قشري و قسمت‌هاي دروني سنگ پديدار مي‌شود نيروئي بوجود مي‌آيد كه قادر است سنگ‌ها را از هم بپاشد. بعلاوه همين عامل بطوري سبب تغيير شكل اشيا مرمري مي‌شود كه اغلب شگفت‌انگيز مي‌باشد.<br />
<br />
<br />
<br />
گاهي تغيير ماهيت بعضي موادي كه در مصالح ساختماني وجود دارند باعث از هم گسيختگي آنها مي‌شود مثلاً مرمرها و آجرهاييكه داراي تركيباتي نظير سولفور آهن (پيريت Pyrite يا ماركاسيت Marcassite ) مي‌باشند در مجاورت هواي مرطوب توليد سولفات آهن و اسيد سولفوريك مي‌كنند و جسم اخير نيز به نوبه خود سبب تجزيه ساير مواد مي‌شود.<br />
<br />
در نواحي گرم و مرطوب وفور موجودات ذره‌بيني مانند كفك‌ها و قارچ‌ها و خزه‌ها و اسيدهايي كه در نتيجه فعاليت حياتي آنها توليد مي‌شود يكي از عوامل مهم فساد مصالح ساختماني بشمار مي‌آيد.<br />
<br />
گياهان عاليتر نيز ممكن است در خرابي ابنيه سهيم باشند ولي اثر آنها بيشتر جنبه مكانيكي دارد مانند شكافتن سنگ‌ها در اثر رشد و نمو ريشه و تنه درختان قطور و نظاير آن.<br />
<br />
اثر فضولات حيواني مخصوصاً پرندگان و خفاش‌ها نظير اثر هواي آلوده مي‌باشد چه اسيدهاي موجود در آن واكنش‌هاي شبيه «سولفات شدن» بوجود مي‌آورد.<br />
<br />
خرابي‌هاي ناشي از بادهاي توام با گرد و خاك را كه در مجاورت كويرها و درمناطق باير [34] مي‌وزد نبايد از نظر دور داشت و براي جلوگيري با توجه به وضع و موقعيت هر بنا مي‌توان به نرده‌ها يا پرچين‌هاي فلزي و پلاستيكي متوسل شد و حتي با كاشتن درختان مقاومي از برخورد مستقيم و ساينده باد بر نماي ساختمان‌ها كاست.<br />
<br />
قطعه سنگ حجاري شده‌اي كه در ابتدا صيقلي بوده ولي در اثر عوامل جوي پوسته‌پوسته شده و سطح صيقلي آن به كلي ريخته است.<br />
<br />
<br />
بطور كلي مي‌توان گفت كه خرابي و فساد سنگ‌ها مربوط به عوامل جوي از قبيل آب و هوا ودرجه حرارت مي‌باشد كه غالب اوقات آثار ناشي از فعاليت موجودات زنده نيز بدان ضميمه مي‌شود.<br />
<br />
البته ساختمان‌داخلي و نوع سنگ نيز در پيشرفت و سرعت فساد ناشي از عوامل نامبرده بالا موثر مي‌باشد مثلا مقاومت سنگ‌هاي سيليسي در مناطق صنعتي (هواي آلوده به گازهاي گوگردي و دوده) بيش از سنگ‌هاي آهكي است، همچنين سنگ‌هايي كه از دانه‌هاي درشتي تشكيل شده‌اند بيشتر از سنگ‌هاي با ذرات ريز آسيب مي‌بيند و بالاخره وجود لايه‌هاي مطبقي مانند ميكا Mica در سنگ‌ها راه نفوذ آب را آسانتر كرده و سبب تسريع فساد مي‌شود. البته در اين بحث خرابي‌هاي ناشي از قهر طبيعت مانند زمين‌لرزه و آتشفشاني يا خسارت حاصل از جنگ و انواع خرابي‌كاري‌هاي ديگر نوع بشر مورد توجه قرار نگرفته‌اند.<br />
<br />
هر چند آزمايش‌هاي متعددي براي محافظت مصالح سنگي از يك قرن پيش در كشورهاي مختلف آغاز شده ولي متاسفانه تاكنون نتايج عملي بدست نيامده است و بايد اعتراف كرد كه دانش فعلي بشر در اين مورد با صد سال قبل چندان تفاوتي نكرده است فقط توصيه مي‌شود كه شستشوي نماي ساختمان‌با آب براي جلوگيري از تشكيل قشر سولفاتي بر سنگ‌هاي آهكي كه باران به آنها نمي‌رسد. و همچنين ايجاد كانال و زه كشي مناسب به منظور جلوگيري از نفوذ آب و رطوبت بداخل ساختمان‌ها را نبايد از نظر دور داشت.<br />
<br />
به هنگام مرمت آثار تاريخي محافظت نقوش و تزيينات داخلي و خارجي آنها اهميت خاصي را دارا مي‌باشد و اين كار بايد تحت نظر و بدست كارشناسان كار آزموده‌اي انجام گيرد.<br />
<br />
بايد بطرق مختلف به مردم گوشزد شودکه آثار تاريخی تعلق به بشريت دارد و بسيار بجاست كه براي نگاهداري و حفظ چنين آثاري از كمك‌هاي مالي و معنوي دريغ نورزند.<br />
<br />
در سال‌هاي اخير آزمايشگاه‌هاي خاصي براي مرمت و حفاظت ابنيه تاريخي و اشيا عتيق در اغلب كشورها تاسيس و داير شده است كه با موسسات بين‌الملي از قبيل كميته بين‌الملي براي حفظ ابنيه Le Comite International pour Les Monuments شوراي بين‌الملي موزه‌ها(ICOM)Conseil International des Musees<br />
<br />
مركز بين‌الملي براي مطالعه در طرق نگاهداري و مرمت اموال فرهنگي (در رم)<br />
<br />
.Le Centre International Pour I Etude de La Preservation et de restauration des biens culturels a Rome <br />
<br />
Institut Royal du Patrimine Artistique de Bruxelles انستيتوي پادشاهي بلژيك براي محافظت ميراث هنري (در بروكسل)<br />
<br />
تماس داشته و در موارد مهم از راهنماي هاي اين موسسات برخوردار مي‌شوند. بايد متذكر گرديد كه چون اكثر موسسات نامبرده بالا وابسته به سازمان يونسكو (UNESCO) مي‌باشند. لذا گاهگاهي كارشناسي هم از طرف سازمان مزبور براي همكاري و ارايه طريق به كشورهاي ذيعلاقه محلي گذارده مي‌شود چنانكه در چند سال اخير بنا بر درخواست دولت‌ها من‌جمله دولت ايران هيئت‌هايي مركب از كارشناسان يونسكو به كشورهاي ذينفع اعزام شده و با كارشناسان محلي براي مرمت و احياي آثار باستاني همكاري كرده‌اند. كارشناساني كه بدين منظور به ايران آمد‌ه‌اند بيشتر درباره تخت جمشيد و پاسارگاد و بناهاي تاريخي اصفهان مطالعه كرده و گزارش خود را به مقامات ايراني و يونسكو تسليم كرد‌ه‌اند كه فعلاً مورد استفاده و استناد مي‌باشد. اميد است بتواند در مقاله جداگانه‌اي چكيده مطالعات و خلاصه پيشنهادهاي دانشمندان مزبور را به نظر خوانندگان گرامي برسادرمان سنگ کلیه<br />
سنگ کليه بيماری جددی نيست. حتی می گويند، فرعون هم به اين بيماری مبتلا بوده و يکی از ويژگی های طبيب مشهورش، سينوهه، توانايی درمان درد سنگ کليه بوده است. با پيشرفت علم پزشکی، درمانهای پيشرفته تری برای اين بيماری کشف و ابداع شده که سنگ کليه را جزو بيماری های ساده دنيا کرده است. اما هنوز هم درد سنگ کليه اگر نگوييم طاقت فرساترين دست کم يکی از وحشتناک ترين دردهايی است که تاکنون بدن انسان تحمل کرده است. به همين دليل درباره چگونگی پيشگيری و درمان اين درد با دکتر سيد کاظم فروتن، جراح و متخصص کليه و مجاری ادرار صحبت کرديم .<br />
<br />
<br />
<br />
همه ما سنگ کليه را به عنوان يک درد وحشتناک پهلو می شناسيم، آيا سنگ کليه علائم ديگری هم دارد؟<br />
<br />
سنگ کليه می تواند بدون علامت باشد تا زمانی که کليه را از کار بيندازد. يعنی ممکن است کليه سنگ بسازد، علائم هم ندهد و کسی هم متوجه نشود و در نهايت روزی کليه را نارسا کند. اما يکی از مهم ترين علائم سنگ کليه درد است. اين درد معمولا" شب ها شروع می شود و فرد را از خواب بيدار می کند. در واقع درد سنگ کليه شديد و غيرقابل تحمل است. خانم هايی که تجربه زايمان را داشته اند و بيمار سنگ کليه هم هستند، می گويند، درد زايمان قابل مقايسه با درد سنگ کليه نيست. واقعا" اين بيماران هنگام درد خيلی زجر می کشند. يکی ديگر از علائم سنگ، تغيير رنگ ادرار به صورت خونی يا رنگ چای شدن است. بعضی از بيماران سنگ کليه، با علامت عفونت مراجعه می کنند. در اين موارد، سنگ کليه جزو اورژانس های پزشکی است و بايد فورا" به آن رسيدگی شود.<br />
<br />
اندازه سنگ کليه با شدت علائم آن ارتباطی دارد؟<br />
<br />
خير، هيچ ارتباطی بين اندازه و علائم سنگ وجود ندارد.<br />
<br />
درد چه موقع ايجاد می شود؟<br />
<br />
معمولا" سنگ وقتی می خواهد دفع بشود، درد ايجاد می کند و وقتی جايش ثابت شد، درد از بين می رود، به عبارتی وقتی درد سنگ کليه از بين رفت، مفهومش دفع سنگ نيست. يعنی وقتی درد شروع شد و بعد تسکين پيدا کرد، بايد تکليف سنگ مشخص شود و نبايد بيمار فکر کند که چون ديگر درد ندارد پس همه چيز خوب شد و سنگ از بين رفت. بايد به کمک سونوگرافی و عکس راديولوژی مخصوص کليه و مجاری ادرار، اين سنگ پيگيری شود و اگر پيدا نشد آن وقت بگوييم که سنگ افتاده است و يک نفس راحت بکشيم .<br />
<br />
همانطور که خودتان گفتيد، برخی سنگ های کليه علامت ندارند، با اين حساب افرادی که هيچ علامتی ندارند، از کجا بفهمند که سنگ کليه دارند؟<br />
<br />
تشخيص سنگ کليه در کسانی که تاکنون سنگ کليه نداشته اند، هيچ علامتی هم ندارند، کمی مشکل است. از طرفی نمی توان به تمام افراد جامعه هم توصيه کرد که بروند و سونوگرافی و راديولوژی بشوند، چرا که احتمال دارد سنگ کليه داشته باشند. بنابراين ما توصيه می کنيم در کسانی که ممکن است کليه سنگ ساز داشته باشند و دلايلی به نفع سنگ کليه در آنها وجود دارد، بررسی های لازم صورت گيرد، مثلا" کسانی که در فاميل درجه يکشان سابقه سنگ کليه وجود دارد، هر سال يا هر دو سال يکبار، برای اين بررسی ها به پزشک مراجعه کنند. افرادی هم که خودشان سابقه سنگ کليه دارند، بايد سالی يکبار تحت سونوگرافی و بررسی های لازم قرار بگيرند.<br />
<br />
چرا کليه بعضی از افراد سنگ ساز است؟<br />
<br />
اينکه چرا سنگ کليه ايجاد می شود؟ چرا در يک کليه بيشتر از ديگری سنگ توليد می شود؟ چرا بعضی بيشتر و بعضی کمتر سنگ کليه دارند؟ سئوالاتی هستند که هنوز بطور مشخص جواب آنها پيدا نشده است. اما در اين زمينه نظريه هايی وجود دارد. مثلا" اگر غلظت مواد داخل ادرار زياد شود، می تواند زمينه ساز سنگ کليه شود يا در برخی موارد زمينه های ارثی برای تشکيل سنگ مطرح است که استعداد فرد را در ابتلا به سنگ کليه افزايش می دهد.<br />
<br />
سنگ چگونه تشکيل می شود؟<br />
<br />
وقتی غلظت موادی در داخل يک محلول بيش از حد شود، در نهايت به حالت فوق اشباع در می آيند و به کريستال تبديل شده و رسوب می کنند، مثل اتفاقی که موقع توليد نبات رخ می دهد. نبات رابا همين روش توليد می کنند. ابتدا محلول شکر و آب را غليظ می کنند، و سپس داخل اين محلول غليظ نخ آويزان می کنند تا کريستال های شکر دور اين نخ جمع شوند و نبات توليد شود. اين همان اتفاقی است که هنگام تشکيل سنگ کليه می افتد. وقتی غلظت مواد در ادرار زياد شود، زمينه تشکيل هسته سنگ در ادرار فراهم می شود. وقتی هم که اين هسته اوليه ايجاد شد، ساير مواد دور اين هسته رسوب می کنند و سنگ بزرگ می شود.<br />
<br />
جنس اين سنگ ها معمولا" چيست؟<br />
<br />
شايع ترين نوع سنگ کليه ، سنگ های کلسيمی هستند. شايد حدود 80 تا 85 درصد از انواع سنگ های کليوی سنگ های کلسيمی هستند. اين سنگ های کلسيمی هم عموما" به صورت نمک های کلسيم هستند. يعنی مثلا" اگزالات کلسيم يا فسفات کلسيم، بعد از سنگ های کلسيمی، سنگ های عفونی، اسيد اوريکی و ساير انواع سنگ ها شيوع دارند. ولی اکثر افرادی که گرفتار سنگ کليه می شوند، در واقع گرفتار سنگهای کلسيمی هستند.<br />
<br />
<br />
<br />
اين کلسيمی که در کليه غلظتش بالا می رود و سنگ می شود، از کجا می آيد؟<br />
<br />
اين کلسيم ممکن است ، بيش از حد از روده جذب شود. ببينيد ، ما در طول روز حدود هزار ميلی گرم کلسيم مصرف می کنيم که از اين مقدار چيزی حدود يک سومش جذب می شود. اگر اين ميزان جذب به هر دليلی افزايش يابد، مثلا" ميزان کلسيمی که مصرف می کنيم، زياد باشد،می تواند باعث تشکيل سنگ شود. ممکن است، ميزان کلسيمی که از طريق کليه دفع می شود، به دليل يک بيماری افزايش يابد. البته اين بيماری ها عموما" بيماری های مربوط به استخوان و هورمون های مربوط به آن هستند. مثلا" در بيماری هيپرپاراتيروئيدی ، برداشت کلسيم از استخوان ها افزايش می يابد و می رود که از کليه دفع شود و تبعا" غلظتش در ادرار افزايش يافته و باعث تشکيل سنگ می شود. در بعضی از موارد هم کلسيمی که به کليه می رسد زياد نيست ولی خود کليه به دليل مشکلی که دارد، بيش از حد کلسيم را دفع می کند. ماجرا از اين قرار است: حدود 95 درصد کلسيمی که در ابتدای واحدهای کليوی وارد ادرار می شود، دوباره در کليه باز جذب می شود. اگر کليه ای نتواند اين 95درصد کلسيم را باز جذب کند، مسلما" غلظت کلسيم ادرار بالا می رود و زمينه ساز تشکيل سنگ می شود.<br />
<br />
به اين ترتيب، کسانی که کليه سنگ ساز دارند، بايد مصرف مواد غذايی کلسيم دار را کم کنند؟<br />
<br />
نخير! تفکری که می گويد کسانی که کليه سنگ ساز دارند. نبايد لبنيات بخورند، کاملا" غلط است. چون اولا برخی افراد هستند که بدنشان به کلسيم اضافه نياز دارد. مثلا" زنان باردار و کسانی که دچار پوکی استخوان هستند. ثانيا" در برخی موارد سنگ کليه ، ما به بيمار توصيه مي كنيم كه بيشتر كلسيم مصرف كند. مثلا" در سنگ های اگزالات کلسيم، اگر شما کلسيم بيشتری مصرف کنيد، اين کلسيم در روده به اگزالات متصل می شود و اصلا" از روده جذب نمی شود و به اين ترتيب ، يون اگزالات که افزايش آن در ادرار باعث تشکيل اگزالات کلسيم در کليه شده و رسوب می کرد و سنگ اگزالات کلسيمی تشکيل می داد، اصلا" وارد بدن نمی شود.<br />
<br />
پس بيمارانی که کليه سنگ ساز دارند، بايد از چه غذاهايی پرهيز کنند؟<br />
<br />
تقريبا" تنها چيزی که ما توصيه می کنيم که بيماران سنگ کليه از آن پرهيز کنند، نمک است . ببينيد، يکی از مواد غذايی که باعث توليد سنگ می شود، نمک است. البته ما سنگ نمک که نداريم ولی نمک عاملی است که به ساخته شدن سنگ های کلسيمی کمک می کند. نمکی که از روده جذب می شود، از طريق کليه بايد دفع شود. اما مشکل همين جاست چرا که وقتی نمک می خواهد از کليه را وارد ادرار شود، با خودش کلسيم را وارد ادرار می کند و به اين ترتيب غلظت کلسيم ادرار افزايش می يابد. بنابراين همان نمکی که هنگام پختن غذا به آن زده می شود کافی است و افرادی که کليه سنگ ساز دارند، نبايد سرسفره به غذايشان نمک بزنند و مواد شور مثل خيار شور را مصرف نکنند.<br />
<br />
کسانی که کليه سنگ ساز دارند، بايد چه مواد غذايی را بيشتر مصرف کنند؟<br />
<br />
در ابتدا گفتيم که اگر غلظت مواد در ادرار زياد شود، زمينه های تشکيل سنگ کليه فراهم می شود. حالا می گوييم که برای جلوگيری از تشکيل سنگ بايد اين غلظت مواد را کم کنيم. به عبارتی بايد ادرار را تا می توانيم، رقيق کنيم. يعنی فردی که کليه سنگ ساز دارد، بايد آب و مايعات زيادی مصرف کند.<br />
<br />
چقدر بايد آب و مايعات مصرف کرد؟<br />
<br />
چقدر آب خوردن مهم نيست . چقدر ادرار داشتن مهم است. ممکن است فردی در محيطی گرم زندگی کند يا فعاليت روزانه اش زياد باشد، روزی 5 تا پارچ هم آب بخورد ، ولی باز کافی نباشد. چون همه اين 8 ليوان آبی که می خورد، عرق می شود و چيزی از آن به ادرار نمی رسد تا رقيق شود. اين فايده ای برای پيشگيری از سنگ کليه ندارد. برای همين بايد ملاک، ميزان ادرار باشد نه ميزان آبی که فرد می خورد. ما به بيماران توصيه می کنيم آنقدری آب بخورند که روزانه بيش از 2 ليتر ادرار داشته باشند. يا بعبارتی در طول خواب شبانه يک بار برای ادرار کردن به دستشويی بروند. بيماری که کليه سنگ ساز دارد، اگر احساس تشنگی کند و بعد آب بخورد، از قافله عقب مانده است. يعنی چنين بيمارانی نبايد هيچ وقت احساس تشنگی کنند و هميشه قبل از احساس تشنگی آب بخورند. اين بيماران بايد شب ها هنگام خواب يک ليوان بالای سرشان باشد، موقع کار روی ميزشان يک ليوان آب باشد . يعنی برای دسترسی به آب نبايد بيمار مشکلی داشته باشد.<br />
<br />
اينکه برخی بيماران آب چشمه خاصی را مصرف می کنند، يا فقط آب معدنی می خورند، کار درستی است؟<br />
<br />
اين سئوال شايعی در بين بيماران مبتلا به سنگ کليه است . اما ما اصلا" به چنين سئوالی اعتقاد نداريم. مگر تمام افرادی که از آب شهر استفاده می کنند، سنگ کليه توليد کرده اند که حالا اين بيماران آب شهر را استفاده نکنند. تازه برعکس وقتی بيماران خودشان را به يک نوع آب خاص مثلا" آب فلان چشمه محدود می کنند، وقتی به آن آب دسترسی ندارند، کمتر آب می نوشند و همين می تواند زمينه ساز توليد سنگ شود. اما اصل مصرف اب نوع آن نيست، بلکه حجم و مقدار آن است که بايد زياد باشد. آب هندوانه و ماءالشعير و از اين قبيل درمان های سنتی هم اشکالی ندارند ولی آنها هم اصولا" از طريق افزايش حجم ادرار از سنگ سازی کليه جلوگيری می کنند. ما توصيه می کنيم ، بيماران هر داروی سنتی که سهل الوصول است، خيلی هم گران نيست، ضرری هم ندارد و مورد تائيد پزشکان است مصرف کنند، ولی در کنارش آب و مايعات زيادی بخورند.<br />
<br />
اگر کسی زياد آب بخورد و سنگ کليه اش دفع شود، چه بايد بکند؟<br />
<br />
اگر کسی سنگش را انداخت دليل نمی شود که همين حالا سنگی در کليه اش وجود نداشته باشد. چنين بيماری وقتی به ما مراجعه می کند، اگر درد داشته باشد، با مسکن دردش را ساکت می کنيم و بعد بررسی های خودمان را شروع می کنيم . معمولا" اين بررسی ها شامل عکس KUB و سونوگرافی کليه است. سپس بر اساس يافته های اين بررسی اوليه تصميم می گيريم. برای بيمارمان چه کار بکنيم. يعنی بر اساس جنس، اندازه و محل سنگ کليه تصميم می گيريم که برای بيمار چه روش درمانی اتخاذ کنيم. اما يک نکته مهم را بايد در مورد درمان سنگ کليه بگويم و آن اين که تقريبا" امروزه ديگر جراحی باز کليه در درمان سنگ کليه لزومی ندارد مگر در موارد بسيار خاص که خيلی هم نادر هستند. يعنی در حال حاضر در همين کشور خودمان به راحتی می توان سنگ های کليه را با روش هايی مثل سنگ شکن و جراحی مختصر يا همان PCN درمان کرد. توصيه من به تمام بيماران سنگ کليه اين است که اگر جراحی به آنها گفت که بايد برای درمان سنگشان جراحی باز کليه شوند، حتما" با يکی دو جراح کليه و مجاری ادرار ديگر هم در اين مورد م11 توصيه براي کاهش اشتها<br />
<br />
تمام آنهايي که اهل رژيم‌ گرفتن‌ هستند، حتما اين نکته را تجربه کرده‌اند که کنترل اشتهاي کاذب و به موقع غذا خوردن يکي از بهترين راه‌هاي مبارزه با اضافه وزن است. خيلي وقت‌ها ما بدون اينکه بدن‌مان نياز به خوراکي داشته باشد، چيزي مي‌خوريم؛ شايد از سر بي‌کاري يا بي‌حوصلگي يا حتي براي رفع استرس و پاسخگويي به اشتهاي کاذب خودمان! اما چگونه مي‌شود اين اشتهاي کاذب‌ را سرکوب کرد؟ 11 توصيه زير مي‌تواند کمک‌تان کند...<br />
حواس ‌خودتان را پرت کنيد<br />
<br />
اگر ناگهان و شديدا هوس بستني کرديد، بدانيد که اين فقط نشانه يک زياده‌طلبي است؛ نه گرسنگي. به گفته دکتر جان فوريت، استاد دانشکده پزشکي بيلر، اشتهاي کاذب يا همان هوس تنها 10 دقيقه طول مي‌کشد و اگر شما بتوانيد در اين 10 دقيقه خودتان را کنترل کنيد و به سمت خوراکي‌هاي پرکالري نرويد، گام بزرگي به سمت سلامت‌تان برداشته‌ايد. شما مي‌توانيد براي کنترل اشتها‌ي‌تان، با انجام دادن کارهايي معمولي حواس‌تان را از خوردن خوراکي‌اي که هوس کرده‌ايد، منحرف کنيد. مثلا به يک دوست قديمي زنگ بزنيد، موسيقي گوش کنيد، ورزش يا مديتيشن انجام دهيد يا خودتان را با ديدن فيلم مشغول نگه داريد.<br />
با غذاهايي که بيشتر هوس مي‌کنيد، کمتر روبه‌رو شويد!<br />
<br />
يکي ديگر از کارهاي مفيد براي کنترل اشتها و جلوگيري از پرخوري، اجتناب، حذف و روبه‌رو نشدن با خوراکي‌هايي است که خيلي دوست‌شان داريد. مثلا اگر عاشق بستني هستيد، فريزرتان را پر از بستني نکنيد يا هنگام بيرون رفتن يک ساندويچ سالم خانگي براي ناهار يا شام‌تان تهيه کنيد تا فکر خوردن پيتزا يا غذاهاي چرب به ذهن‌تان خطور نکند. اگر هم مي‌بينيد که پرهيز از خوردن کيک تولد دوست‌تان براي‌تان مقدور نيست، با يک برنامه‌ريزي ساده مقدار کالري مصرفي روزانه‌تان از ساير غذاها را کاهش دهيد تا بتوانيد با خيال راحت يک برش خوش‌مزه از کيک تولد را هم بخوريد.<br />
مغزها را فراموش نکنيد<br />
<br />
به گفته ميشل رويزن، کارشناس ارشد تغذيه، خوردن دو ليوان آب به همراه 6 عدد گردو يا 12عدد بادام يا 20عدد بادام‌زميني مي‌تواند نقش موثري در سرکوب اشتها و تغيير ذايقه افراد به سمت خوراکي‌هاي سالم، داشته باشد.<br />
به استرس‌هايتان با غذا خوردن پاسخ ندهيد<br />
<br />
يکي از مشکلاتي که گريبانگير بسياري از افراد هست، ذخيره کردن صدها کالري اضافه با زياده‌روي در خوردن غذا براي کاهش استرس‌شان است. شما مي‌توانيد براي کم کردن استرس‌تان به جاي خوردن، نفس عميق بکشيد، قدم بزنيد، حرکات مختلف ريلکسيشن را انجام دهيد و در آخر اگر باز هم ميل به خوردن داشتيد، آدامس بجويد تا نتوانيد چيز ديگري بخوريد.<br />
خواب نيمروزي را از ياد نبريد<br />
<br />
يکي ديگر از دلايل پرخوري، خستگي است. شما مي‌‌توانيد براي مبارزه با اين مشکل هم روزي 15 تا 20 دقيقه در يک محيط ساکت و آرام چشمان‌تان را ببنديد و انرژي تحليل رفته خود را دوباره به دست آوريد.<br />
کم‌‌خوري را با عطر نعناع امتحان کنيد<br />
<br />
بعضي از افراد براي از بين بردن بوي بد دهان‌شان، اقدام به خوردن خوراکي مي‌کنند. اين افراد مي‌توانند به جاي پرخوري‌هاي بي‌مورد، روزانه دو تا سه بار به وسيله‌ دهان‌شويه‌هايي با عطر نعناع دهان خود را شستشو دهند تا اين طراوت و بوي خوش، فکر خوردن را از سرشان بيرون کند.<br />
غذا‌هاي وسوسه‌انگيز را بدمزه کنيد!<br />
<br />
شايد اين کار به نظرتان خنده‌دار برسد اما شما مي‌توانيد با بدمزه کردن خوراکي‌هايي که دوست‌شان داريد، ميل به خوردن آنها را در وجود‌تان از بين ببريد. مثلا روي بستني يا کاکائو نمک بپاشيد يا پفک يا چيپس را کمي با آب‌ خيس کنيد و بعد آن را بخوريد!<br />
چراغ‌ها را روشن کنيد<br />
<br />
يکي از موثرترين کارها براي جلوگيري از پرخوري، غذا خوردن در محيطي کاملا روشن و نوراني است. اين طوري شما به خوبي متوجه ميزان غذايي که مشغول خوردنش هستيد، مي‌شويد.<br />
شمع‌ روشن کنيد تا آرام‌تر غذا بخوريد<br />
<br />
شايد جالب باشد که بدانيد نتيجه جديدترين مطالعات در مورد اشتها، نشان داده است که بوها و عطرها هم در کاهش و افزايش اشتها بي‌تاثير نيستند. خلاصه تمام اين تحقيقات مويد اين مطلب‌اند که شما مي‌توانيد با خريدن و روشن کردن شمع‌هايي با بوي سيب‌سبز، موز يا نعناع هنگام غذا خوردن آرامشي به دست آوريد که نتيجه اين آرامش، به آهستگي غذا خوردن و زود سير شدن است.<br />
خوراکي‌هاي غني هم مي‌‌توانند کمک‌کننده باشند<br />
<br />
هر زمان که احساس کرديد خيلي گرسنه‌ايد و اگر شروع به غذا خوردن کنيد تا حد افراط پيش مي‌رويد، غذاهاي پرحجم که زودتر سيرتان مي‌کنند را براي خوردن انتخاب کنيد و البته که منظور ما از غذاي پرحجم، غذاي چرب نيست بلکه غذاهايي است که با خوردن مقدار کمي از آنها سريع احساس سيري مي‌کنيد و دست از خوردن مي‌کشيد. غذاهايي مثل ماکاروني يا سيب‌زميني پخته براي وعده‌هاي اصلي يا ذرت، دانه‌هاي بو داده، ژله و انگور براي ميان‌وعده‌ها.<br />
نوشيدني‌ها را جايگزين کنيد<br />
<br />
و در آخر، اگر در بين روز نتوانستيد ميل به خوردن‌تان را به هيچ طريقي سرکوب کنيد، نوشيدن يک ليوان چاي، شير يا قهوه را به جاي کيک، بيسکوييت يا بستني به شما پيشنهاد مي‌کنيمشغذاهای شادی آفرین<br />
حتماً برای شما هم پیشفکر می کنید مواد غذایی به خلق و خو هم ربط داشته باشند؟ به نظر کارشناسان تغذیه، اگر بدن شما از نظر شیمیایی و ترکیبات طبیعی خود متعادل باشد، خلق و رفتار شما هم متعادل می شود.  عوامل زیادی می توانند تعادل بدن شما را به هم بزنند. به عنوان مثال، بسیاری از زنان دچار کم خونی هستند. این مساله باعث افسردگی و خستگی زودرس می شود، یا افراد سالمند معمولا با کمبود ویتامین های گروه B مواجهند، که روی سیستم عصبی و رفتاری بسیار موثر است.  در افرادی که به طور منظم و سر وقت غذا نمی خورند، قند خون دائماً در حال تغییر است و ثبات لازم را ندارد و همین مسأله روی قدرت تفکر و تمرکز و در نتیجه خلق و خو تأثیر می گذارد. بعضی مردم هم به بعضی مواد شیمیایی موجود در غذا حساسیت دارند که حین مصرف این مواد غذایی خاص، خلق و خوی آن ها دچار مشکل می شود   <br />
<br />
در مطالعه ای که روی 200 نفر از مردم انگلستان انجام شد، تاثیر غذا بربه این افراد توصیه شد مصرف غذاهایی را که برای خلق و خو استرس زا هستند، قطع کنند و همزمان مقدار غذاهایی را که از ذهن و خلق فرد حمایت می کنند افزایش دهند. مواد غذایی که برای خلق فرد، استرس زا محسوب می شوند، شامل شکر، کافئین (موجود در قهوه) و شکلات (در صورت مصرف بیش از حد) است، در حالی که می توان برای مواد غذایی حمایت کننده خلق و خو به آب، سبزی، میوه و ماهی اشاره کرد 88 درصد افرادی که از رژیم های غذایی حمایت کننده خلق و خو استفاده کردند، از نظر ذهنی و روانی، وضعیت بهتری پیدا کردند. 26 درصد آن ها اظهار کردند تغییر خلق و خو در آن ها کمتر شده است. در 26 درصد دیگر تعداد حملات پانیک (هراس) و اضطراب کمتر شده بود و 24 درصد دیگر عنوان کردند کمتر دچار حالت افسردگی شده اند. گروه عظیمی از مواد شیمیایی موجود در مغز که خلقیات را کنترل می کنند نوروترانسمیتر (میانجی عصبی) نام دارند. معروف ترین آن ها سروتونین است که به عنوان ماده شادی آور به حساب می آید. این مواد شیمیایی تعیین می کنند که آیا شما احساس خوبی دارید یا خیر، کاملا پرانرژی هستید یا کاملا خسته اید، تحریک پذیرید و کلافه به نظر می رسید یا نه. این مواد شیمیایی موجود در مغز که کاملا حیاتی هستند برای این که عملکرد طبیعی داشته باشند به انرژی نیاز دارند و مغز یکی از معدود نواحی بدن است که برای تامین انرژی خود، کاملا و فقط به گلوکز وابسته است. گلوکز در شکر، قند و بسیاری مواد دیگر وجود دارد. متخصصان معتقدند اگر سطح گلوکز خون (قند خون)، تمام طول روز در شرایط پایداری باقی بماند و نوسان نداشته باشد، بتدریج مغز را تغذیه می کند و مشکلی پیش نمی آید. برای این که قند خون حالت پایداری پیدا کند، باید از کربوهیدرات هایی استفاده کرد که قند خون را ناگهان بالا نمی برند. این کربوهیدرات ها در نان حاوی غلات، لوبیا، غلات کامل، سویا، سیب، هلو و سایر میوه ها وجود دارند. موادی مثل کیک، چای، چیپس، شکلات و شیرینی، قند خون را سریعا افزایش می دهند.در نتیجه بدن شما ناچار می شود برای ورود این قندها به درون سلول یا ذخیره کردن آن ها به طور ناگهانی و به شدت، هورمون انسولین ترشح کند و تعادل طبیعی سیستم کنترل کننده قند خون بر هم می خورد. سعی کنید قند خونتان در شرایطی پایدار حفظ شود، نگذارید قند خون دچار نوسانات شدید شود. برای این کار باید در فواصل غذایی حتماً از میان وعده های غذایی استفاده کنید و هر چهار ساعت یکبار از تنقلاتی سالم استفاده کنید. توصیه می شود از تنقلاتی مثل خشکبار، آجیل، میوه و سبزی استفاده شود. مقدار آب مصرفی شما باید کافی و متعادل باشد. این مقدار به فعالیت روزانه و درجه حرارت هوا نیز بستگی دارد. هر چه فعالیت بیشتر باشد و هوا گرمتر، مقدار آب مصرفی باید بیشتر شود. یادتان باشد هیچ نوشیدنی ای جای آب را نمی گیرد. پس از آن غافل نشوید. روزی 20 دقیقه ورزش کنید؛ زیرا روزی 20 دقیقه ورزش، خلق را تقویت می کند. البته اگر می خواهید چربی های اضافی را آب کنید، باید نیم ساعت دیگر هم به ورزش ادامه دهید. • هیچ وقت سراغ رژیم های لاغری که ناگهانی و سریع وزن کم می کنند نروید. کاهش وزن ناگهانی شما را کاملا عصبی و بداخلاق می کند. • چربی در حد متعادل اثر ضد افسردگی دارد. به جای چربی های خالص از چربی های غیر اشباع ساده و پیچیده، روغن های گیاهی و روغن ماهی استفاده کنید، زیرا این چربی ها حاوی امگا-3 هستند که بسیار مفید است.  از شیر و گوشت بوقلمون استفاده کنید، زیرا حاوی تریپتوفان است. تریپتوفان اسید آمینه ای است که باعث می شود قند خون در دسترس نوروترانسمیترها قرار گیرد. برای این که جذب تریپتوفان این مواد بیشتر باشد، کمی کربوهیدرات (مثل: نان، برنج، خرما و ...) همراه با آن ها مصرف کنید.<br />
<br />
• حتماً صبحانه میل کنید و اصلاً از خوردن آن صرف نظر نکنید.<br />
<br />
• وقتی به فروشگاهی می روید، بیشتر سراغ میوه و سبزی بروید، نه شیرینی و کیک و شکلات.<br />
<br />
 سعی کنید از مصرف غذاهایی که داخل سلفون پیچیده شده اند، اجتناب کنید.<br />
<br />
• مصرف قهوه و نوشابه های گازدار را محدود کنید.<br />
<br />
• هیچ وقت یک گروه از مواد غذایی را از رژیم خود حذف نکنید؛ مثلا به طور کل نان و برنج را از رژیم غذایی خود حذف نکنید، بلکه مصرف آن ها را به حد تعادل برسانید.  <br />
در تحقیقاتی که اخیراً انجام گرفته مشخص شده است در<br />
شرایط استرس و خستگی، زنان بیش از مردان سراغ تنقلات می روند و بیش از حد از آن ها استفاده می کنند. بررسی ها نشان داده است زنانی که با اصوات بلند مواجه اند یا کارهای سخت و طاقت فرسا دارند نسبت به مردان، بیشتر به سمت غذاهایی مثل شکلات، چیپس و پنیر روی می آورند. همین بررسی ها نشان داده است مردان و زنان در دورانی که استرس دارند، بیشتر می خورند. در طول روز شرایطی پیش می آید که برای فرد ایجاد استرس و تنش می کند، در این شرایط اکثر افراد به خوردن روی می آورند، تا این استرس را برطرف کنند؛ حتی زنانی که به کارهای سخت مشغولند، در تعطیلات آخر هفته بیشتر می خورند. <br />
<br />
در یک مطالعه 29 مرد و 34 زن 18 تا 45 سال مورد بررسی قرار گرفتند و به 3 گروه تقسیم شدند و از آن ها درخواست شد به حل مسائل ریاضی و هندسه مشغول شوند. در گروه اول، یک بلندگو نزدیک آن ها گذاشته شد، که صدای بسیار بلندی تولید می کرد، به حدی که آن ها به سختی می توانستند مسائل ریاضی را حل کنند و البته اعضای این گروه با آن که کلید کنترل صدا در دسترس آن ها بود، به هیچ وجه قادر نبودند صدا را قطع کنند و باید آن را تحمل می کردن<br />
<br />
 در گروه دوم، همه شرایط مثل گروه اول بود، با این تفاوت که اعضای این گروه اصلاً نمی دانستند کلید قطع و کنترل صدا کجاست و برای گروه سوم اصل صدایی پخش نمی شد. بعد از اتمام حل مسائل ریاضی از افراددرخواست شد برای 12 دقیقه در اتاقک هایی بنشینند و قبل از شروع مرحله بعدی تنقلاتی مثل چیپس، شکلات، ژله، پفک و غیره را میل کنند.  بررسی ها نشان داد افراد گروه اول از همه بیشتر تنقلات خوردند و در این میان، زنها بسیار بیشتر از مردها پرخوری کرده بودند. محققان معتقدند افراد برای پرت کردن ذهن خود از حالاتی که باعث خستگی و استرس شده، به خوردن روی می آورند و این مسأله در زنان بسیار بیشتر است که گمان می رود به دلیل آسیب پذیرتر بودن و <br />
 <br />
حسا تر بودن آن ها باشد .  <br />
 <br />
سلامت ذهنی و روانی افراد، مورد مطالعه قرار گرفت.  آمده که بعد از صرف غذای مورد علاقه تان، احساس آرامش و نشاط کنید و حتماً با شرایط استرس زا مواجه شده اید و در این شرایط ناخودآگاه به سمت مواد خوراکی رفته اید، تا به این طریق، استرس را از خود دور کنید<br />
ورت ند.<br />
 <br />
خواص عجیب کرفس<br />
<br />
 <br />
 کرفس سبزی پر خاصیتی است که نظیر آن گزارش نشده است. دست اندرکاران طب سنتی و آنهایی که به قلیایی و اسیدی بودن بدن باور دارند معتقدند که این سبزی می‌تواند  قلیایی یا اسیدی بودن محیط داخلی بدن جلوگیری نماید. در طب سنتی، بسیاری از ممالک  دنیا از کرفس و آب و تخم آن برای پیشگیری و درمان بسیاری از بیماریها استفاده می کردند، زیرا املاح و ویتامین ها و فیتوکمیکال های موجود در آن از نظر کمیت و کیفیت به صورتی تنظیم گردیده که نظیر  آن را نمی‌توان در غذای دیگر مشاهده نمود. <br />
> برگ کرفس حاوی مقدار قابل توجهی ویتامین A  (بتاکاروتن) است در حالی که ساقه کرفس منبع ویتامین‌هایB6,B2,B1 ویتامین C و همچنین پتاسیم، اسید فولیک، کلسیم، منیزیوم، آهن، فسفر، سدیم و چند نوع از اسیدهای امینه ضروریست. هورمونهای گیاهی موجود در کرفس به همراه روغن های ضروری آن نه تنها طعم معطری به کرفس می دهند، بلکه در کنار بقیه املاح و ویتامین ها کرفس را به معجونی تبدیل می نمایند که در حقیقت می تواند داروی هردردی باشد.  <br />
> ـ آب کرفس از بروز و پیشرفت سرطان پیشگیری می‌کند، زیرا این سبزی حاوی هشت گروه از مواد ضد سرطان است و از پیشرفت سلولهای سرطانی در بدن و به وجود آمدن غده های دیگر جلوگیری می کند. یکی از ترکیباتی که در این زمینه نقشی مهم دارد Acetylenics است که در سرطان شناسی به وضوح شناخته شده است. اسید Phonolic موجود در کرفس و آب کرفس عمل نوعی هورمون را که در رشد و نمو تومورهای سرطانی نقش دارد، خنثی می کند. در ضمن آنتی اکسیدانهای قوی موجود در کرفس به رادیکالهای آزاد موجود در بدن اجازه نمی دهند به سلولها صدمه زده و در حقیقت سلولهای سرطانی بروز نمایند. <br />
> ـ کرفس و آب کرفس میزان کلسترول خون را کاهش میدهند و در نتیجه سبب سلامتی و بهزیستی قلب و عروق می شوند. Butyl Phthalide موجود در کرفس ماده شیمیایی مخصوص است که در کاهش کلسترول بد خون(LDL) نقش دارد. پژوهشگران دانشگاه شیکاگو ثابت کرده اند که با خوردن فقط دو شاخه از کرفس تازه در روز میتوان میزان کلسترول بد خون را تا هفت واحد  پایین آورد. <br />
 کرفس در ازدیاد ترشح صفرا موثر بوده و این خود در سوخت و ساز کلسترول خون عملکردی چشمگیر دارد. <br />
 ـ کرفس و محتویات آن به هضم و جذب مواد غذایی در بدن کمک می کند. آب کرفس به علت داشتن املاح و ویتامین ها و همچنین فیبر با کیفیت بالا از بروز یبوست جلوگیری میکند و حرکت روده ها را تنظیم می کند، در این صورت مصرف مقداری کرفس به همراه وعده های غذایی می‌تواند موجب بالا رفتن قدرت هضم و جذب غذا شده و مقدار زیادتری از مواد غذایی موجود در رژیم غذایی را از طریق جدار روده وارد سیستم خون و لنف کرده تا در سوخت و ساز پیچیده آنها در سلولها موثر باشد.  <br />
 ـ کرفس به علت داشتن پتاسیم و سدیم خاصیت ازدیاد ادرار و دفع مواد زائد از سوخت و ساز غذا در بدن را دارد و بدینوسیله از طریق کلیه ها میزان مایعات موجود در بدن را تنظیم می‌کند. <br />
 ـ Polyacetylene موجود در کرفس و آب کرفس  پر قدرت ترین ماده شیمیایی ضد التهاب بدن است و می تواند عوارض و دردهای مفاصل به خاطر روماتیسم یا  آرتروز، آسم، نقرس و ناهنجاریهای ریوی را کاهش دهد. در یک بررسی جالبی بر روی آب کرفس معلوم شده که ماده شیمیایی  Luteolin  می تواند شروع و عملکرد عوارض التهاب را که در مغز سرانجام می گیرد کنترل و خنثی کند و در نهایت بدن را در برابر بروز التهاب محافظت کند. <br />
 ـ کرفس و آب کرفس فشار خون بالا را کاهش می دهد. این خاصیت کرفس را چینی ها از صدها سال قبل می دانستند و در درمان فشار خون از آن]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[دانستنیهای بدن انسان<br />
• حجامت از سال ها پيش از ميلاد مسيح، يكي از روش هاي درمان بيماري ها به شمار مي آمد.<br />
• برخي از دانشمندان معتقدند كه خواب ديدن براي سلامت مغز بسيار مفيد است، و مهم نيست كه اين خواب ها به خاطر آورده شوند، و يا افراد آنها را از ياد ببرند.<br />
• هنگاميكه مي ترسيم، اعصاب بدن پيام ترس را به هيپوتالاموس مغز ارسال مي كنند.?<br />
• قلب در طول يك شبانه روز، صد هزار بار مي تپد.<br />
• در هر سانتيمتر مربع كف دست ها و پاهاي ما، هزاران غده عرق وجود دارد.<br />
• ”فرانتس مسمر“، اولين پزشكي بود كه از هيپنوتيزم براي درمان بيماري ها استفاده كرد.<br />
• يك پنجم خوني كه از قلب خارج مي شود، از كليه هاي بدن عبور مي كند.<br />
• بقراط نخستين فردي بود كه پزشكي را روشي تخصصي براي درمان بيماري ها ناميد و آن را از سحر و جادو جدا كرد.<br />
• چرك همان اجساد گلبول هاي سفيد بدن است كه هنگام مبارزه با عفونت ها از بين رفته اند.<br />
• ”فيليپ درينكر“، يكي از دانشمندان دانشگاه هاروارد بود كه در سال 1929 ميلادي، شش مصنوعي را ابداع كرد.<br />
• آلرزي، كه واكنش حساسيتي بدن در قبال برخي محرك ها به شمار مي آيد، در بيش از 10 درصد افراد به چشم مي خورد.<br />
• پوست علاوه بر اينكه لايه اي محافظ بر سطح بدن است، در تنظيم حرارت بدن نيز نقش دارد.<br />
• خطر بروز سنگ صفرا در خانم هايي كه اضافه وزن دارند، بيشتر است.<br />
• تحقيقات نشان مي دهد كه لبخند از بيستمين هفته تولد، تكامل يافته و به شكل خنده در كودك در مي آيد.<br />
• هنگاميكه لقمه اي را مي بلعيم، راه تنفسي ما بسته مي شود تا غذا بي خطر به معده مان راه پيدا كند.<br />
• غده اي كه مسئوليت ساخت اشك چشم را بر عهده دارد، در بالاي چشم واقع شده و به وسيله چند مجراي كوچك به چشم راه مي يابد. • هنگاميكه قسمتي از مفصل بدن آسيب مي بيند، سلول ها در آن ناحيه ضربه خورده تكثير مي شوند تا از آن محافظت نمايند.<br />
• اولين عمل پيوند قلب، در سال 1967 ميلادي در آفريقاي جنوبي صورت گرفت.<br />
• لوئي پاستور، در كشف و ارائه مواد ضد عفوني كننده نقش مهمي ايفا كرده است.<br />
کلمات کلیدی مطلب : بدن - طب - بقراط - <br />
تعداد بازدید : 2241<br />
	<br />
سنگ‌ها هم مي ميرند <br />
خلاصه:علت پوسيدگي سنگها بويژه سنگهاي آهكي بخصوص درطي نيم قرن اخير، آلودگي هوا،‌ قابليت "سولفات شدن" درسنگ، خواص آب باران، علت ازهم پاشيدگي ابنيه تاريخي: نفوذ آب درجرسها و ديوارها، تغييرات جوي، وجود موجودات ذره‌بيني، اثر فضولات حيواني بر روي نما، خرابي‌هاي ناشي ازبادها توام با گردوخاك و راههاي مقابله باهريك از موارد بالا، اسامي پاره‌اي از آزمايشگاههاي مخصوص براي مرمت و حفاظت ابنيه تاريخي و اشياء عتيقه در كشورهاي مختلف دنيا.<br />
<br />
سنگ‌ها هم مي ميرند<br />
<br />
با استفاده از انتشارات يونسكو<br />
<br />
چگونه آثار برجسته هنري و شاهكارهاي فني معماري بوسيله عوامل طبيعي و صنعتي مورد تهديد قرار مي‌گيرند.<br />
<br />
در طي سالهاي اخير در اغلب كشورها متوجه اين نكته شده‌اند كه ميراث معماري جهاني رو به زوال گذارده است. كلماتي نظير(خوره يا بيماري سنگ‌ها) اغلب به گوش مي‌رسد، علايم اين بيماري مضمحل كننده مرتباً رو به تزايد است و تقريباً غير قابل علاج به نظر مي‌رسد. آثار و بناهاي تاريخي كه ضمن قرون متمادي از دستبرد زمانه مصون مانده بودند در طي نيم قرن اخير آسيب‌هاي فراوان ديده‌اند. علت اين امر را بايد در آلودگي هواي شهرها و مراكز صنعتي جستجو كرد زيرا هواي اين مناطق غالباً با دود حاصل از سوخت كوره‌ها و منازل اشباع شده است. از ميان مواد مضري كه از سوختن نفت و ذغال در هوا منتشر مي‌شود مي‌توان دوده و گازهايي نظير انيدريد كربنيك و انيدريد سولفورو را نام برد. گاز اخير در آب و مه و باران و برف حل شده بدواً به اسيد سولفورو و بتدريج به اسيد سولفوريك تبديل مي‌شود كه همگان تا حدودي از خواص مخرب و خورنده آنها آگاه مي‌باشند. بطور متوسط شش درصد (6%) وزن سوخت‌هاي معمولي تبديل به دوده مي‌شود و از دوده نيز تا پنج درصد (5%) اسيد سولفوريك بدست مي‌آيد . معمولاً هوايي كه در هر متر مكعبش به طور متوسط پنچ ميلي گرم انيدريد سولفورو يافت شود هواي آلوده به شمار مي‌آيد. بايد در نظر داشت كه در نتيجه سوخت هر گيلوگرم ذغال بيست گرم انيدريد سولفورو متصاعد مي‌شود وبه اين ترتيب می توان پيش بينی نمود که در مراکز صنعتی ساليانه چه مقدار معتنابهی از اين گاز در هوا منتشر مي‌گردد و وجود همين گاز است كه سنگهاي آهكي را به تدريج به سنگ گچ تبديل مي‌نمايد. خوشبختانه فقط مقدار كمي از اين گاز با مواد آهكي ابنيه مجاور مي‌شود زير قسمت اعظم آن در آب باران حل مي گردد. در مراكز صنعتي در طي سال به طور متوسط در حدود پنج تا ده تن اسيد سولفوريك به وسيله باران در هر كيلومتر مربع پخش مي‌شود.<br />
<br />
مصرف روزافزون روغنهاي سنگين مانند مازوت و نفت سياه و غيره وضعيت را وخيم‌تر نموده است زيرا ميزان انيدريد سولفوروي حاصل از سوختن آنها به مراتب بيشتر از ذغال مي‌باشد و در حقيقت با توجه به ارقام بالا مي‌توان ادعا كرد كه مراكز صنعتي و شهرهاي بزرگ به منزله يك كارخانه و منبع بزرگ توليد كننده اسيد سولفوريك مي‌باشد.<br />
<br />
به هر حال در هواي آلوده روي سنگهاي آهكي كه به سبب موقعيت خاص كمتر با آب باران شسته مي‌شوند. معمولاً‌قشر غير قابل نفوذ و سختي از دوده و گرد و خاك تشكيل مي‌شود كه داراي مقدار زيادي گچ مي‌باشد. تشكيل اين لايه سياه رنگ و بدنما اولين قدم خرابي و فساد است دومين مرحله [31] آن هنگامي شروع مي‌شود كه فساد به علت نفوذپذيري لايه مزبور از آن تجاوز كرده و به طبقات زيرين برسد و در نتيجه تبلور مواد مختلف در زير اين قشر اتصال آن به سنگ سالم از بين رفته و بتدريج جدا مي‌شود. وقتي سنگي نتواند در مقابل دود و مواد متشكله آن مقاومت کند مي‌گويند سنگ قابليت «سولفات شدن» پيدا كرده است و به مرور زمان قشر سولفاتي به شكل تاول‌ها وفلسهايي در آمده و بتدريج پوسته‌پوسته شده و مي‌ريزد و طبقه‌ايكه از زير آن نمايان مي‌گرددكم‌كم با‌آب باران شسته شده يا بوسيله باد به آساني سائيده مي شود.<br />
<br />
با وجود اينكه آلودگي هوا عامل مهم از بين رفتن سنگ‌هاي آهكي بشمار مي‌آيد معذالك بايد توجه داشت كه عوامل ديگري از قبيل چگونگي جريان آب باران، جنس و خواص هر قطعه سنگ و موقعيت بخصوص هر يك در بنا نيز در اين مورد دخالت دارند و به همين جهت تمام قطعات سنگي يك بنا يكسان فاسد و مضمحل نمي‌شوند.<br />
<br />
عده‌اي از محققين تغييرات درجه حرارت را عامل اصلي كنده شدن قشررويي از قسمت‌هاي زيرين مي‌دانندزيرا ضريب انبساط قشرمزبور بيش از ضريب انبساط سنگ‌هاي سالم است و تكرار انقباض و انبساط كه در نتيجه تغييرات درجه حرارت محيط صورت مي گيرد منجر به جدا شدن ورقه رويي از سنگ سالم مي‌گردد.<br />
<br />
عده‌اي ديگر تشكيل ورقه سولفاتي را به فعاليت حياتي موجودات ذره‌بيني مربوط مي‌دانند ولي بايد در نظر داشت كه بر خلاف انتظار هجوم اين موجودات بر سنگ‌هاي سالم بيشتر از سنگ‌هاي آسيب ديده مي‌باشند. [32]<br />
<br />
بهر حال مطالعات زيادي براي افزايش مقاومت سنگ‌هاي آهكي در مقابل «سولفات شدن» انجام مي‌گيرد ولي تاكنون هيچ وسيله موثر و در عين حال عملي براي رسيدن به اين هدف كشف نشده است فقط اين نكته مسلم شده سنگ‌هايي که بوسيله آب باران شسته مي‌شوند معمولاً سالم‌تر مي‌مانند و تشكيل قشر گچي و لايه هاي قابل تورق بيشتر در قسمت‌‌هايي ديده مي‌شود كه باران به آنها نمي‌رسد، به همين جهت سعي مي‌شود حتي‌الامكان اين نقيصه را با پاشيدن آب جبران نموده و بر مقاومت مصالح بيفزايد.<br />
<br />
سنگ ساختماني كه در اثر عوامل مخرب موجود در هوا متخلخل شده و به صورت فوق در آمده است .<br />
<br />
<br />
ضمناً دانشمندان به اين نتيجه رسيده‌اند كه تصفيه هواي شهرها از دود و گرد و خاك طريقه بسيار موثري براي حفظ ابنيه مي‌باشد و بدين سبب كوشش مي‌شود كه حتي‌المقدور كوره‌ها و كارخانه‌هاي بزرگ را به خارج شهرهايي كه داراي ابنيه و آثار تاريخي متعدد و با ارزشي مي‌باشند منتقل نمايند.<br />
<br />
موضوع قابل توجه ديگر اين است كه تاولها و قشرهاي سولفاتي نه تنها بر سنگ‌هاي آهكي تشكيل مي‌شود، بلكه سنگهاي سيليسي متخلخل نيز دچار اين عارضه مي‌گردند مخصوصاً اگر نماي بنا با سنگ‌هاي آهكي مفروش و مزين شده باشد. عين همين پديده كه «آلودگي» ناميده مي‌شود بر آجرها و خشت‌هاييكه زير سنگهاي آهكي قرار دارند نيز ديده مي‌شود.<br />
<br />
غالباً مشاهده شده است كه سنگها بوسيله نمك‌هاي ديگري غير از سولفات كلسيم نيز آلوده مي‌شوند اين املاح مانند نيترات‌ها و كلرورها و سولفات‌هاي قليائي خاكي عموماً در خاك يافت مي‌شوند و چون اكثر آنها محلول مي‌باشند مي‌توانند در هنگام تبلور نيروي كافي ايجاد كنند كه مقاومت سنگها و مصالح ساختماني را در هم شكسته و آنها را از هم بگسلد.<br />
<br />
با مطالعه انواع مصالح ساختماني و ارتباط سرعت فساد با مواد متشكله آنها و همچنين آزمايش قشرهاي تشكيل شده و آثاري كه از نمك‌هاي محلول به جاي مي‌ماند به اين نتيجه رسيده‌اند كه نفوذ جريان آب در خلل و فرج مصالح ساختماني اثر قطعي در فساد و از هم پاشيدگي ابنيه دارد مثلاً كم‌دوامي و عدم استقامت مجسمه‌ها و ابنيه آشوري را كه از مرمر سفيد (كربنات كلسيم) ساخته شده‌اند به اين طريق توجيه مي‌كنند كه «كربنات كلسيم» غير محلول به مرور زمان تبديل به «بيكربنات كلسيم» محلول گرديده و با جريان آب از بين رفته است.<br />
<br />
در نواحي استوائي و در مناطق گرمي كه ميزان بارندگي زياد است قسمت اعظم مواد متشكله سنگها به تدريج به صورت محلول از آنها خارج مي‌شود و تشكيل گل و لاي قرمز رنگي را مي‌دهد كه حاكي از وجود تركيبات آهن مي‌باشد.<br />
<br />
يخبندان نيز در نواحي مرطوب و در نقاط سرد و كوهستاني يكي از عوامل مهم خرد شدن سنگ‌ها بشمار مي‌آيد. چه بطوريكه همه مي‌دانند اگر آب ليوان شيشه‌اي يخ ببندد باعث تركيدن آن مي‌شود زيرا در اثر يخ بستن نه درصد (9%) به حجم آب افزوده مي‌گردد و همين عمل يخ بستن آب موجود در خلل و فرج سنگهاست كه سبب از هم گسيختگي آنها مي‌شود از اينرو غالباً عبارت «سرما و يخبنداني كه سنگ را مي‌تركاند» را نيز براي تشريح و توصيف يخبندان‌هاي سخت بكار مي‌برند.<br />
<br />
براي اطلاع يادآوري مي‌شود كه اگر درجه حرارت را بطور ناگهاني به پنج درجه زير صفر تقليل دهند فشاريكه در نتيجه يخ بستن آب بر هر سانتيمتر مربع وارد مي‌شود بالغ بر پانصد كيلوگرم (نيم تن) مي‌گردد و اين مقدار فشار مي‌تواند اغلب سنگ‌هاي معمولي را بتركاند.<br />
<br />
معمولاً سنگ‌هايي كه داراي خلل و فرج متوسطه مي‌باشند بيش از سنگ‌هاي كاملاً متخلخل به سبب يخبندان در معرض انهدام قرار مي‌گيرند زيرا كاهش ناگهاني درجه حرارت فرصتي براي خروج ذرات يخ از لابلاي آنها باقي نمي‌گذارد همچنين سنگ‌هاي نواحي مرطوب كه اشباع از آب مي‌باشند به هنگام سرما بيشتر از سنگ‌هاي نقاط خشك شكاف برداشته و مي‌تركند.<br />
<br />
عواملي نظير اختلاف درجه حرارت روز و شب يا سطوح رو به آفتاب و پشت به آن (واقع در سايه) و همچنين مصالح ساختماني كه در اثر تابش خورشيد گرم شده و در نتيجه نزول ناگهاني باران درجه حرارتشان كم شود ممكن است در انهدام سنگ‌ها موثر باشد زيرا اغلب سنگ‌ها [33] نمي‌توانند حرارت را خوب هدايت نمايند و در نتيجه اختلافي كه ميان انبساط و انقباض سطوح قشري و قسمت‌هاي دروني سنگ پديدار مي‌شود نيروئي بوجود مي‌آيد كه قادر است سنگ‌ها را از هم بپاشد. بعلاوه همين عامل بطوري سبب تغيير شكل اشيا مرمري مي‌شود كه اغلب شگفت‌انگيز مي‌باشد.<br />
<br />
<br />
<br />
گاهي تغيير ماهيت بعضي موادي كه در مصالح ساختماني وجود دارند باعث از هم گسيختگي آنها مي‌شود مثلاً مرمرها و آجرهاييكه داراي تركيباتي نظير سولفور آهن (پيريت Pyrite يا ماركاسيت Marcassite ) مي‌باشند در مجاورت هواي مرطوب توليد سولفات آهن و اسيد سولفوريك مي‌كنند و جسم اخير نيز به نوبه خود سبب تجزيه ساير مواد مي‌شود.<br />
<br />
در نواحي گرم و مرطوب وفور موجودات ذره‌بيني مانند كفك‌ها و قارچ‌ها و خزه‌ها و اسيدهايي كه در نتيجه فعاليت حياتي آنها توليد مي‌شود يكي از عوامل مهم فساد مصالح ساختماني بشمار مي‌آيد.<br />
<br />
گياهان عاليتر نيز ممكن است در خرابي ابنيه سهيم باشند ولي اثر آنها بيشتر جنبه مكانيكي دارد مانند شكافتن سنگ‌ها در اثر رشد و نمو ريشه و تنه درختان قطور و نظاير آن.<br />
<br />
اثر فضولات حيواني مخصوصاً پرندگان و خفاش‌ها نظير اثر هواي آلوده مي‌باشد چه اسيدهاي موجود در آن واكنش‌هاي شبيه «سولفات شدن» بوجود مي‌آورد.<br />
<br />
خرابي‌هاي ناشي از بادهاي توام با گرد و خاك را كه در مجاورت كويرها و درمناطق باير [34] مي‌وزد نبايد از نظر دور داشت و براي جلوگيري با توجه به وضع و موقعيت هر بنا مي‌توان به نرده‌ها يا پرچين‌هاي فلزي و پلاستيكي متوسل شد و حتي با كاشتن درختان مقاومي از برخورد مستقيم و ساينده باد بر نماي ساختمان‌ها كاست.<br />
<br />
قطعه سنگ حجاري شده‌اي كه در ابتدا صيقلي بوده ولي در اثر عوامل جوي پوسته‌پوسته شده و سطح صيقلي آن به كلي ريخته است.<br />
<br />
<br />
بطور كلي مي‌توان گفت كه خرابي و فساد سنگ‌ها مربوط به عوامل جوي از قبيل آب و هوا ودرجه حرارت مي‌باشد كه غالب اوقات آثار ناشي از فعاليت موجودات زنده نيز بدان ضميمه مي‌شود.<br />
<br />
البته ساختمان‌داخلي و نوع سنگ نيز در پيشرفت و سرعت فساد ناشي از عوامل نامبرده بالا موثر مي‌باشد مثلا مقاومت سنگ‌هاي سيليسي در مناطق صنعتي (هواي آلوده به گازهاي گوگردي و دوده) بيش از سنگ‌هاي آهكي است، همچنين سنگ‌هايي كه از دانه‌هاي درشتي تشكيل شده‌اند بيشتر از سنگ‌هاي با ذرات ريز آسيب مي‌بيند و بالاخره وجود لايه‌هاي مطبقي مانند ميكا Mica در سنگ‌ها راه نفوذ آب را آسانتر كرده و سبب تسريع فساد مي‌شود. البته در اين بحث خرابي‌هاي ناشي از قهر طبيعت مانند زمين‌لرزه و آتشفشاني يا خسارت حاصل از جنگ و انواع خرابي‌كاري‌هاي ديگر نوع بشر مورد توجه قرار نگرفته‌اند.<br />
<br />
هر چند آزمايش‌هاي متعددي براي محافظت مصالح سنگي از يك قرن پيش در كشورهاي مختلف آغاز شده ولي متاسفانه تاكنون نتايج عملي بدست نيامده است و بايد اعتراف كرد كه دانش فعلي بشر در اين مورد با صد سال قبل چندان تفاوتي نكرده است فقط توصيه مي‌شود كه شستشوي نماي ساختمان‌با آب براي جلوگيري از تشكيل قشر سولفاتي بر سنگ‌هاي آهكي كه باران به آنها نمي‌رسد. و همچنين ايجاد كانال و زه كشي مناسب به منظور جلوگيري از نفوذ آب و رطوبت بداخل ساختمان‌ها را نبايد از نظر دور داشت.<br />
<br />
به هنگام مرمت آثار تاريخي محافظت نقوش و تزيينات داخلي و خارجي آنها اهميت خاصي را دارا مي‌باشد و اين كار بايد تحت نظر و بدست كارشناسان كار آزموده‌اي انجام گيرد.<br />
<br />
بايد بطرق مختلف به مردم گوشزد شودکه آثار تاريخی تعلق به بشريت دارد و بسيار بجاست كه براي نگاهداري و حفظ چنين آثاري از كمك‌هاي مالي و معنوي دريغ نورزند.<br />
<br />
در سال‌هاي اخير آزمايشگاه‌هاي خاصي براي مرمت و حفاظت ابنيه تاريخي و اشيا عتيق در اغلب كشورها تاسيس و داير شده است كه با موسسات بين‌الملي از قبيل كميته بين‌الملي براي حفظ ابنيه Le Comite International pour Les Monuments شوراي بين‌الملي موزه‌ها(ICOM)Conseil International des Musees<br />
<br />
مركز بين‌الملي براي مطالعه در طرق نگاهداري و مرمت اموال فرهنگي (در رم)<br />
<br />
.Le Centre International Pour I Etude de La Preservation et de restauration des biens culturels a Rome <br />
<br />
Institut Royal du Patrimine Artistique de Bruxelles انستيتوي پادشاهي بلژيك براي محافظت ميراث هنري (در بروكسل)<br />
<br />
تماس داشته و در موارد مهم از راهنماي هاي اين موسسات برخوردار مي‌شوند. بايد متذكر گرديد كه چون اكثر موسسات نامبرده بالا وابسته به سازمان يونسكو (UNESCO) مي‌باشند. لذا گاهگاهي كارشناسي هم از طرف سازمان مزبور براي همكاري و ارايه طريق به كشورهاي ذيعلاقه محلي گذارده مي‌شود چنانكه در چند سال اخير بنا بر درخواست دولت‌ها من‌جمله دولت ايران هيئت‌هايي مركب از كارشناسان يونسكو به كشورهاي ذينفع اعزام شده و با كارشناسان محلي براي مرمت و احياي آثار باستاني همكاري كرده‌اند. كارشناساني كه بدين منظور به ايران آمد‌ه‌اند بيشتر درباره تخت جمشيد و پاسارگاد و بناهاي تاريخي اصفهان مطالعه كرده و گزارش خود را به مقامات ايراني و يونسكو تسليم كرد‌ه‌اند كه فعلاً مورد استفاده و استناد مي‌باشد. اميد است بتواند در مقاله جداگانه‌اي چكيده مطالعات و خلاصه پيشنهادهاي دانشمندان مزبور را به نظر خوانندگان گرامي برسادرمان سنگ کلیه<br />
سنگ کليه بيماری جددی نيست. حتی می گويند، فرعون هم به اين بيماری مبتلا بوده و يکی از ويژگی های طبيب مشهورش، سينوهه، توانايی درمان درد سنگ کليه بوده است. با پيشرفت علم پزشکی، درمانهای پيشرفته تری برای اين بيماری کشف و ابداع شده که سنگ کليه را جزو بيماری های ساده دنيا کرده است. اما هنوز هم درد سنگ کليه اگر نگوييم طاقت فرساترين دست کم يکی از وحشتناک ترين دردهايی است که تاکنون بدن انسان تحمل کرده است. به همين دليل درباره چگونگی پيشگيری و درمان اين درد با دکتر سيد کاظم فروتن، جراح و متخصص کليه و مجاری ادرار صحبت کرديم .<br />
<br />
<br />
<br />
همه ما سنگ کليه را به عنوان يک درد وحشتناک پهلو می شناسيم، آيا سنگ کليه علائم ديگری هم دارد؟<br />
<br />
سنگ کليه می تواند بدون علامت باشد تا زمانی که کليه را از کار بيندازد. يعنی ممکن است کليه سنگ بسازد، علائم هم ندهد و کسی هم متوجه نشود و در نهايت روزی کليه را نارسا کند. اما يکی از مهم ترين علائم سنگ کليه درد است. اين درد معمولا" شب ها شروع می شود و فرد را از خواب بيدار می کند. در واقع درد سنگ کليه شديد و غيرقابل تحمل است. خانم هايی که تجربه زايمان را داشته اند و بيمار سنگ کليه هم هستند، می گويند، درد زايمان قابل مقايسه با درد سنگ کليه نيست. واقعا" اين بيماران هنگام درد خيلی زجر می کشند. يکی ديگر از علائم سنگ، تغيير رنگ ادرار به صورت خونی يا رنگ چای شدن است. بعضی از بيماران سنگ کليه، با علامت عفونت مراجعه می کنند. در اين موارد، سنگ کليه جزو اورژانس های پزشکی است و بايد فورا" به آن رسيدگی شود.<br />
<br />
اندازه سنگ کليه با شدت علائم آن ارتباطی دارد؟<br />
<br />
خير، هيچ ارتباطی بين اندازه و علائم سنگ وجود ندارد.<br />
<br />
درد چه موقع ايجاد می شود؟<br />
<br />
معمولا" سنگ وقتی می خواهد دفع بشود، درد ايجاد می کند و وقتی جايش ثابت شد، درد از بين می رود، به عبارتی وقتی درد سنگ کليه از بين رفت، مفهومش دفع سنگ نيست. يعنی وقتی درد شروع شد و بعد تسکين پيدا کرد، بايد تکليف سنگ مشخص شود و نبايد بيمار فکر کند که چون ديگر درد ندارد پس همه چيز خوب شد و سنگ از بين رفت. بايد به کمک سونوگرافی و عکس راديولوژی مخصوص کليه و مجاری ادرار، اين سنگ پيگيری شود و اگر پيدا نشد آن وقت بگوييم که سنگ افتاده است و يک نفس راحت بکشيم .<br />
<br />
همانطور که خودتان گفتيد، برخی سنگ های کليه علامت ندارند، با اين حساب افرادی که هيچ علامتی ندارند، از کجا بفهمند که سنگ کليه دارند؟<br />
<br />
تشخيص سنگ کليه در کسانی که تاکنون سنگ کليه نداشته اند، هيچ علامتی هم ندارند، کمی مشکل است. از طرفی نمی توان به تمام افراد جامعه هم توصيه کرد که بروند و سونوگرافی و راديولوژی بشوند، چرا که احتمال دارد سنگ کليه داشته باشند. بنابراين ما توصيه می کنيم در کسانی که ممکن است کليه سنگ ساز داشته باشند و دلايلی به نفع سنگ کليه در آنها وجود دارد، بررسی های لازم صورت گيرد، مثلا" کسانی که در فاميل درجه يکشان سابقه سنگ کليه وجود دارد، هر سال يا هر دو سال يکبار، برای اين بررسی ها به پزشک مراجعه کنند. افرادی هم که خودشان سابقه سنگ کليه دارند، بايد سالی يکبار تحت سونوگرافی و بررسی های لازم قرار بگيرند.<br />
<br />
چرا کليه بعضی از افراد سنگ ساز است؟<br />
<br />
اينکه چرا سنگ کليه ايجاد می شود؟ چرا در يک کليه بيشتر از ديگری سنگ توليد می شود؟ چرا بعضی بيشتر و بعضی کمتر سنگ کليه دارند؟ سئوالاتی هستند که هنوز بطور مشخص جواب آنها پيدا نشده است. اما در اين زمينه نظريه هايی وجود دارد. مثلا" اگر غلظت مواد داخل ادرار زياد شود، می تواند زمينه ساز سنگ کليه شود يا در برخی موارد زمينه های ارثی برای تشکيل سنگ مطرح است که استعداد فرد را در ابتلا به سنگ کليه افزايش می دهد.<br />
<br />
سنگ چگونه تشکيل می شود؟<br />
<br />
وقتی غلظت موادی در داخل يک محلول بيش از حد شود، در نهايت به حالت فوق اشباع در می آيند و به کريستال تبديل شده و رسوب می کنند، مثل اتفاقی که موقع توليد نبات رخ می دهد. نبات رابا همين روش توليد می کنند. ابتدا محلول شکر و آب را غليظ می کنند، و سپس داخل اين محلول غليظ نخ آويزان می کنند تا کريستال های شکر دور اين نخ جمع شوند و نبات توليد شود. اين همان اتفاقی است که هنگام تشکيل سنگ کليه می افتد. وقتی غلظت مواد در ادرار زياد شود، زمينه تشکيل هسته سنگ در ادرار فراهم می شود. وقتی هم که اين هسته اوليه ايجاد شد، ساير مواد دور اين هسته رسوب می کنند و سنگ بزرگ می شود.<br />
<br />
جنس اين سنگ ها معمولا" چيست؟<br />
<br />
شايع ترين نوع سنگ کليه ، سنگ های کلسيمی هستند. شايد حدود 80 تا 85 درصد از انواع سنگ های کليوی سنگ های کلسيمی هستند. اين سنگ های کلسيمی هم عموما" به صورت نمک های کلسيم هستند. يعنی مثلا" اگزالات کلسيم يا فسفات کلسيم، بعد از سنگ های کلسيمی، سنگ های عفونی، اسيد اوريکی و ساير انواع سنگ ها شيوع دارند. ولی اکثر افرادی که گرفتار سنگ کليه می شوند، در واقع گرفتار سنگهای کلسيمی هستند.<br />
<br />
<br />
<br />
اين کلسيمی که در کليه غلظتش بالا می رود و سنگ می شود، از کجا می آيد؟<br />
<br />
اين کلسيم ممکن است ، بيش از حد از روده جذب شود. ببينيد ، ما در طول روز حدود هزار ميلی گرم کلسيم مصرف می کنيم که از اين مقدار چيزی حدود يک سومش جذب می شود. اگر اين ميزان جذب به هر دليلی افزايش يابد، مثلا" ميزان کلسيمی که مصرف می کنيم، زياد باشد،می تواند باعث تشکيل سنگ شود. ممکن است، ميزان کلسيمی که از طريق کليه دفع می شود، به دليل يک بيماری افزايش يابد. البته اين بيماری ها عموما" بيماری های مربوط به استخوان و هورمون های مربوط به آن هستند. مثلا" در بيماری هيپرپاراتيروئيدی ، برداشت کلسيم از استخوان ها افزايش می يابد و می رود که از کليه دفع شود و تبعا" غلظتش در ادرار افزايش يافته و باعث تشکيل سنگ می شود. در بعضی از موارد هم کلسيمی که به کليه می رسد زياد نيست ولی خود کليه به دليل مشکلی که دارد، بيش از حد کلسيم را دفع می کند. ماجرا از اين قرار است: حدود 95 درصد کلسيمی که در ابتدای واحدهای کليوی وارد ادرار می شود، دوباره در کليه باز جذب می شود. اگر کليه ای نتواند اين 95درصد کلسيم را باز جذب کند، مسلما" غلظت کلسيم ادرار بالا می رود و زمينه ساز تشکيل سنگ می شود.<br />
<br />
به اين ترتيب، کسانی که کليه سنگ ساز دارند، بايد مصرف مواد غذايی کلسيم دار را کم کنند؟<br />
<br />
نخير! تفکری که می گويد کسانی که کليه سنگ ساز دارند. نبايد لبنيات بخورند، کاملا" غلط است. چون اولا برخی افراد هستند که بدنشان به کلسيم اضافه نياز دارد. مثلا" زنان باردار و کسانی که دچار پوکی استخوان هستند. ثانيا" در برخی موارد سنگ کليه ، ما به بيمار توصيه مي كنيم كه بيشتر كلسيم مصرف كند. مثلا" در سنگ های اگزالات کلسيم، اگر شما کلسيم بيشتری مصرف کنيد، اين کلسيم در روده به اگزالات متصل می شود و اصلا" از روده جذب نمی شود و به اين ترتيب ، يون اگزالات که افزايش آن در ادرار باعث تشکيل اگزالات کلسيم در کليه شده و رسوب می کرد و سنگ اگزالات کلسيمی تشکيل می داد، اصلا" وارد بدن نمی شود.<br />
<br />
پس بيمارانی که کليه سنگ ساز دارند، بايد از چه غذاهايی پرهيز کنند؟<br />
<br />
تقريبا" تنها چيزی که ما توصيه می کنيم که بيماران سنگ کليه از آن پرهيز کنند، نمک است . ببينيد، يکی از مواد غذايی که باعث توليد سنگ می شود، نمک است. البته ما سنگ نمک که نداريم ولی نمک عاملی است که به ساخته شدن سنگ های کلسيمی کمک می کند. نمکی که از روده جذب می شود، از طريق کليه بايد دفع شود. اما مشکل همين جاست چرا که وقتی نمک می خواهد از کليه را وارد ادرار شود، با خودش کلسيم را وارد ادرار می کند و به اين ترتيب غلظت کلسيم ادرار افزايش می يابد. بنابراين همان نمکی که هنگام پختن غذا به آن زده می شود کافی است و افرادی که کليه سنگ ساز دارند، نبايد سرسفره به غذايشان نمک بزنند و مواد شور مثل خيار شور را مصرف نکنند.<br />
<br />
کسانی که کليه سنگ ساز دارند، بايد چه مواد غذايی را بيشتر مصرف کنند؟<br />
<br />
در ابتدا گفتيم که اگر غلظت مواد در ادرار زياد شود، زمينه های تشکيل سنگ کليه فراهم می شود. حالا می گوييم که برای جلوگيری از تشکيل سنگ بايد اين غلظت مواد را کم کنيم. به عبارتی بايد ادرار را تا می توانيم، رقيق کنيم. يعنی فردی که کليه سنگ ساز دارد، بايد آب و مايعات زيادی مصرف کند.<br />
<br />
چقدر بايد آب و مايعات مصرف کرد؟<br />
<br />
چقدر آب خوردن مهم نيست . چقدر ادرار داشتن مهم است. ممکن است فردی در محيطی گرم زندگی کند يا فعاليت روزانه اش زياد باشد، روزی 5 تا پارچ هم آب بخورد ، ولی باز کافی نباشد. چون همه اين 8 ليوان آبی که می خورد، عرق می شود و چيزی از آن به ادرار نمی رسد تا رقيق شود. اين فايده ای برای پيشگيری از سنگ کليه ندارد. برای همين بايد ملاک، ميزان ادرار باشد نه ميزان آبی که فرد می خورد. ما به بيماران توصيه می کنيم آنقدری آب بخورند که روزانه بيش از 2 ليتر ادرار داشته باشند. يا بعبارتی در طول خواب شبانه يک بار برای ادرار کردن به دستشويی بروند. بيماری که کليه سنگ ساز دارد، اگر احساس تشنگی کند و بعد آب بخورد، از قافله عقب مانده است. يعنی چنين بيمارانی نبايد هيچ وقت احساس تشنگی کنند و هميشه قبل از احساس تشنگی آب بخورند. اين بيماران بايد شب ها هنگام خواب يک ليوان بالای سرشان باشد، موقع کار روی ميزشان يک ليوان آب باشد . يعنی برای دسترسی به آب نبايد بيمار مشکلی داشته باشد.<br />
<br />
اينکه برخی بيماران آب چشمه خاصی را مصرف می کنند، يا فقط آب معدنی می خورند، کار درستی است؟<br />
<br />
اين سئوال شايعی در بين بيماران مبتلا به سنگ کليه است . اما ما اصلا" به چنين سئوالی اعتقاد نداريم. مگر تمام افرادی که از آب شهر استفاده می کنند، سنگ کليه توليد کرده اند که حالا اين بيماران آب شهر را استفاده نکنند. تازه برعکس وقتی بيماران خودشان را به يک نوع آب خاص مثلا" آب فلان چشمه محدود می کنند، وقتی به آن آب دسترسی ندارند، کمتر آب می نوشند و همين می تواند زمينه ساز توليد سنگ شود. اما اصل مصرف اب نوع آن نيست، بلکه حجم و مقدار آن است که بايد زياد باشد. آب هندوانه و ماءالشعير و از اين قبيل درمان های سنتی هم اشکالی ندارند ولی آنها هم اصولا" از طريق افزايش حجم ادرار از سنگ سازی کليه جلوگيری می کنند. ما توصيه می کنيم ، بيماران هر داروی سنتی که سهل الوصول است، خيلی هم گران نيست، ضرری هم ندارد و مورد تائيد پزشکان است مصرف کنند، ولی در کنارش آب و مايعات زيادی بخورند.<br />
<br />
اگر کسی زياد آب بخورد و سنگ کليه اش دفع شود، چه بايد بکند؟<br />
<br />
اگر کسی سنگش را انداخت دليل نمی شود که همين حالا سنگی در کليه اش وجود نداشته باشد. چنين بيماری وقتی به ما مراجعه می کند، اگر درد داشته باشد، با مسکن دردش را ساکت می کنيم و بعد بررسی های خودمان را شروع می کنيم . معمولا" اين بررسی ها شامل عکس KUB و سونوگرافی کليه است. سپس بر اساس يافته های اين بررسی اوليه تصميم می گيريم. برای بيمارمان چه کار بکنيم. يعنی بر اساس جنس، اندازه و محل سنگ کليه تصميم می گيريم که برای بيمار چه روش درمانی اتخاذ کنيم. اما يک نکته مهم را بايد در مورد درمان سنگ کليه بگويم و آن اين که تقريبا" امروزه ديگر جراحی باز کليه در درمان سنگ کليه لزومی ندارد مگر در موارد بسيار خاص که خيلی هم نادر هستند. يعنی در حال حاضر در همين کشور خودمان به راحتی می توان سنگ های کليه را با روش هايی مثل سنگ شکن و جراحی مختصر يا همان PCN درمان کرد. توصيه من به تمام بيماران سنگ کليه اين است که اگر جراحی به آنها گفت که بايد برای درمان سنگشان جراحی باز کليه شوند، حتما" با يکی دو جراح کليه و مجاری ادرار ديگر هم در اين مورد م11 توصيه براي کاهش اشتها<br />
<br />
تمام آنهايي که اهل رژيم‌ گرفتن‌ هستند، حتما اين نکته را تجربه کرده‌اند که کنترل اشتهاي کاذب و به موقع غذا خوردن يکي از بهترين راه‌هاي مبارزه با اضافه وزن است. خيلي وقت‌ها ما بدون اينکه بدن‌مان نياز به خوراکي داشته باشد، چيزي مي‌خوريم؛ شايد از سر بي‌کاري يا بي‌حوصلگي يا حتي براي رفع استرس و پاسخگويي به اشتهاي کاذب خودمان! اما چگونه مي‌شود اين اشتهاي کاذب‌ را سرکوب کرد؟ 11 توصيه زير مي‌تواند کمک‌تان کند...<br />
حواس ‌خودتان را پرت کنيد<br />
<br />
اگر ناگهان و شديدا هوس بستني کرديد، بدانيد که اين فقط نشانه يک زياده‌طلبي است؛ نه گرسنگي. به گفته دکتر جان فوريت، استاد دانشکده پزشکي بيلر، اشتهاي کاذب يا همان هوس تنها 10 دقيقه طول مي‌کشد و اگر شما بتوانيد در اين 10 دقيقه خودتان را کنترل کنيد و به سمت خوراکي‌هاي پرکالري نرويد، گام بزرگي به سمت سلامت‌تان برداشته‌ايد. شما مي‌توانيد براي کنترل اشتها‌ي‌تان، با انجام دادن کارهايي معمولي حواس‌تان را از خوردن خوراکي‌اي که هوس کرده‌ايد، منحرف کنيد. مثلا به يک دوست قديمي زنگ بزنيد، موسيقي گوش کنيد، ورزش يا مديتيشن انجام دهيد يا خودتان را با ديدن فيلم مشغول نگه داريد.<br />
با غذاهايي که بيشتر هوس مي‌کنيد، کمتر روبه‌رو شويد!<br />
<br />
يکي ديگر از کارهاي مفيد براي کنترل اشتها و جلوگيري از پرخوري، اجتناب، حذف و روبه‌رو نشدن با خوراکي‌هايي است که خيلي دوست‌شان داريد. مثلا اگر عاشق بستني هستيد، فريزرتان را پر از بستني نکنيد يا هنگام بيرون رفتن يک ساندويچ سالم خانگي براي ناهار يا شام‌تان تهيه کنيد تا فکر خوردن پيتزا يا غذاهاي چرب به ذهن‌تان خطور نکند. اگر هم مي‌بينيد که پرهيز از خوردن کيک تولد دوست‌تان براي‌تان مقدور نيست، با يک برنامه‌ريزي ساده مقدار کالري مصرفي روزانه‌تان از ساير غذاها را کاهش دهيد تا بتوانيد با خيال راحت يک برش خوش‌مزه از کيک تولد را هم بخوريد.<br />
مغزها را فراموش نکنيد<br />
<br />
به گفته ميشل رويزن، کارشناس ارشد تغذيه، خوردن دو ليوان آب به همراه 6 عدد گردو يا 12عدد بادام يا 20عدد بادام‌زميني مي‌تواند نقش موثري در سرکوب اشتها و تغيير ذايقه افراد به سمت خوراکي‌هاي سالم، داشته باشد.<br />
به استرس‌هايتان با غذا خوردن پاسخ ندهيد<br />
<br />
يکي از مشکلاتي که گريبانگير بسياري از افراد هست، ذخيره کردن صدها کالري اضافه با زياده‌روي در خوردن غذا براي کاهش استرس‌شان است. شما مي‌توانيد براي کم کردن استرس‌تان به جاي خوردن، نفس عميق بکشيد، قدم بزنيد، حرکات مختلف ريلکسيشن را انجام دهيد و در آخر اگر باز هم ميل به خوردن داشتيد، آدامس بجويد تا نتوانيد چيز ديگري بخوريد.<br />
خواب نيمروزي را از ياد نبريد<br />
<br />
يکي ديگر از دلايل پرخوري، خستگي است. شما مي‌‌توانيد براي مبارزه با اين مشکل هم روزي 15 تا 20 دقيقه در يک محيط ساکت و آرام چشمان‌تان را ببنديد و انرژي تحليل رفته خود را دوباره به دست آوريد.<br />
کم‌‌خوري را با عطر نعناع امتحان کنيد<br />
<br />
بعضي از افراد براي از بين بردن بوي بد دهان‌شان، اقدام به خوردن خوراکي مي‌کنند. اين افراد مي‌توانند به جاي پرخوري‌هاي بي‌مورد، روزانه دو تا سه بار به وسيله‌ دهان‌شويه‌هايي با عطر نعناع دهان خود را شستشو دهند تا اين طراوت و بوي خوش، فکر خوردن را از سرشان بيرون کند.<br />
غذا‌هاي وسوسه‌انگيز را بدمزه کنيد!<br />
<br />
شايد اين کار به نظرتان خنده‌دار برسد اما شما مي‌توانيد با بدمزه کردن خوراکي‌هايي که دوست‌شان داريد، ميل به خوردن آنها را در وجود‌تان از بين ببريد. مثلا روي بستني يا کاکائو نمک بپاشيد يا پفک يا چيپس را کمي با آب‌ خيس کنيد و بعد آن را بخوريد!<br />
چراغ‌ها را روشن کنيد<br />
<br />
يکي از موثرترين کارها براي جلوگيري از پرخوري، غذا خوردن در محيطي کاملا روشن و نوراني است. اين طوري شما به خوبي متوجه ميزان غذايي که مشغول خوردنش هستيد، مي‌شويد.<br />
شمع‌ روشن کنيد تا آرام‌تر غذا بخوريد<br />
<br />
شايد جالب باشد که بدانيد نتيجه جديدترين مطالعات در مورد اشتها، نشان داده است که بوها و عطرها هم در کاهش و افزايش اشتها بي‌تاثير نيستند. خلاصه تمام اين تحقيقات مويد اين مطلب‌اند که شما مي‌توانيد با خريدن و روشن کردن شمع‌هايي با بوي سيب‌سبز، موز يا نعناع هنگام غذا خوردن آرامشي به دست آوريد که نتيجه اين آرامش، به آهستگي غذا خوردن و زود سير شدن است.<br />
خوراکي‌هاي غني هم مي‌‌توانند کمک‌کننده باشند<br />
<br />
هر زمان که احساس کرديد خيلي گرسنه‌ايد و اگر شروع به غذا خوردن کنيد تا حد افراط پيش مي‌رويد، غذاهاي پرحجم که زودتر سيرتان مي‌کنند را براي خوردن انتخاب کنيد و البته که منظور ما از غذاي پرحجم، غذاي چرب نيست بلکه غذاهايي است که با خوردن مقدار کمي از آنها سريع احساس سيري مي‌کنيد و دست از خوردن مي‌کشيد. غذاهايي مثل ماکاروني يا سيب‌زميني پخته براي وعده‌هاي اصلي يا ذرت، دانه‌هاي بو داده، ژله و انگور براي ميان‌وعده‌ها.<br />
نوشيدني‌ها را جايگزين کنيد<br />
<br />
و در آخر، اگر در بين روز نتوانستيد ميل به خوردن‌تان را به هيچ طريقي سرکوب کنيد، نوشيدن يک ليوان چاي، شير يا قهوه را به جاي کيک، بيسکوييت يا بستني به شما پيشنهاد مي‌کنيمشغذاهای شادی آفرین<br />
حتماً برای شما هم پیشفکر می کنید مواد غذایی به خلق و خو هم ربط داشته باشند؟ به نظر کارشناسان تغذیه، اگر بدن شما از نظر شیمیایی و ترکیبات طبیعی خود متعادل باشد، خلق و رفتار شما هم متعادل می شود.  عوامل زیادی می توانند تعادل بدن شما را به هم بزنند. به عنوان مثال، بسیاری از زنان دچار کم خونی هستند. این مساله باعث افسردگی و خستگی زودرس می شود، یا افراد سالمند معمولا با کمبود ویتامین های گروه B مواجهند، که روی سیستم عصبی و رفتاری بسیار موثر است.  در افرادی که به طور منظم و سر وقت غذا نمی خورند، قند خون دائماً در حال تغییر است و ثبات لازم را ندارد و همین مسأله روی قدرت تفکر و تمرکز و در نتیجه خلق و خو تأثیر می گذارد. بعضی مردم هم به بعضی مواد شیمیایی موجود در غذا حساسیت دارند که حین مصرف این مواد غذایی خاص، خلق و خوی آن ها دچار مشکل می شود   <br />
<br />
در مطالعه ای که روی 200 نفر از مردم انگلستان انجام شد، تاثیر غذا بربه این افراد توصیه شد مصرف غذاهایی را که برای خلق و خو استرس زا هستند، قطع کنند و همزمان مقدار غذاهایی را که از ذهن و خلق فرد حمایت می کنند افزایش دهند. مواد غذایی که برای خلق فرد، استرس زا محسوب می شوند، شامل شکر، کافئین (موجود در قهوه) و شکلات (در صورت مصرف بیش از حد) است، در حالی که می توان برای مواد غذایی حمایت کننده خلق و خو به آب، سبزی، میوه و ماهی اشاره کرد 88 درصد افرادی که از رژیم های غذایی حمایت کننده خلق و خو استفاده کردند، از نظر ذهنی و روانی، وضعیت بهتری پیدا کردند. 26 درصد آن ها اظهار کردند تغییر خلق و خو در آن ها کمتر شده است. در 26 درصد دیگر تعداد حملات پانیک (هراس) و اضطراب کمتر شده بود و 24 درصد دیگر عنوان کردند کمتر دچار حالت افسردگی شده اند. گروه عظیمی از مواد شیمیایی موجود در مغز که خلقیات را کنترل می کنند نوروترانسمیتر (میانجی عصبی) نام دارند. معروف ترین آن ها سروتونین است که به عنوان ماده شادی آور به حساب می آید. این مواد شیمیایی تعیین می کنند که آیا شما احساس خوبی دارید یا خیر، کاملا پرانرژی هستید یا کاملا خسته اید، تحریک پذیرید و کلافه به نظر می رسید یا نه. این مواد شیمیایی موجود در مغز که کاملا حیاتی هستند برای این که عملکرد طبیعی داشته باشند به انرژی نیاز دارند و مغز یکی از معدود نواحی بدن است که برای تامین انرژی خود، کاملا و فقط به گلوکز وابسته است. گلوکز در شکر، قند و بسیاری مواد دیگر وجود دارد. متخصصان معتقدند اگر سطح گلوکز خون (قند خون)، تمام طول روز در شرایط پایداری باقی بماند و نوسان نداشته باشد، بتدریج مغز را تغذیه می کند و مشکلی پیش نمی آید. برای این که قند خون حالت پایداری پیدا کند، باید از کربوهیدرات هایی استفاده کرد که قند خون را ناگهان بالا نمی برند. این کربوهیدرات ها در نان حاوی غلات، لوبیا، غلات کامل، سویا، سیب، هلو و سایر میوه ها وجود دارند. موادی مثل کیک، چای، چیپس، شکلات و شیرینی، قند خون را سریعا افزایش می دهند.در نتیجه بدن شما ناچار می شود برای ورود این قندها به درون سلول یا ذخیره کردن آن ها به طور ناگهانی و به شدت، هورمون انسولین ترشح کند و تعادل طبیعی سیستم کنترل کننده قند خون بر هم می خورد. سعی کنید قند خونتان در شرایطی پایدار حفظ شود، نگذارید قند خون دچار نوسانات شدید شود. برای این کار باید در فواصل غذایی حتماً از میان وعده های غذایی استفاده کنید و هر چهار ساعت یکبار از تنقلاتی سالم استفاده کنید. توصیه می شود از تنقلاتی مثل خشکبار، آجیل، میوه و سبزی استفاده شود. مقدار آب مصرفی شما باید کافی و متعادل باشد. این مقدار به فعالیت روزانه و درجه حرارت هوا نیز بستگی دارد. هر چه فعالیت بیشتر باشد و هوا گرمتر، مقدار آب مصرفی باید بیشتر شود. یادتان باشد هیچ نوشیدنی ای جای آب را نمی گیرد. پس از آن غافل نشوید. روزی 20 دقیقه ورزش کنید؛ زیرا روزی 20 دقیقه ورزش، خلق را تقویت می کند. البته اگر می خواهید چربی های اضافی را آب کنید، باید نیم ساعت دیگر هم به ورزش ادامه دهید. • هیچ وقت سراغ رژیم های لاغری که ناگهانی و سریع وزن کم می کنند نروید. کاهش وزن ناگهانی شما را کاملا عصبی و بداخلاق می کند. • چربی در حد متعادل اثر ضد افسردگی دارد. به جای چربی های خالص از چربی های غیر اشباع ساده و پیچیده، روغن های گیاهی و روغن ماهی استفاده کنید، زیرا این چربی ها حاوی امگا-3 هستند که بسیار مفید است.  از شیر و گوشت بوقلمون استفاده کنید، زیرا حاوی تریپتوفان است. تریپتوفان اسید آمینه ای است که باعث می شود قند خون در دسترس نوروترانسمیترها قرار گیرد. برای این که جذب تریپتوفان این مواد بیشتر باشد، کمی کربوهیدرات (مثل: نان، برنج، خرما و ...) همراه با آن ها مصرف کنید.<br />
<br />
• حتماً صبحانه میل کنید و اصلاً از خوردن آن صرف نظر نکنید.<br />
<br />
• وقتی به فروشگاهی می روید، بیشتر سراغ میوه و سبزی بروید، نه شیرینی و کیک و شکلات.<br />
<br />
 سعی کنید از مصرف غذاهایی که داخل سلفون پیچیده شده اند، اجتناب کنید.<br />
<br />
• مصرف قهوه و نوشابه های گازدار را محدود کنید.<br />
<br />
• هیچ وقت یک گروه از مواد غذایی را از رژیم خود حذف نکنید؛ مثلا به طور کل نان و برنج را از رژیم غذایی خود حذف نکنید، بلکه مصرف آن ها را به حد تعادل برسانید.  <br />
در تحقیقاتی که اخیراً انجام گرفته مشخص شده است در<br />
شرایط استرس و خستگی، زنان بیش از مردان سراغ تنقلات می روند و بیش از حد از آن ها استفاده می کنند. بررسی ها نشان داده است زنانی که با اصوات بلند مواجه اند یا کارهای سخت و طاقت فرسا دارند نسبت به مردان، بیشتر به سمت غذاهایی مثل شکلات، چیپس و پنیر روی می آورند. همین بررسی ها نشان داده است مردان و زنان در دورانی که استرس دارند، بیشتر می خورند. در طول روز شرایطی پیش می آید که برای فرد ایجاد استرس و تنش می کند، در این شرایط اکثر افراد به خوردن روی می آورند، تا این استرس را برطرف کنند؛ حتی زنانی که به کارهای سخت مشغولند، در تعطیلات آخر هفته بیشتر می خورند. <br />
<br />
در یک مطالعه 29 مرد و 34 زن 18 تا 45 سال مورد بررسی قرار گرفتند و به 3 گروه تقسیم شدند و از آن ها درخواست شد به حل مسائل ریاضی و هندسه مشغول شوند. در گروه اول، یک بلندگو نزدیک آن ها گذاشته شد، که صدای بسیار بلندی تولید می کرد، به حدی که آن ها به سختی می توانستند مسائل ریاضی را حل کنند و البته اعضای این گروه با آن که کلید کنترل صدا در دسترس آن ها بود، به هیچ وجه قادر نبودند صدا را قطع کنند و باید آن را تحمل می کردن<br />
<br />
 در گروه دوم، همه شرایط مثل گروه اول بود، با این تفاوت که اعضای این گروه اصلاً نمی دانستند کلید قطع و کنترل صدا کجاست و برای گروه سوم اصل صدایی پخش نمی شد. بعد از اتمام حل مسائل ریاضی از افراددرخواست شد برای 12 دقیقه در اتاقک هایی بنشینند و قبل از شروع مرحله بعدی تنقلاتی مثل چیپس، شکلات، ژله، پفک و غیره را میل کنند.  بررسی ها نشان داد افراد گروه اول از همه بیشتر تنقلات خوردند و در این میان، زنها بسیار بیشتر از مردها پرخوری کرده بودند. محققان معتقدند افراد برای پرت کردن ذهن خود از حالاتی که باعث خستگی و استرس شده، به خوردن روی می آورند و این مسأله در زنان بسیار بیشتر است که گمان می رود به دلیل آسیب پذیرتر بودن و <br />
 <br />
حسا تر بودن آن ها باشد .  <br />
 <br />
سلامت ذهنی و روانی افراد، مورد مطالعه قرار گرفت.  آمده که بعد از صرف غذای مورد علاقه تان، احساس آرامش و نشاط کنید و حتماً با شرایط استرس زا مواجه شده اید و در این شرایط ناخودآگاه به سمت مواد خوراکی رفته اید، تا به این طریق، استرس را از خود دور کنید<br />
ورت ند.<br />
 <br />
خواص عجیب کرفس<br />
<br />
 <br />
 کرفس سبزی پر خاصیتی است که نظیر آن گزارش نشده است. دست اندرکاران طب سنتی و آنهایی که به قلیایی و اسیدی بودن بدن باور دارند معتقدند که این سبزی می‌تواند  قلیایی یا اسیدی بودن محیط داخلی بدن جلوگیری نماید. در طب سنتی، بسیاری از ممالک  دنیا از کرفس و آب و تخم آن برای پیشگیری و درمان بسیاری از بیماریها استفاده می کردند، زیرا املاح و ویتامین ها و فیتوکمیکال های موجود در آن از نظر کمیت و کیفیت به صورتی تنظیم گردیده که نظیر  آن را نمی‌توان در غذای دیگر مشاهده نمود. <br />
> برگ کرفس حاوی مقدار قابل توجهی ویتامین A  (بتاکاروتن) است در حالی که ساقه کرفس منبع ویتامین‌هایB6,B2,B1 ویتامین C و همچنین پتاسیم، اسید فولیک، کلسیم، منیزیوم، آهن، فسفر، سدیم و چند نوع از اسیدهای امینه ضروریست. هورمونهای گیاهی موجود در کرفس به همراه روغن های ضروری آن نه تنها طعم معطری به کرفس می دهند، بلکه در کنار بقیه املاح و ویتامین ها کرفس را به معجونی تبدیل می نمایند که در حقیقت می تواند داروی هردردی باشد.  <br />
> ـ آب کرفس از بروز و پیشرفت سرطان پیشگیری می‌کند، زیرا این سبزی حاوی هشت گروه از مواد ضد سرطان است و از پیشرفت سلولهای سرطانی در بدن و به وجود آمدن غده های دیگر جلوگیری می کند. یکی از ترکیباتی که در این زمینه نقشی مهم دارد Acetylenics است که در سرطان شناسی به وضوح شناخته شده است. اسید Phonolic موجود در کرفس و آب کرفس عمل نوعی هورمون را که در رشد و نمو تومورهای سرطانی نقش دارد، خنثی می کند. در ضمن آنتی اکسیدانهای قوی موجود در کرفس به رادیکالهای آزاد موجود در بدن اجازه نمی دهند به سلولها صدمه زده و در حقیقت سلولهای سرطانی بروز نمایند. <br />
> ـ کرفس و آب کرفس میزان کلسترول خون را کاهش میدهند و در نتیجه سبب سلامتی و بهزیستی قلب و عروق می شوند. Butyl Phthalide موجود در کرفس ماده شیمیایی مخصوص است که در کاهش کلسترول بد خون(LDL) نقش دارد. پژوهشگران دانشگاه شیکاگو ثابت کرده اند که با خوردن فقط دو شاخه از کرفس تازه در روز میتوان میزان کلسترول بد خون را تا هفت واحد  پایین آورد. <br />
 کرفس در ازدیاد ترشح صفرا موثر بوده و این خود در سوخت و ساز کلسترول خون عملکردی چشمگیر دارد. <br />
 ـ کرفس و محتویات آن به هضم و جذب مواد غذایی در بدن کمک می کند. آب کرفس به علت داشتن املاح و ویتامین ها و همچنین فیبر با کیفیت بالا از بروز یبوست جلوگیری میکند و حرکت روده ها را تنظیم می کند، در این صورت مصرف مقداری کرفس به همراه وعده های غذایی می‌تواند موجب بالا رفتن قدرت هضم و جذب غذا شده و مقدار زیادتری از مواد غذایی موجود در رژیم غذایی را از طریق جدار روده وارد سیستم خون و لنف کرده تا در سوخت و ساز پیچیده آنها در سلولها موثر باشد.  <br />
 ـ کرفس به علت داشتن پتاسیم و سدیم خاصیت ازدیاد ادرار و دفع مواد زائد از سوخت و ساز غذا در بدن را دارد و بدینوسیله از طریق کلیه ها میزان مایعات موجود در بدن را تنظیم می‌کند. <br />
 ـ Polyacetylene موجود در کرفس و آب کرفس  پر قدرت ترین ماده شیمیایی ضد التهاب بدن است و می تواند عوارض و دردهای مفاصل به خاطر روماتیسم یا  آرتروز، آسم، نقرس و ناهنجاریهای ریوی را کاهش دهد. در یک بررسی جالبی بر روی آب کرفس معلوم شده که ماده شیمیایی  Luteolin  می تواند شروع و عملکرد عوارض التهاب را که در مغز سرانجام می گیرد کنترل و خنثی کند و در نهایت بدن را در برابر بروز التهاب محافظت کند. <br />
 ـ کرفس و آب کرفس فشار خون بالا را کاهش می دهد. این خاصیت کرفس را چینی ها از صدها سال قبل می دانستند و در درمان فشار خون از آن]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[پاکیزگی]]></title>
			<link>http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5397</link>
			<pubDate>Fri, 18 May 2012 09:36:17 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5397</guid>
			<description><![CDATA[،   هم نيست كه اين خواب ها م• برخي از دانشمندان معتقدند كه خواب ديدن براي سلامت مغز بسيار مفيد است به خاطر آورده شوند، و يا افراد آنها را از ياد ببرند.<br />
• هنگاميكه مي ترسيم، اعصاب بدن پيام ترس را به هيپوتالاموس مغز ارسال مي كنند.?<br />
• قلب در طول يك شبانه روز، صد هزار بار مي تپد.<br />
• در هر سانتيمتر مربع كف دست ها و پاهاي ما، هزاران غده عرق وجود دارد.<br />
• ”فرانتس مسمر“، اولين پزشكي بود كه از هيپنوتيزم براي درمان بيماري ها استفاده كرد.<br />
• يك پنجم خوني كه از قلب خارج مي شود، از كليه هاي بدن عبور مي كند.<br />
• بقراط نخستين فردي بود كه پزشكي را روشي تخصصي براي درمان بيماري ها ناميد و آن را از سحر و جادو جدا كرد.<br />
• چرك همان اجساد گلبول هاي سفيد بدن است كه هنگام مبارزه با عفونت ها از بين رفته اند.<br />
• ”فيليپ درينكر“، يكي از دانشمندان دانشگاه هاروارد بود كه در سال 1929 ميلادي، شش مصنوعي را ابداع كرد.<br />
• آلرزي، كه واكنش حساسيتي بدن در قبال برخي محرك ها به شمار مي آيد، در بيش از 10 درصد افراد به چشم مي خورد. <br />
• پوست علاوه بر اينكه لايه اي محافظ بر سطح بدن است، در تنظيم حرارت بدن نيز نقش دارد.<br />
• خطر بروز سنگ صفرا در خانم هايي كه اضافه وزن دارند، بيشتر است.<br />
• تحقيقات نشان مي دهد كه لبخند از بيستمين هفته تولد، تكامل يافته و به شكل خنده در كودك در مي آيد.<br />
• هنگاميكه لقمه اي را مي بلعيم، راه تنفسي ما بسته مي شود تا غذا بي خطر به معده در اصطلاح پزشکی بوی بد دهان را halitosis می نامند. علل بروز این عارضه را می توان به دو دسته تقسیم کرد؛ دسته اول علل موضعی هستند که منظور همان بیماری های مربوط به دهان و لثه است و دسته دوم علل سیستماتیک هستند که شامل بیماری هایی مانند دیابت، ناراحتی های کلیوی یا سیگار کشیدن می شود. با آگاهی نسبت به عوامل موضعی بوی بد دهان، روزه داران می توانند باآگاهی از ایجاد آن جلوگیری کنند. بد نیست بدانید درون دهان گونه های مختلف باکتری زندگی می کنند و موادی مانند آمونیاک و سولفید ها را که موجب ادامه زندگی باکتری ها می شوند، تولید می کنند.<br />
عوامل متعددی در ادامه حیات باکتری ها و در نتیجه بوی بد دهان دخیل هستند که از مهم ترین آنها می توان به مسواک نزدن یا شیوه اشتباه مسواک زدن، زبان آلوده، سوراخ های درون دهان، بیماری های لثه ناشی از استفاده از پلاک ارتودنسی، دندان مصنوعی و غیره اشاره کرد. <br />
بعد از این که عوامل مؤثر در بوی بد دهان را شناختیم، حالا می توانیم برای مقابله با آن در طول ساعات روزه داری چاره ای بیندیشیم. پس از خوردن سحری، لازم است حتماً مسواک بزنیم. (قابل توجه افرادی که بدون سحری روزه می گیرند)، سپس با نخ دندان فضاهای خالی میان دندان ها را که ممکن است باقی مانده غذا درون آن جا بگیرد، پاک کنید. بله، زبان را باید با مسواک تمیز کنید.<br />
از دهان شوی آنتی باکتریال استفاده کنید و بالاخره این که هنگام سحری دو تا سه لیوان آب را، حتماً بنوشید.توجه داشته باشید که وضع ناسالم معده هم می تواند موجب ایجاد بوی بد دهان شود. بنابراین لازم است تا در طول ماه رمضان برای جلوگیری از این عارضه، رژیم غذایی خود را کنترل کنید. شما حتی می توانید یک دهان شوی همراه داشته باشید و در طول ساعات روزه داری به شکلی که آب از گلو پائین نرود، آن را غرغره کنید.<br />
بسیاری از روزه داران در طول روز از مسواک زدن خودداری میکنند]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[،   هم نيست كه اين خواب ها م• برخي از دانشمندان معتقدند كه خواب ديدن براي سلامت مغز بسيار مفيد است به خاطر آورده شوند، و يا افراد آنها را از ياد ببرند.<br />
• هنگاميكه مي ترسيم، اعصاب بدن پيام ترس را به هيپوتالاموس مغز ارسال مي كنند.?<br />
• قلب در طول يك شبانه روز، صد هزار بار مي تپد.<br />
• در هر سانتيمتر مربع كف دست ها و پاهاي ما، هزاران غده عرق وجود دارد.<br />
• ”فرانتس مسمر“، اولين پزشكي بود كه از هيپنوتيزم براي درمان بيماري ها استفاده كرد.<br />
• يك پنجم خوني كه از قلب خارج مي شود، از كليه هاي بدن عبور مي كند.<br />
• بقراط نخستين فردي بود كه پزشكي را روشي تخصصي براي درمان بيماري ها ناميد و آن را از سحر و جادو جدا كرد.<br />
• چرك همان اجساد گلبول هاي سفيد بدن است كه هنگام مبارزه با عفونت ها از بين رفته اند.<br />
• ”فيليپ درينكر“، يكي از دانشمندان دانشگاه هاروارد بود كه در سال 1929 ميلادي، شش مصنوعي را ابداع كرد.<br />
• آلرزي، كه واكنش حساسيتي بدن در قبال برخي محرك ها به شمار مي آيد، در بيش از 10 درصد افراد به چشم مي خورد. <br />
• پوست علاوه بر اينكه لايه اي محافظ بر سطح بدن است، در تنظيم حرارت بدن نيز نقش دارد.<br />
• خطر بروز سنگ صفرا در خانم هايي كه اضافه وزن دارند، بيشتر است.<br />
• تحقيقات نشان مي دهد كه لبخند از بيستمين هفته تولد، تكامل يافته و به شكل خنده در كودك در مي آيد.<br />
• هنگاميكه لقمه اي را مي بلعيم، راه تنفسي ما بسته مي شود تا غذا بي خطر به معده در اصطلاح پزشکی بوی بد دهان را halitosis می نامند. علل بروز این عارضه را می توان به دو دسته تقسیم کرد؛ دسته اول علل موضعی هستند که منظور همان بیماری های مربوط به دهان و لثه است و دسته دوم علل سیستماتیک هستند که شامل بیماری هایی مانند دیابت، ناراحتی های کلیوی یا سیگار کشیدن می شود. با آگاهی نسبت به عوامل موضعی بوی بد دهان، روزه داران می توانند باآگاهی از ایجاد آن جلوگیری کنند. بد نیست بدانید درون دهان گونه های مختلف باکتری زندگی می کنند و موادی مانند آمونیاک و سولفید ها را که موجب ادامه زندگی باکتری ها می شوند، تولید می کنند.<br />
عوامل متعددی در ادامه حیات باکتری ها و در نتیجه بوی بد دهان دخیل هستند که از مهم ترین آنها می توان به مسواک نزدن یا شیوه اشتباه مسواک زدن، زبان آلوده، سوراخ های درون دهان، بیماری های لثه ناشی از استفاده از پلاک ارتودنسی، دندان مصنوعی و غیره اشاره کرد. <br />
بعد از این که عوامل مؤثر در بوی بد دهان را شناختیم، حالا می توانیم برای مقابله با آن در طول ساعات روزه داری چاره ای بیندیشیم. پس از خوردن سحری، لازم است حتماً مسواک بزنیم. (قابل توجه افرادی که بدون سحری روزه می گیرند)، سپس با نخ دندان فضاهای خالی میان دندان ها را که ممکن است باقی مانده غذا درون آن جا بگیرد، پاک کنید. بله، زبان را باید با مسواک تمیز کنید.<br />
از دهان شوی آنتی باکتریال استفاده کنید و بالاخره این که هنگام سحری دو تا سه لیوان آب را، حتماً بنوشید.توجه داشته باشید که وضع ناسالم معده هم می تواند موجب ایجاد بوی بد دهان شود. بنابراین لازم است تا در طول ماه رمضان برای جلوگیری از این عارضه، رژیم غذایی خود را کنترل کنید. شما حتی می توانید یک دهان شوی همراه داشته باشید و در طول ساعات روزه داری به شکلی که آب از گلو پائین نرود، آن را غرغره کنید.<br />
بسیاری از روزه داران در طول روز از مسواک زدن خودداری میکنند]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[اطلاعاته ادبی]]></title>
			<link>http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5396</link>
			<pubDate>Fri, 18 May 2012 09:34:05 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5396</guid>
			<description><![CDATA[چشم هايش نخستين رمان علوي و پرورده ترين اثري است كه او در اوج آفرينندگي خود نوشته است . در اين رمان كش مكش ميان خواننده و متن داستان ، آدم ها و ماجراهاي معروض آنها، خيره كننده است ، و تحقيق و مباحثه راوي ناظم مدرسه نقاشي براي يافتن صاحب ناشناس چشم هاي پرده نقاشي ، كه به ديوار مدرسه آويزان است ، بر دامنه اين كشمكش مي افزايد. داستان پس از توصيف گذران قيافه «خفقان گرفته »ي شهر تهران با تصوير پرده نقاشي مرموزي ، موسوم به «چشم هايش »، آغاز مي شود <br />
اما وقتي در نيمه نخست رمان انتظار به پايان مي رسد و راوي و خواننده ، با صاحب چشم هاي پرده نقاشي ، كه خود را فرنگيس معرفي مي كند، آشنا مي شوند جهت كنجكاوي خواننده ، مانند راوي تغيير مي يابد. پس از آن خواننده مي خواهد بداند كه نقاش پرده ، كه استاد ماكان نام دارد، كيست ، و چه رابطه يي با صاحب چشم ها، فرنگيس ، دارد. كيفيت آدم پردازي (كاراكتريزاسيون ) و پروراندن موضوع ، گره ها و معماهايي كه پيش كشيده مي شوند و سپس با صرافت طبع گشوده و حل مي شوند، خواننده را به ادامه داستان و نسبت به سرنوشت آدم ها علاقه مند و كنجكاو مي كند.<br />
    ساختار «چشم هايش » بر بنياد شخصيت راوي ناظم مدرسه نقاشي و نظرگاه اولشخص مفرد گذاشته شده است كه قابليت تاثيرگذاري صميمانه و ميزان «تلقين پذيري » آن را مضاعف ساخته است . انتخاب نظرگاه اول شخص مفرد زمينه مساعدي است براي بيان عقايد و خصوصيات دروني شخص راوي تا به اين ترتيب ابعاد شخصيت اودر ذهن خواننده شكل بگيرد. اما راوي در «چشم هايش » آدم اصلي نيست ، و به نحوي غيرمستقيم در جريان زندگي ، يا سرگذشت ، آدم هاي اصلي رمان قرار مي گيرد اگرچه نقش او در رمان يك نقش ساختاري است ، كمابيش نظير نقشي است كه خود نويسنده «بازي » مي كند<br />
 <br />
  اما با وجود اين علوي مي پذيرد كه «چشم هايش » قدري «رمانتيك » است ، واو قدري پاي خود را از «واقعيت و از رئاليسم » درازتر كرده است . يا به تعبير هدايت ، چنان كه خود علوي نقل مي كند، او اساسا يك نويسنده «سانتي مانتال » است ، و طبعا رگه اين «سانتي مانتاليسم » در «چشم هايش » وجود دارد.<br />
بزرگ علوی با مهارت بسیار و با شیوه‌ای بسیار زیبا، دو انسان متضاد و گاه متناقض را در کنار هم قرار می‌دهد، آنچنانکه شیوه‌ی او در دیگر داستانهایش نیز هست، اما همه‌ی کمالش را در رمان «چشمهایش» یافته.تواناییها و ناتواناییها، راستیها و ناراستیها، و ویژگیهای درونیشان را به محک عشق نمایان می‌سازد. حق با علوی است ؛ در چنین زمینه‌هایی است که همه‌ی کلیشه‌ها فرو می‌ریزند و انسانهایی که اسیر منطق خشک و از پیش ساخته‌ای هستند به یک باره شکست می‌خورند؛ آنچنانکه استاد ماکان شکسته شد. علوی در این داستان زیبا می‌آموزاند که با قوانین خشک ریاضی نمی‌توان به جنگ زندگی رفت و نیز نمی‌توان با آن بنایی تازه‌تر از همینی که هست ساخت!<br />
در زندگی واقعی، همیشه صدها پرسش با پاسخهای گوناگون برای هر پرسش وصدها «شاید و اگر» وجود دارد. روزی این پرسشها و شاید و اگرها گریبان ما را می‌گیرند، اما همیشه هنگامیکه در پایانبندی زندگی ایستاده‌ایم!<br />
رمان «چمشهایش» از آنگونه داستانهایی است که این پایانبندی را در آغار راه با همه‌ی پرسشها و شایدها و اگرها پیش روی ما می‌گذارد؛ نه می‌توان به بهانه‌ی مبارزه در راه زندگی، به زندگی پشت کرد و نه می‌توان به بهانه‌ی مبارزه در راه زندگی از مبارزه‌ای که در خود زندگی وجود دارد کناره گرفت! <br />
بزرگ علوي در اين رمان روش استعلام و استشهاد را به كار برده، روشي كه چند اثر ديگر او را نيز شكل داده است. اين شيوه بيشتر در ادبيات پليسي معمول است. يعني كنار هم نهادن قطعات منفصل يك ماجراي از دست رفته و ايجاد يك طرح كلي از آن ماجرا به حدس و قرينه. بدين ترتيب يك واقعه گذشته به كمك بازمانده‌هاي آن نوسازي مي‌شود. اشارات تاريخي بزرگ علوي نيز بحث‌ها برانگيخته: استاد ماكان گاهي شبيه كمال الملك است. رييس شهرباني، سخت به «آيرم» شباهت دارد. اما هيچكدام دقيقاً الگوي واقعي شان نيستند. اين كار فقط براي خلق فضا انجام شده است. نثر منظم و سيال نويسنده در قياس با معاصرانش بسي امروزي مي‌نمايد. اين كتاب از آثار معدود فارسي است كه در مركز آن يك زن با تمام عواطف و ارتعاشات رواني و ذهني قرار گرفته است  <br />
 <br />
رمان «چشمهایش» یکی از داستانهای خوب فارسی است که به حق در کنار بوف کور و تنگسیر و شازده‌احتجاب قرار می‌گیرد. علوی همه‌ی توان نویسندگی‌اش را در آن صرف کرده و رمانی آفریده با چارچوب و ساختمانی محکم و شخصیتهایی زنده با همه‌ی ظرافتهایشان. هر چند که در چند مورد با توضیحات و توصیفات طولانی، خواننده را کمی خسته می‌کند. با این وجود به ساختمان اثر آسیبی وارد نمی‌شود. برای نمونه در مورد احساس خود نسبت به فرنگیس (زن ناشناس) هنگامیکه برای نخستین بار با او در دفتر مدرسه روبرو می‌شود. در مورد احساس وظیفه‌ی خود نسبت به کشف اسرار زندگی استاد ماکان، در مورد احساس خود نسبت به فرنگیس که در حال تماشای پرده‌های استاد ماکان است و همه از زبان ناظم مدرسه، و همچنین در مورد معرفی طولانی و کلیشه‌ای خداد از طریق فرنگیس. در همه‌ این مورد‌ها نویسنده، با توقف طولانی بر سر هر مطلب کمی خواننده را خسته وکسل می‌کند. هدف او ایجاد کنجکاوی و هیجان در خواننده است اما با زیاده روی.<br />
علوی به روشنی تحت تاثیر هدایت است، اما این تاثیر پذیری بسیار طبیعی و عادی جلوه می‌کند. فقط تنها جایی که این تاثیر بطورکامل ویژگی هدایت را در خود دارد توصیف علوی است از پرده‌ی (تابلوی) چشمهایش و زن ناشناس. در حقیقت علوی به چشمها در پرده‌ی نقاشی و زن ناشناس (پیش از رو در رویی با او) همان هویتی را می‌دهد که هدایت به دختر اثیری بوف کور داده است. خودش ناگهان در جایگاه نقاش روی جلد قلمدان در بوف کور قرار می‌گیرد و همان رابطه را با چشمها و زن ناشناس برقرار می‌کند که نقاش روی جلد قلمدان در بوف کور با دختر اثیری دارد. همان پرسشها، همان شگفتیها، همان توهمات، و همان کششها و دفعها، همان فرببندگی وهرزگی، و همان عشق و بیزاری. جالب اینکه شیوه‌ی توصیف این رابطه نیز همان شیوه‌ی توصیف هدایت در بوف کور است.<br />
اما بیشترین تاثیرعلوی، در همه‌ی آثارش، از ادبیات غربی به ویژه آثار روسی است. شخصیت پردازی، رویداد پردازی، توصیفات، و ابزاری که آنها در اختیار دارند، در بیشتر آثار قابل توجهش شامل همین تاثیرپذیری است، از جمله رمان «چشمهایش».<br />
عشق در آثار علوی ارزش و جایگاه ویژه‌ای دارد. در این رمان نیز- که بیشتر همچون یک رمان سیاسی می‌شناسندش- عشق محور ماجراست و سیاست فقط پس زمینه آن را می‌سازد. این پس زمینه محملی است که عشق با همه‌ی ویژگیهایی که می‌تواند داشته باشد، در آن امکان جولان می‌یابد و تا پایان رمان، همچون بوف کور، به هزار چهره در می‌آید؛ سازنده و ویرانگر، زندگی بخش و مرگ آور، متعالی و مبتذل، محرک و مخدر، زشت و زیبا.<br />
علوی که در بیشتر داستانهای سیاسی‌اش تااندازه‌ی زیادی پیرو کلیشه‌هاست، در این رمان به طور کلی ضد آنها عمل می‌کند. ناظم مدرسه (راوی داستان) در مورد استاد ماکان می‌گوید: «کسی که از شاه سابق ]رضا شاه[ هراسی به دل خود راه نمی‌داد و با خیل تاش [یکی از وزرا] آنطور رفتار می‌کرد و مرعوب نمی‌شد- مرعوب هم نشد- به طوری که در تبعید جان داد، شاید هم کشته شد- چنین مردی چطور ممکن است اسیر چشمهای زنی شده باشد» (ص13). اما رفته رفته روشن می‌شود که او- استاد ماکان- اسیر همین چشمهاست. ناظم مدرسه، پیش از آنکه با فرنگیس روبرو شود و داستان رابطه‌اش با استاد را از زبان او بشنود، می‌گوید: «[استاد ماکان] مرد بلند همتی بود. خون دل می‌خورد. آرام بود و تودار. با کسی دوست نمی‌شد. از همه کناره گیری می‌کرد. از رجاله‌ها، از پشت هم اندازها، از آنهاییکه نان را به نرخ روز می‌خورند، از آنهایی که جز شکم و تن خودشان هدف دیگری درزندگی نداشتند بیزار بود» (ص 22). سپس می‌افزاید که اینها را همه در مورد استاد می‌داند. «اما چقدر تفاوت است بین این استاد [کلیشه‌ای] و استادی که زن ناشناس [فرنگیس] به من معرفی کرد» (ص 22).<br />
درحقیقت اینها چیزهایی است که ما در آغاز داستان از استاد ماکان می‌دانیم؛ مردی که همه‌ی زندگی و جانش را فدای مبارزه در راه مردم کرد و «نقاشی برای او وسیله‌ای بود در راه مبارزه با ستمگری. هنر پروری او جنبه‌ی اجتماعی و مردم دوستی داشت. استاد می‌خواست به مردم خدمت کند و از این راه نقاشی می‌کرد و به همین دلیل هنرش به دل می‌نشست.» (ص21). تازه «گذشته از هنر نقاشی برنده‌ترین جربه‌ای که در دست استاد بود بی علاقگی او به قیود و آداب عادی اجتماعی بود، خانواده‌اش را که اصلا مازندرانی بودند به کلی ترک کرده بود...» (ص 15) و اینها همان کلیشه‌هایی است که بطورمعمول از چنین افرادی انتظار می‌رود. خود ناظم مدرسه نیز سخت وابسته به این کلیشه‌هاست.حتا زن ناشناس (فرنگیس) هم که دختری مرفه و خوشگذران در آغاز داستان توصیف شده است، به نوعی کلیشه است اما در جهت عکس استاد ماکان و ناظم مدرسه. با این وجود، از صفحه‌ی 56 که زن ناشناس داستان آشنایی و سپس رابطه‌اش را با استاد ماکان تعریف می‌کند. کم‌کم این کلیشه‌ها درهم می‌شکنند و آدمها با ویژگیهای طبیعیشان رخ می‌نمایند. دیگر استاد ماکان آن مرد مبارز پولادین که همه‌ی زندگی و حتا احساساتش را فدای مبارزه در راه مردم می‌کرد، مردی که باید صادق و ساده باشد، نیست. همچنانکه فرنگیس دیگر به آن زن مرفه و خوشگذران که همه چیز را فدای هوس خود می‌کند، نمی‌ماند. استاد ماکان انسانی است مثل هر انسان دیگری؛ سرشار از احساس، هوس، اشتباه، و منطق. اما اندیشمندتر و با اراده تر و صادق تر و فداکارتر از بسیاری از آنها. فرنگیس نیز دختری است همانند دیگران؛ یک دختر مرفه عادی که آنگونه زندگی می‌کند که پرورشش داده‌اند و برخلاف آن دسته که آدمها را فقط از پنجره‌ی کوچک طبقه‌ی خویش می‌نگرند و در آنها هیچ نمی‌بینند جز ویژگیهای طبقاتی، آدمی است دارای توان تغییر و حتا فداکاری. در حقیقت هم اوست که محک ضعف و ناراستی استاد ماکان است. استاد که تمام هستی‌اش را در راه مبارزه داده و از جاه و جلالی که می‌توانست داشته باشد چشم پوشیده و دشواری زندگی را برگزیده، در برابر عشق فرنگیس به زانو در می‌آید . او که در مبارزه سر نترسی دارد، شهامت نمی‌کند به این عشق تن دهد و با آن روبرو شود، بر عکس می‌کوشد تا از فرنگیس سوء استفاده سیاسی کند و از امکانات او در کارهای خود بهره گیرد. چرا ماکان چنین رفتاری با زن ناشناس دارد؟ آیا آنچنانکه خود فرنگیس می‌گوید، او را شایسته‌ی خود نمی‌داند؟ آیا شهامت اعتراف به این عشق در او نیست؟ آیا به او از دیدگاه طبقاتی می‌نگرد و نمی‌تواند به او اعتماد کند؟ و در این صورت آیا این ماکان نیست که می‌کوشد تا از خود انسانی فداکار و مبارز بسازد مطابق با کلیشه‌های رایج؟<br />
فرنگیس (زن ناشناس) برعکس استاد ماکان، بسیار عادی رفتار می‌کند. او، کسی که در یک خانه مرفه پرورش یافته، در نخستین برخوردش با ماکان از او سخت بیزار می‌شود و عدم موفقیت خویش را در هنر نقاشی از او می‌داند و پس از بازگشت از اروپا به قصد انتقام به دیدن وی می‌رود.این زن هرگز مسئله را طبقاتی نگاه نمی‌کند. کینه‌ی او از استاد ماکان بطورکامل شخصی است به همین دلیل به او به عنوان یک دشمن آشتی ناپذیر و لایتغیر نمی‌نگرد. از این روست که در برخوردهای بعدی نرم می‌شود تا جایی که به او دل می‌بازد. او صادقانه، برعکس استاد ماکان، ضعفهای خود را می‌داند؛ که نوع پرورش او و عادت به اینکه همه چیز همیشه برایش فراهم بوده و هیچگاه کمبودی نداشته، ضعف اوست. اما این را نیز می‌داند که اگر شرایط مناسب پیش می‌آمد می‌توانست تغییر کند. حق با اوست. او به خاطر عشق و به خاطر استاد حاضر است دست به هر کاری بزند و این کار را می‌کند. اوچندین بار خود و خانواده‌اش را به خطر می‌اندازد تا به ماکان یاری برساند، بدون اینکه درکی از مبارزه داشته باشد و سرانجام به یک ازدواج ناخواسته تن می‌دهد تا جان استاد را بخرد. او همه‌ی این کارها را به خاطر شخص استاد انجام می‌دهد چون عاشق اوست. اما ماکان کوچکترین گامی برای او بر نمی‌دارد. او حتا کمترین کوششی برای تغییر او، برای نجات او از منجلاب اندیشه‌های تردیدآمیز و دو دل نمی‌کند. بلکه او را آزاد می‌گذارد تا هر آنچه پیش آید خوش آید و فقط به او دستورهای سیاسی می‌دهد. با این وجود، هنگامیکه فرنگیس در آغاز داستان با ناظم مدرسه روبرو می‌شود، خود را در مرگ استاد ماکان مقصر می‌داند و هر چند که با نگاهی به پرده‌ی «چشمهایش» باورمند است که این چشمها مال او نیست، با اینحال بار سنگین گناه مرگ استاد را روی دوش خود احساس می‌کند. تنها یک راه باقی است، باید شهامت این را داشته باشد که یک بار دیگر داستان را تکرار کند. این شهامت را ناظم مدرسه به او می‌دهد. زن ناشناس آرام آرام، و در ضمن تکرار داستان، نکات تازه‌ای را کشف می‌کند و سرانجام، بدون آنکه ارزش استاد ماکان در نظر او کوچکترین تغییری کند، در می‌یابد که آنچه را که توانسته در راه این عشق انجام داده، دیگر کوتاهی از استاده بوده است. بنابراین آرامشی می‌یابد و با نگاهی ژرف به پرده‌ی «چشمهایش» که فریب دهنده و دروغگوست، به ناظم مدرسه می‌گوید: «استاد شما اشتباه کرده است» و دیگر شرمی را که به خاطر چشمهای پرده‌ی «چشمهایش» در خود احساس می‌کرده و به همین دلیل روزی قصد داشته تا آن پرده را بسوزاند و نابود کند، دیگر در خود احساس نمی‌کند و آخرین کلام را با قاطیعت به ناظم مدرسه می‌گوید: « این چشمها مال من نیست!» و این آخرین حرف داستان نیز هست!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[چشم هايش نخستين رمان علوي و پرورده ترين اثري است كه او در اوج آفرينندگي خود نوشته است . در اين رمان كش مكش ميان خواننده و متن داستان ، آدم ها و ماجراهاي معروض آنها، خيره كننده است ، و تحقيق و مباحثه راوي ناظم مدرسه نقاشي براي يافتن صاحب ناشناس چشم هاي پرده نقاشي ، كه به ديوار مدرسه آويزان است ، بر دامنه اين كشمكش مي افزايد. داستان پس از توصيف گذران قيافه «خفقان گرفته »ي شهر تهران با تصوير پرده نقاشي مرموزي ، موسوم به «چشم هايش »، آغاز مي شود <br />
اما وقتي در نيمه نخست رمان انتظار به پايان مي رسد و راوي و خواننده ، با صاحب چشم هاي پرده نقاشي ، كه خود را فرنگيس معرفي مي كند، آشنا مي شوند جهت كنجكاوي خواننده ، مانند راوي تغيير مي يابد. پس از آن خواننده مي خواهد بداند كه نقاش پرده ، كه استاد ماكان نام دارد، كيست ، و چه رابطه يي با صاحب چشم ها، فرنگيس ، دارد. كيفيت آدم پردازي (كاراكتريزاسيون ) و پروراندن موضوع ، گره ها و معماهايي كه پيش كشيده مي شوند و سپس با صرافت طبع گشوده و حل مي شوند، خواننده را به ادامه داستان و نسبت به سرنوشت آدم ها علاقه مند و كنجكاو مي كند.<br />
    ساختار «چشم هايش » بر بنياد شخصيت راوي ناظم مدرسه نقاشي و نظرگاه اولشخص مفرد گذاشته شده است كه قابليت تاثيرگذاري صميمانه و ميزان «تلقين پذيري » آن را مضاعف ساخته است . انتخاب نظرگاه اول شخص مفرد زمينه مساعدي است براي بيان عقايد و خصوصيات دروني شخص راوي تا به اين ترتيب ابعاد شخصيت اودر ذهن خواننده شكل بگيرد. اما راوي در «چشم هايش » آدم اصلي نيست ، و به نحوي غيرمستقيم در جريان زندگي ، يا سرگذشت ، آدم هاي اصلي رمان قرار مي گيرد اگرچه نقش او در رمان يك نقش ساختاري است ، كمابيش نظير نقشي است كه خود نويسنده «بازي » مي كند<br />
 <br />
  اما با وجود اين علوي مي پذيرد كه «چشم هايش » قدري «رمانتيك » است ، واو قدري پاي خود را از «واقعيت و از رئاليسم » درازتر كرده است . يا به تعبير هدايت ، چنان كه خود علوي نقل مي كند، او اساسا يك نويسنده «سانتي مانتال » است ، و طبعا رگه اين «سانتي مانتاليسم » در «چشم هايش » وجود دارد.<br />
بزرگ علوی با مهارت بسیار و با شیوه‌ای بسیار زیبا، دو انسان متضاد و گاه متناقض را در کنار هم قرار می‌دهد، آنچنانکه شیوه‌ی او در دیگر داستانهایش نیز هست، اما همه‌ی کمالش را در رمان «چشمهایش» یافته.تواناییها و ناتواناییها، راستیها و ناراستیها، و ویژگیهای درونیشان را به محک عشق نمایان می‌سازد. حق با علوی است ؛ در چنین زمینه‌هایی است که همه‌ی کلیشه‌ها فرو می‌ریزند و انسانهایی که اسیر منطق خشک و از پیش ساخته‌ای هستند به یک باره شکست می‌خورند؛ آنچنانکه استاد ماکان شکسته شد. علوی در این داستان زیبا می‌آموزاند که با قوانین خشک ریاضی نمی‌توان به جنگ زندگی رفت و نیز نمی‌توان با آن بنایی تازه‌تر از همینی که هست ساخت!<br />
در زندگی واقعی، همیشه صدها پرسش با پاسخهای گوناگون برای هر پرسش وصدها «شاید و اگر» وجود دارد. روزی این پرسشها و شاید و اگرها گریبان ما را می‌گیرند، اما همیشه هنگامیکه در پایانبندی زندگی ایستاده‌ایم!<br />
رمان «چمشهایش» از آنگونه داستانهایی است که این پایانبندی را در آغار راه با همه‌ی پرسشها و شایدها و اگرها پیش روی ما می‌گذارد؛ نه می‌توان به بهانه‌ی مبارزه در راه زندگی، به زندگی پشت کرد و نه می‌توان به بهانه‌ی مبارزه در راه زندگی از مبارزه‌ای که در خود زندگی وجود دارد کناره گرفت! <br />
بزرگ علوي در اين رمان روش استعلام و استشهاد را به كار برده، روشي كه چند اثر ديگر او را نيز شكل داده است. اين شيوه بيشتر در ادبيات پليسي معمول است. يعني كنار هم نهادن قطعات منفصل يك ماجراي از دست رفته و ايجاد يك طرح كلي از آن ماجرا به حدس و قرينه. بدين ترتيب يك واقعه گذشته به كمك بازمانده‌هاي آن نوسازي مي‌شود. اشارات تاريخي بزرگ علوي نيز بحث‌ها برانگيخته: استاد ماكان گاهي شبيه كمال الملك است. رييس شهرباني، سخت به «آيرم» شباهت دارد. اما هيچكدام دقيقاً الگوي واقعي شان نيستند. اين كار فقط براي خلق فضا انجام شده است. نثر منظم و سيال نويسنده در قياس با معاصرانش بسي امروزي مي‌نمايد. اين كتاب از آثار معدود فارسي است كه در مركز آن يك زن با تمام عواطف و ارتعاشات رواني و ذهني قرار گرفته است  <br />
 <br />
رمان «چشمهایش» یکی از داستانهای خوب فارسی است که به حق در کنار بوف کور و تنگسیر و شازده‌احتجاب قرار می‌گیرد. علوی همه‌ی توان نویسندگی‌اش را در آن صرف کرده و رمانی آفریده با چارچوب و ساختمانی محکم و شخصیتهایی زنده با همه‌ی ظرافتهایشان. هر چند که در چند مورد با توضیحات و توصیفات طولانی، خواننده را کمی خسته می‌کند. با این وجود به ساختمان اثر آسیبی وارد نمی‌شود. برای نمونه در مورد احساس خود نسبت به فرنگیس (زن ناشناس) هنگامیکه برای نخستین بار با او در دفتر مدرسه روبرو می‌شود. در مورد احساس وظیفه‌ی خود نسبت به کشف اسرار زندگی استاد ماکان، در مورد احساس خود نسبت به فرنگیس که در حال تماشای پرده‌های استاد ماکان است و همه از زبان ناظم مدرسه، و همچنین در مورد معرفی طولانی و کلیشه‌ای خداد از طریق فرنگیس. در همه‌ این مورد‌ها نویسنده، با توقف طولانی بر سر هر مطلب کمی خواننده را خسته وکسل می‌کند. هدف او ایجاد کنجکاوی و هیجان در خواننده است اما با زیاده روی.<br />
علوی به روشنی تحت تاثیر هدایت است، اما این تاثیر پذیری بسیار طبیعی و عادی جلوه می‌کند. فقط تنها جایی که این تاثیر بطورکامل ویژگی هدایت را در خود دارد توصیف علوی است از پرده‌ی (تابلوی) چشمهایش و زن ناشناس. در حقیقت علوی به چشمها در پرده‌ی نقاشی و زن ناشناس (پیش از رو در رویی با او) همان هویتی را می‌دهد که هدایت به دختر اثیری بوف کور داده است. خودش ناگهان در جایگاه نقاش روی جلد قلمدان در بوف کور قرار می‌گیرد و همان رابطه را با چشمها و زن ناشناس برقرار می‌کند که نقاش روی جلد قلمدان در بوف کور با دختر اثیری دارد. همان پرسشها، همان شگفتیها، همان توهمات، و همان کششها و دفعها، همان فرببندگی وهرزگی، و همان عشق و بیزاری. جالب اینکه شیوه‌ی توصیف این رابطه نیز همان شیوه‌ی توصیف هدایت در بوف کور است.<br />
اما بیشترین تاثیرعلوی، در همه‌ی آثارش، از ادبیات غربی به ویژه آثار روسی است. شخصیت پردازی، رویداد پردازی، توصیفات، و ابزاری که آنها در اختیار دارند، در بیشتر آثار قابل توجهش شامل همین تاثیرپذیری است، از جمله رمان «چشمهایش».<br />
عشق در آثار علوی ارزش و جایگاه ویژه‌ای دارد. در این رمان نیز- که بیشتر همچون یک رمان سیاسی می‌شناسندش- عشق محور ماجراست و سیاست فقط پس زمینه آن را می‌سازد. این پس زمینه محملی است که عشق با همه‌ی ویژگیهایی که می‌تواند داشته باشد، در آن امکان جولان می‌یابد و تا پایان رمان، همچون بوف کور، به هزار چهره در می‌آید؛ سازنده و ویرانگر، زندگی بخش و مرگ آور، متعالی و مبتذل، محرک و مخدر، زشت و زیبا.<br />
علوی که در بیشتر داستانهای سیاسی‌اش تااندازه‌ی زیادی پیرو کلیشه‌هاست، در این رمان به طور کلی ضد آنها عمل می‌کند. ناظم مدرسه (راوی داستان) در مورد استاد ماکان می‌گوید: «کسی که از شاه سابق ]رضا شاه[ هراسی به دل خود راه نمی‌داد و با خیل تاش [یکی از وزرا] آنطور رفتار می‌کرد و مرعوب نمی‌شد- مرعوب هم نشد- به طوری که در تبعید جان داد، شاید هم کشته شد- چنین مردی چطور ممکن است اسیر چشمهای زنی شده باشد» (ص13). اما رفته رفته روشن می‌شود که او- استاد ماکان- اسیر همین چشمهاست. ناظم مدرسه، پیش از آنکه با فرنگیس روبرو شود و داستان رابطه‌اش با استاد را از زبان او بشنود، می‌گوید: «[استاد ماکان] مرد بلند همتی بود. خون دل می‌خورد. آرام بود و تودار. با کسی دوست نمی‌شد. از همه کناره گیری می‌کرد. از رجاله‌ها، از پشت هم اندازها، از آنهاییکه نان را به نرخ روز می‌خورند، از آنهایی که جز شکم و تن خودشان هدف دیگری درزندگی نداشتند بیزار بود» (ص 22). سپس می‌افزاید که اینها را همه در مورد استاد می‌داند. «اما چقدر تفاوت است بین این استاد [کلیشه‌ای] و استادی که زن ناشناس [فرنگیس] به من معرفی کرد» (ص 22).<br />
درحقیقت اینها چیزهایی است که ما در آغاز داستان از استاد ماکان می‌دانیم؛ مردی که همه‌ی زندگی و جانش را فدای مبارزه در راه مردم کرد و «نقاشی برای او وسیله‌ای بود در راه مبارزه با ستمگری. هنر پروری او جنبه‌ی اجتماعی و مردم دوستی داشت. استاد می‌خواست به مردم خدمت کند و از این راه نقاشی می‌کرد و به همین دلیل هنرش به دل می‌نشست.» (ص21). تازه «گذشته از هنر نقاشی برنده‌ترین جربه‌ای که در دست استاد بود بی علاقگی او به قیود و آداب عادی اجتماعی بود، خانواده‌اش را که اصلا مازندرانی بودند به کلی ترک کرده بود...» (ص 15) و اینها همان کلیشه‌هایی است که بطورمعمول از چنین افرادی انتظار می‌رود. خود ناظم مدرسه نیز سخت وابسته به این کلیشه‌هاست.حتا زن ناشناس (فرنگیس) هم که دختری مرفه و خوشگذران در آغاز داستان توصیف شده است، به نوعی کلیشه است اما در جهت عکس استاد ماکان و ناظم مدرسه. با این وجود، از صفحه‌ی 56 که زن ناشناس داستان آشنایی و سپس رابطه‌اش را با استاد ماکان تعریف می‌کند. کم‌کم این کلیشه‌ها درهم می‌شکنند و آدمها با ویژگیهای طبیعیشان رخ می‌نمایند. دیگر استاد ماکان آن مرد مبارز پولادین که همه‌ی زندگی و حتا احساساتش را فدای مبارزه در راه مردم می‌کرد، مردی که باید صادق و ساده باشد، نیست. همچنانکه فرنگیس دیگر به آن زن مرفه و خوشگذران که همه چیز را فدای هوس خود می‌کند، نمی‌ماند. استاد ماکان انسانی است مثل هر انسان دیگری؛ سرشار از احساس، هوس، اشتباه، و منطق. اما اندیشمندتر و با اراده تر و صادق تر و فداکارتر از بسیاری از آنها. فرنگیس نیز دختری است همانند دیگران؛ یک دختر مرفه عادی که آنگونه زندگی می‌کند که پرورشش داده‌اند و برخلاف آن دسته که آدمها را فقط از پنجره‌ی کوچک طبقه‌ی خویش می‌نگرند و در آنها هیچ نمی‌بینند جز ویژگیهای طبقاتی، آدمی است دارای توان تغییر و حتا فداکاری. در حقیقت هم اوست که محک ضعف و ناراستی استاد ماکان است. استاد که تمام هستی‌اش را در راه مبارزه داده و از جاه و جلالی که می‌توانست داشته باشد چشم پوشیده و دشواری زندگی را برگزیده، در برابر عشق فرنگیس به زانو در می‌آید . او که در مبارزه سر نترسی دارد، شهامت نمی‌کند به این عشق تن دهد و با آن روبرو شود، بر عکس می‌کوشد تا از فرنگیس سوء استفاده سیاسی کند و از امکانات او در کارهای خود بهره گیرد. چرا ماکان چنین رفتاری با زن ناشناس دارد؟ آیا آنچنانکه خود فرنگیس می‌گوید، او را شایسته‌ی خود نمی‌داند؟ آیا شهامت اعتراف به این عشق در او نیست؟ آیا به او از دیدگاه طبقاتی می‌نگرد و نمی‌تواند به او اعتماد کند؟ و در این صورت آیا این ماکان نیست که می‌کوشد تا از خود انسانی فداکار و مبارز بسازد مطابق با کلیشه‌های رایج؟<br />
فرنگیس (زن ناشناس) برعکس استاد ماکان، بسیار عادی رفتار می‌کند. او، کسی که در یک خانه مرفه پرورش یافته، در نخستین برخوردش با ماکان از او سخت بیزار می‌شود و عدم موفقیت خویش را در هنر نقاشی از او می‌داند و پس از بازگشت از اروپا به قصد انتقام به دیدن وی می‌رود.این زن هرگز مسئله را طبقاتی نگاه نمی‌کند. کینه‌ی او از استاد ماکان بطورکامل شخصی است به همین دلیل به او به عنوان یک دشمن آشتی ناپذیر و لایتغیر نمی‌نگرد. از این روست که در برخوردهای بعدی نرم می‌شود تا جایی که به او دل می‌بازد. او صادقانه، برعکس استاد ماکان، ضعفهای خود را می‌داند؛ که نوع پرورش او و عادت به اینکه همه چیز همیشه برایش فراهم بوده و هیچگاه کمبودی نداشته، ضعف اوست. اما این را نیز می‌داند که اگر شرایط مناسب پیش می‌آمد می‌توانست تغییر کند. حق با اوست. او به خاطر عشق و به خاطر استاد حاضر است دست به هر کاری بزند و این کار را می‌کند. اوچندین بار خود و خانواده‌اش را به خطر می‌اندازد تا به ماکان یاری برساند، بدون اینکه درکی از مبارزه داشته باشد و سرانجام به یک ازدواج ناخواسته تن می‌دهد تا جان استاد را بخرد. او همه‌ی این کارها را به خاطر شخص استاد انجام می‌دهد چون عاشق اوست. اما ماکان کوچکترین گامی برای او بر نمی‌دارد. او حتا کمترین کوششی برای تغییر او، برای نجات او از منجلاب اندیشه‌های تردیدآمیز و دو دل نمی‌کند. بلکه او را آزاد می‌گذارد تا هر آنچه پیش آید خوش آید و فقط به او دستورهای سیاسی می‌دهد. با این وجود، هنگامیکه فرنگیس در آغاز داستان با ناظم مدرسه روبرو می‌شود، خود را در مرگ استاد ماکان مقصر می‌داند و هر چند که با نگاهی به پرده‌ی «چشمهایش» باورمند است که این چشمها مال او نیست، با اینحال بار سنگین گناه مرگ استاد را روی دوش خود احساس می‌کند. تنها یک راه باقی است، باید شهامت این را داشته باشد که یک بار دیگر داستان را تکرار کند. این شهامت را ناظم مدرسه به او می‌دهد. زن ناشناس آرام آرام، و در ضمن تکرار داستان، نکات تازه‌ای را کشف می‌کند و سرانجام، بدون آنکه ارزش استاد ماکان در نظر او کوچکترین تغییری کند، در می‌یابد که آنچه را که توانسته در راه این عشق انجام داده، دیگر کوتاهی از استاده بوده است. بنابراین آرامشی می‌یابد و با نگاهی ژرف به پرده‌ی «چشمهایش» که فریب دهنده و دروغگوست، به ناظم مدرسه می‌گوید: «استاد شما اشتباه کرده است» و دیگر شرمی را که به خاطر چشمهای پرده‌ی «چشمهایش» در خود احساس می‌کرده و به همین دلیل روزی قصد داشته تا آن پرده را بسوزاند و نابود کند، دیگر در خود احساس نمی‌کند و آخرین کلام را با قاطیعت به ناظم مدرسه می‌گوید: « این چشمها مال من نیست!» و این آخرین حرف داستان نیز هست!]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بها]]></title>
			<link>http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5395</link>
			<pubDate>Fri, 18 May 2012 09:30:06 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5395</guid>
			<description><![CDATA[به امیداینکه کارهای هرکسی راوظیفه وارزشهای مردم رانادیده نگیریم ودرکنارهم بودن نه درمقابل هم بودن راتجربه کنیم<br />
به امیدان روز]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[به امیداینکه کارهای هرکسی راوظیفه وارزشهای مردم رانادیده نگیریم ودرکنارهم بودن نه درمقابل هم بودن راتجربه کنیم<br />
به امیدان روز]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[علمی]]></title>
			<link>http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5394</link>
			<pubDate>Fri, 18 May 2012 09:26:16 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5394</guid>
			<description><![CDATA[•	کیفوز چیست ؟<br />
کیفوز یک اختلال ستون فقرات است که در کودکان یا بزرگسالان رخ می دهد . این اختلال باعث پشت بر آمده یا کوهان دار می شود . <br />
کیفوز بصورت افزایش انحناء در طول ستون فقرات یا بصورت انحنای شدید و موضعی ( بد شکلی Gibbus  ) رخ می دهد. کیفوز معمولا<br />
در ناحیه مهره های سینه ای و ناحیه اتصال سینه ای - کمری رخ می دهد .اما گاهی در ناحیه گردنی نیز اتفاق می افتد .<br />
علل کیفوز :<br />
•	پشت گرد وضیعتی <br />
•	بیماری شوئر من <br />
•	کیفوز مادرزادی <br />
•	کیفوز ناشی از بیماریهای عصبی - عضلانی <br />
•	کیفوز ناشی از ضربه ، تومور، عفونت و بیماریهای روماتولوژی <br />
انحناهای طبیعی ستون فقرات ،سر را روی مرکز لگن حفظ می کنندو باعث جذب متناسب نیروهای وزنی و ضربه ها می شوند .<br />
در ناحیه سینه ای افزایش بیش حد کیفوز و در ناحیه گردنی و کمری کاهش لوردوز می تواند عامل وضیعت بد بدن و تعادل سر روی لگن گردد .<br />
<br />
کیفوز وضعیتی و ساختمانی <br />
کیفوز به انواع وضعیتی و یا ساختمانی تقسیم می گردد .کیفوز وضعیتی به وضعیت قرار گیری بد بدن مربوط  است که یک انحنای نرم در طول ستون فقرات سینه ای<br />
ایجاد می کند که توسط خود بیمار قابل اصلاح می باشد . کیفوز ساختمانی ناشی از اشکال در استخوان ، دیسک بین مهره ای ، اعصاب ، لیگامانها<br />
یا عضلات می باشد. کیفوز ساختمانی نیاز به برخورد پزشکی دارد چرا که کنترل آن از دست بیمار خارج است .<br />
<br />
بدشکلی Gibbus <br />
این بدشکلی نوعی از کیفوز است که انحنای کیفوز و قوز بسیار تیز و موضعی است .این بدشکلی ایجاد قوز می کند که در خمش به جلو نیز برجسته <br />
تر می گردد .<br />
<br />
کیفوز بیش از حد Hyperkyphosis <br />
این اصطلاح به انحنای زیادی کیفوز سینه ای بیش از حد نرمال گفته می شود .یکی از  علل شایع آن پوکی استخوان است که معمولا چندین مهره را <br />
درگیر می کند.<br />
<br />
کیفوز مادرزادی <br />
به مواردی گفته می شود که اختلال در ستون فقرات وجود دارد و باعث کیفوز شده است .<br />
بیماری شوئرمن <br />
بیماری شوئرمن کیفوز سینه ای در جوانان می باشد .علت نامشخص است اما گاهی با سابقه خانوادگی رخ می دهد . در این بیماری دیسک بین <br />
مهره ای کاهش ارتفاع پیدا می کند و مهره ها نیز کوهی شکل می شوند که در مجموع باعث کیفوز انعطاف پذیری می شود. در تعریف نوع تیپ آن <br />
حداقل کوهی شدن سه مهره مجاور بیش از 5 درجه لازم است . سر و گردن در وضیعت غیر طبیعی و رو به جلو قرار می گیرند .سن شروع بیماری<br />
بین 12 تا 15 سالگی است اما در هر سنی از نوجوانی می تواند رخ دهد . شیوع آن در دختران بیش از پسران است . در بسیاری از بیماران درد<br />
شکایت اصلی است .<br />
تشخیص<br />
شکایت بیماران درد و بدشکلی است . بسیاری از والدین به علت قوز کردن فرزند خود به هنگام مطالعه یا غذا خوردن وی را نزد پزشک می آورند .<br />
مراجعه بموقع  در کنترل انحناء و جلوگیری از عوارض آن بسیار حائز اهمیت است .در بسیاری از موارد علت دردهای گردن و شانه نیز مربوط به کیفوز بیماران است که بایستی مورد توچه قرار گیرد.<br />
معاینه فیزیکی <br />
یک معاینه کلی از سلامتی بیمار و سایر قسمتهای بدن ضروری است .معاینه کامل در ارزیابی نوع کیفوز و نحوه برخورد با آن ضروری است .<br />
مشاهده بیمار : مشاهده بیمار از بغل انحنا را نشان می دهد . از پشت که به بیمار بنگرید نیز انحنای اسکولیوز همراه ممکن است و جود داشته<br />
باشد .به نحوه قرار گیری سر روی تنه نیز باید دقت کرد .<br />
<br />
تست خم شدن رو به جلوی آدامز : بیمار از کمر به طرف جلو خم می شود . بدین ترتیب انحنای کیفوز بهتر مشخصص می گردد.<br />
<br />
لمس : لمس عضلات پاراورتبرال و ناهنجاریهای  ستون فقرات در تشخیص کمک کننده است گاه در بیماران شوئرمن درد در لمس وجود دارد و گاه<br />
سفتی عضلات  پنجه غازی پا نیز مشهود است.<br />
<br />
حرکت : حرکت در جهات مختلف ستون فقرات بررسی می شود . حرکت غیر مترقبه مورد توجه قرار می گیرد و بدشکلی کیفوز و میزان سفتی انحنا <br />
نیز در همین حرکات مشخص می شود]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[•	کیفوز چیست ؟<br />
کیفوز یک اختلال ستون فقرات است که در کودکان یا بزرگسالان رخ می دهد . این اختلال باعث پشت بر آمده یا کوهان دار می شود . <br />
کیفوز بصورت افزایش انحناء در طول ستون فقرات یا بصورت انحنای شدید و موضعی ( بد شکلی Gibbus  ) رخ می دهد. کیفوز معمولا<br />
در ناحیه مهره های سینه ای و ناحیه اتصال سینه ای - کمری رخ می دهد .اما گاهی در ناحیه گردنی نیز اتفاق می افتد .<br />
علل کیفوز :<br />
•	پشت گرد وضیعتی <br />
•	بیماری شوئر من <br />
•	کیفوز مادرزادی <br />
•	کیفوز ناشی از بیماریهای عصبی - عضلانی <br />
•	کیفوز ناشی از ضربه ، تومور، عفونت و بیماریهای روماتولوژی <br />
انحناهای طبیعی ستون فقرات ،سر را روی مرکز لگن حفظ می کنندو باعث جذب متناسب نیروهای وزنی و ضربه ها می شوند .<br />
در ناحیه سینه ای افزایش بیش حد کیفوز و در ناحیه گردنی و کمری کاهش لوردوز می تواند عامل وضیعت بد بدن و تعادل سر روی لگن گردد .<br />
<br />
کیفوز وضعیتی و ساختمانی <br />
کیفوز به انواع وضعیتی و یا ساختمانی تقسیم می گردد .کیفوز وضعیتی به وضعیت قرار گیری بد بدن مربوط  است که یک انحنای نرم در طول ستون فقرات سینه ای<br />
ایجاد می کند که توسط خود بیمار قابل اصلاح می باشد . کیفوز ساختمانی ناشی از اشکال در استخوان ، دیسک بین مهره ای ، اعصاب ، لیگامانها<br />
یا عضلات می باشد. کیفوز ساختمانی نیاز به برخورد پزشکی دارد چرا که کنترل آن از دست بیمار خارج است .<br />
<br />
بدشکلی Gibbus <br />
این بدشکلی نوعی از کیفوز است که انحنای کیفوز و قوز بسیار تیز و موضعی است .این بدشکلی ایجاد قوز می کند که در خمش به جلو نیز برجسته <br />
تر می گردد .<br />
<br />
کیفوز بیش از حد Hyperkyphosis <br />
این اصطلاح به انحنای زیادی کیفوز سینه ای بیش از حد نرمال گفته می شود .یکی از  علل شایع آن پوکی استخوان است که معمولا چندین مهره را <br />
درگیر می کند.<br />
<br />
کیفوز مادرزادی <br />
به مواردی گفته می شود که اختلال در ستون فقرات وجود دارد و باعث کیفوز شده است .<br />
بیماری شوئرمن <br />
بیماری شوئرمن کیفوز سینه ای در جوانان می باشد .علت نامشخص است اما گاهی با سابقه خانوادگی رخ می دهد . در این بیماری دیسک بین <br />
مهره ای کاهش ارتفاع پیدا می کند و مهره ها نیز کوهی شکل می شوند که در مجموع باعث کیفوز انعطاف پذیری می شود. در تعریف نوع تیپ آن <br />
حداقل کوهی شدن سه مهره مجاور بیش از 5 درجه لازم است . سر و گردن در وضیعت غیر طبیعی و رو به جلو قرار می گیرند .سن شروع بیماری<br />
بین 12 تا 15 سالگی است اما در هر سنی از نوجوانی می تواند رخ دهد . شیوع آن در دختران بیش از پسران است . در بسیاری از بیماران درد<br />
شکایت اصلی است .<br />
تشخیص<br />
شکایت بیماران درد و بدشکلی است . بسیاری از والدین به علت قوز کردن فرزند خود به هنگام مطالعه یا غذا خوردن وی را نزد پزشک می آورند .<br />
مراجعه بموقع  در کنترل انحناء و جلوگیری از عوارض آن بسیار حائز اهمیت است .در بسیاری از موارد علت دردهای گردن و شانه نیز مربوط به کیفوز بیماران است که بایستی مورد توچه قرار گیرد.<br />
معاینه فیزیکی <br />
یک معاینه کلی از سلامتی بیمار و سایر قسمتهای بدن ضروری است .معاینه کامل در ارزیابی نوع کیفوز و نحوه برخورد با آن ضروری است .<br />
مشاهده بیمار : مشاهده بیمار از بغل انحنا را نشان می دهد . از پشت که به بیمار بنگرید نیز انحنای اسکولیوز همراه ممکن است و جود داشته<br />
باشد .به نحوه قرار گیری سر روی تنه نیز باید دقت کرد .<br />
<br />
تست خم شدن رو به جلوی آدامز : بیمار از کمر به طرف جلو خم می شود . بدین ترتیب انحنای کیفوز بهتر مشخصص می گردد.<br />
<br />
لمس : لمس عضلات پاراورتبرال و ناهنجاریهای  ستون فقرات در تشخیص کمک کننده است گاه در بیماران شوئرمن درد در لمس وجود دارد و گاه<br />
سفتی عضلات  پنجه غازی پا نیز مشهود است.<br />
<br />
حرکت : حرکت در جهات مختلف ستون فقرات بررسی می شود . حرکت غیر مترقبه مورد توجه قرار می گیرد و بدشکلی کیفوز و میزان سفتی انحنا <br />
نیز در همین حرکات مشخص می شود]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[salam]]></title>
			<link>http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5393</link>
			<pubDate>Fri, 18 May 2012 08:35:41 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5393</guid>
			<description><![CDATA[سلام من زیادوقت ندارم بیام از10تا27فرجه ی امتحانامه اصلانمیشه هیچ مطلبی بذارم.<img src="images/smilies/dodgy.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Dodgy" title="Dodgy" /><br /><!-- start: postbit_attachments_attachment -->
<br /><img src="images/attachtypes/image.gif" border="0" alt=".jpg" />&nbsp;&nbsp;<a href="attachment.php?aid=1691" target="_blank">HEART0GC.jpg</a> (اندازه: 16.37 KB / دانلودها: 0)
<!-- end: postbit_attachments_attachment -->]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام من زیادوقت ندارم بیام از10تا27فرجه ی امتحانامه اصلانمیشه هیچ مطلبی بذارم.<img src="images/smilies/dodgy.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Dodgy" title="Dodgy" /><br /><!-- start: postbit_attachments_attachment -->
<br /><img src="images/attachtypes/image.gif" border="0" alt=".jpg" />&nbsp;&nbsp;<a href="attachment.php?aid=1691" target="_blank">HEART0GC.jpg</a> (اندازه: 16.37 KB / دانلودها: 0)
<!-- end: postbit_attachments_attachment -->]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[شما آگه عاشق بشین چیکار می کنین ؟؟]]></title>
			<link>http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5392</link>
			<pubDate>Thu, 17 May 2012 19:49:08 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5392</guid>
			<description><![CDATA[یکی از حالتهای زیرو انتخاب کنید تا بهتون بگم تو عاشقی چه جور رفتار کنید.<br />
شکسپیر_خوشبین_شکاک_ناشکیبا_صبور_خوشگذران_ فعال دفاع از حقوق حیوانات_ وکیل_ بیل گیتس_ زیست شناس_ آمارشناسان _ فروشنده _ طرفداران آرنولد_ نماینده بیمه_ فیزیکدان_ ریاضیدان _ مدل امروزی _]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[یکی از حالتهای زیرو انتخاب کنید تا بهتون بگم تو عاشقی چه جور رفتار کنید.<br />
شکسپیر_خوشبین_شکاک_ناشکیبا_صبور_خوشگذران_ فعال دفاع از حقوق حیوانات_ وکیل_ بیل گیتس_ زیست شناس_ آمارشناسان _ فروشنده _ طرفداران آرنولد_ نماینده بیمه_ فیزیکدان_ ریاضیدان _ مدل امروزی _]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[آخرين پيامکى که به دستت رسيده چيه؟]]></title>
			<link>http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5391</link>
			<pubDate>Thu, 17 May 2012 17:17:41 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5391</guid>
			<description><![CDATA[هر کس بايد آخرين پيامکى رو که براش ارسال شده اينجا بنويسه<br />
<br />
<hr />
يه هويجه با مامانش ميرن بيرون, توراه دستشوييش ميگيره ميگه: مامان, مامان, آب هويج دارم!!!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[هر کس بايد آخرين پيامکى رو که براش ارسال شده اينجا بنويسه<br />
<br />
<hr />
يه هويجه با مامانش ميرن بيرون, توراه دستشوييش ميگيره ميگه: مامان, مامان, آب هويج دارم!!!]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[چه خواننده ای گوش میدی و چه ترانه ای شو خاطره داری]]></title>
			<link>http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5390</link>
			<pubDate>Thu, 17 May 2012 15:04:15 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5390</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #C71585;"><span style="font-size: medium;">من آقای رضا صادقی ترانهاشو خیلی دوست دارم و با همه ترانهاش خاطره دارم <br />
<br />
<br />
تذکر..!اگر از خواننده ای خوشتون نمیاد لطفا نظر هم ندید </span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;"><span style="color: #C71585;"><span style="font-size: medium;">من آقای رضا صادقی ترانهاشو خیلی دوست دارم و با همه ترانهاش خاطره دارم <br />
<br />
<br />
تذکر..!اگر از خواننده ای خوشتون نمیاد لطفا نظر هم ندید </span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[درگوشی]]></title>
			<link>http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5389</link>
			<pubDate>Thu, 17 May 2012 12:46:00 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5389</guid>
			<description><![CDATA[خندیدم گفتنددیوانه اس گریه کردم گفتندافسردس دنیارانگه داریدمیخواهم پیاده شوم من ازاخرارزوهایم به اول رسیدم من تنهاشکست خورده ی عالم هستیم میپرسیدچرا؟من نویسنده ی احساسم نمیدانم مرامیفهمیدیانه؟<br />
تابه حال به این موضوع فکرکردیدکه چراخیلی مواقع ازدست اطرافیانتان ناراحت میشوید؟<br />
انهاان چیزی رامیگویندکه دوست ندارندخودشان بشنوندوشماان چیزی راکه <img src="images/smilies/huh.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Huh" title="Huh" />دوست داریدبشنویدمیخواهید؟<br />
ببخشیددوس ندارم ازلغاته کلیشه ای استفاده کنم.<br />
همیشه رسیدن به ارزوهاشیرین نیست یه وقتایی تلخ ترازنرسیدن به اوناس به خاطراینکه وقتی به چیزی میرسیدکه همیشه ارزوشوداشتیدتازه میفهمیداون انقدرارزش نداشته<br /><!-- start: postbit_attachments_attachment -->
<br /><img src="images/attachtypes/image.gif" border="0" alt=".jpg" />&nbsp;&nbsp;<a href="attachment.php?aid=1689" target="_blank">IMAGE62.jpg</a> (اندازه: 29.41 KB / دانلودها: 0)
<!-- end: postbit_attachments_attachment -->]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[خندیدم گفتنددیوانه اس گریه کردم گفتندافسردس دنیارانگه داریدمیخواهم پیاده شوم من ازاخرارزوهایم به اول رسیدم من تنهاشکست خورده ی عالم هستیم میپرسیدچرا؟من نویسنده ی احساسم نمیدانم مرامیفهمیدیانه؟<br />
تابه حال به این موضوع فکرکردیدکه چراخیلی مواقع ازدست اطرافیانتان ناراحت میشوید؟<br />
انهاان چیزی رامیگویندکه دوست ندارندخودشان بشنوندوشماان چیزی راکه <img src="images/smilies/huh.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Huh" title="Huh" />دوست داریدبشنویدمیخواهید؟<br />
ببخشیددوس ندارم ازلغاته کلیشه ای استفاده کنم.<br />
همیشه رسیدن به ارزوهاشیرین نیست یه وقتایی تلخ ترازنرسیدن به اوناس به خاطراینکه وقتی به چیزی میرسیدکه همیشه ارزوشوداشتیدتازه میفهمیداون انقدرارزش نداشته<br /><!-- start: postbit_attachments_attachment -->
<br /><img src="images/attachtypes/image.gif" border="0" alt=".jpg" />&nbsp;&nbsp;<a href="attachment.php?aid=1689" target="_blank">IMAGE62.jpg</a> (اندازه: 29.41 KB / دانلودها: 0)
<!-- end: postbit_attachments_attachment -->]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[يه دوست دختر بامعرفت ميخوام ]]></title>
			<link>http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5388</link>
			<pubDate>Thu, 17 May 2012 12:19:47 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5388</guid>
			<description><![CDATA[کسي هست؟ يه دوست دختر محض با معرفت ميخوام]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[کسي هست؟ يه دوست دختر محض با معرفت ميخوام]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[درسی]]></title>
			<link>http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5387</link>
			<pubDate>Thu, 17 May 2012 11:50:25 +0000</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.forum.chatsara.net/showthread.php?tid=5387</guid>
			<description><![CDATA[راستی اگه سواله درسی داشتیددرخدمتم]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[راستی اگه سواله درسی داشتیددرخدمتم]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>
